تبليغاتX
فیلم پژوه - وحي و پيامبري در يهوديت با طعم هاليوودي

بسم الله الرحمن الرحيم

روند غمبار تحريف يهوديت موسوي به سمت ماده گرايي

در بررسي اساسي تفكّرات يهود به اينجا می رسيم كه بعد از حضرت يعقوب و يوسف (ع), بني‌اسرائيل در مصر در كنار بت‌پرستان و در زير تفرعن فراعنه به شدّت تحت تأثير آموزه‌هاي مشركانه مصر باستان قرار داشته‌اند. همينجا بايد بگويم كه دليلِ توجّه افراطي فيلم‌هاي هاليوود به مصر باستان و خدايگان مختلفش در همين امر است كه تا به امروز ادامه دارد.

چند صد سال گذشت. در آستانه ظهور حضرت موسي (ع) آنچنان تبِ نياز به منجي در ميان بني‌اسرائي بالا گرفته بود كه بني‌اسرائيل نام فرزندان خود را عمران مي‌گذاشتند كه «منجي يهود» يعني «موسي بن عمران» نوه آنها باشد! ولي موعودشان كه آمد, با قومي روبرو شد كه به شدّت متأثّر از آموزه‌هاي مشركانة مصريان بت‌پرست بود و ديدشان نسبت به قضايا, حس‌گروانه و مادي محور شده بود. اينان از موسي (ع) انتظار داشتند كه «قومشان» كه همان «نژاد عبراني يا يهودي» بود را نجات دهد ولي آن نبي اولو العزم در انديشه نجات بشر از چنگال خود‌پسندي و انسان محوري (اومانيسم) بود, چه اين بشر مصري باشد چه يهودي چه آرامي و هر كه باشد حضرت آنها را نجات داد ولي پس از بزرگ‌ترين معجزه‌اش به اذن الهي, قوم او در فكر ساختن خدايي از طلا به شكل گوساله بودند! دلم به حال اين «بزرگ تنها» مي‌سوزد كه از قوم منفعلِ خودش در برابر بيگانة مشرك چه كشيد. اويي كه گفت وارد ارض مقدس الهي شويد ولي حرفش را تحويل گرفتند و چهل سال در صحراي سينما سرگردان شدند؛ سرگرداني كه عذاب خدا بود بر آنها كه پيغامبرش را تنها گذارده بودند و با او براي تبليغ آيين الهي وارد  «سرزمين موعود» نشده بودند. آن قوم ناسپاسي هم روزگارشان به سر آمد و فرزندانشان بالاخره وارد ارض موعود شدند؛ لولاي سه قاه حساس‌ترين نقطه از نظر جغرافيايي استراتژيك و مهم‌ترين محل براي ارشاد و هدايت اقوام مختلف در چهار راهي بين آسيا و آفريقا و اروپا به رهبري جانشيني گرانقدر موساي خدا, يوشع بن نون. سال‌ها گذشت تا اينكه طالوتِ (شائول) مؤمن, زمينه را براي حكومت ديني يهود آماده كرد بعد از وي نوبت پادشاهي دو پيامبر عزيز خدا يعني داوود و سليمان (ع) همزمان با پيامبري‌شان شد. حكومت ديني بر مبناي شريعت خداي متعال در يك منطقه سوق الجيشي. حكومتي كه پيام مهر و عشق و دينداري و خداباوري و تنفر از دشمنان خدا را بين عرب و عجم و يهودي و آرامي در منطقه مهم خاورميانه پراكنده و آنان را به تسليم در برابر ارادة حق فراخواند و بسياري از اقوام مختلف را به تبعيت از «دين خدا» واداشت. امّا خاص باطليان در بين اطرافيان سليمان (ع) پس از مرگش حكومتِ خدايي‌اش را به سمت تحقق نفسانيات خود بردند و از خادميت همة مردم به سمت قبيله‌گرايي و مظلوم‌كشي پيش بردند.

كم‌كم خواص حقيقت‌جويي بني‌اسرائيل از كارها كنار زده شدند و شهوت‌گروان و متكبران قدرت را عرصة تجلّي حديث نفس‌شان كردند. فرقه‌ها يكي پس از ديگري به وجود آمدند و با هم به رقابت برخاستند و تلاش‌هاي اولياي خوب خدا چون ايليا به جايي نرسيد و فريسيان و صدوقيان ماده‌پرست محور قدرت شدند. مردمانِ جو زده در اين «عصر جديد», به دنبال رفاه و تجمل و تقليد از زورمندان باكلاس اطراف, چون بت‌پرستان مصر و يونان و ايران و كلدان رفتند و. در مسابقه به سمت جمع دنيا,‌از هم سبقت گرفتند. ديگر موسي و داوود و سليمان (ع) هم به عنوان پيام‌آوران شريعت خدا كمتر مطرح مي‌شدند بلكه مُنجياني تلقي مي‌شدند كه «كشور يهود» را و «يهوديان» را از دستِ اقوام بيگانه نجات داده‌اند و «نژاد اسرائيلي» را بر ساير نژاد‌ها غلبه و برتري داده‌اند!

در تبليغات مادي قرون بعد كم‌كم «ارض موعود خدا» تبديل به «سرزمين موعود يهود» شده بود و حقِ آباء و اجدادي آنها شناخته مي‌شد كه تا ابد مالِ آنهاست نه محلي براي ترويج آيين حق و حقيقت الهي! در آن شرايط جديد حق با كسي بود كه قدرت داشت و قدرت را كسي داشت كه ثروت داشت, پس ثروت‌اندوزي اصالتاً ارزش تلقي شد و سود مادي محور اقتصاد و سياست شد. در آن شرايط در برقراري  رابطه با فرعونِ بت‌پرست و ظالم بايد ميزانِ سود مادي محاسبه مي‌شد نه نظرات خوباني چون ايليا و سموئيل. ديگر مهم نبود كه فرهنگ الهي در چنبره روابط سياسي و اقتصادي با قدرت‌هاي اطراف نابود شود, بلكه مهم رشد اقتصادي و توسعة رفاه و تجمّل بود. در آن شرايط هر جا بوي پول مي‌آمد يهود اول حضور داشت و براي پنهان نگه‌داشتن اهداف سودجويانه‌اش و غلبه بر رقبايش دست به جعل اسطورة تبعيد بزرگ و دياسپورا (تبعيد با زور يهود به مناطق بيگانه) زد و با اين رويه چندين سند مظلوميت و تبعيد اجباري براي يهودِ مظلوم جعل كرد.[1]   ديگر آنچنان نگاه يهود مادي شده بود كه خدا را هم جسم انگارانه و بشر مانند مي‌انگاشتند[2]  و براي همراه كردن مردم دست به تحريف و كتمان كتاب الهي زدند. تا جائي كه در تورات كه زماني كتاب نور و هدايت بود نوشتند كه خدا راه مي‌رود,[3] دست و پا دارد[4] مي‌خندد و پشيمان مي‌شود,[5] از قدرت بشر مي‌ترسد و از معرفت آدمي وحشت دارد.[6] آنان براي توجيه شهوتراني‌هاي خويش و قاب كردن قرائت‌هاي اومانيستي خود از دين, انبياي حق خود را به قتل رساندند و فرقة اسنيان را كه معروف به زُهّاد بني‌اسرائيل بودند تقريباً از تاريخ محو كردند و به پيامبران خدا اعمال شنيعي نسبت دادند كه قلم از نوشتنش شرم دارد. به پيامبران بزرگي چون نوح و لوط و سليمان و داوود و موسي (ع)[7]  آنچنان يهوديت به انحراف دچار شد كه خداوند به وسيلة پيامبر بزرگش عيسي مسيح (ع) آيين جديدي  آورد؛ براي تداوم خط حق در پهنة تاريخ انسانيت... ومسيحيت هم با همين روند به تحريف کشيده شد....

وحي و پيامبري در فيلم ‌هاي يهودي ـ صهيونيستي

يهوديت آييني به شدت زميني شده و محرّف مي‌باشد. الهيات فعلي آن حول محور قوميت و نژاد و سرزمين مي‌چرخد. خدا در اين دين «بشرانگارانه» تصوير مي‌شود[8]. نگاه به پيامبران الهي به سمت ناجيان قومي و پادشاهان عبراني که دنياگروي در آنها نهادينه شده، تقليل يافته است[9]. معنويت اومانيستي و عرفان كاباليستي در آن به رسميّت شناخته شده است. براي جستجوي نگاه يهودي صهيونيستي به گزاره وحي و پيامبري، اشاره‌اي هر چند مختصر به چند فيلم معروف ضروري مي‌نمايد, گرچه بسياري از آثار هاليوود پيرامون اين موضوع به طور «غير مستقيم» مي‌باشد:

فيلم كتاب آفرينش

فيلم «كتاب آفرينش» پروژه‌اي عظيم بود كه در سال 1966 م. با كارگرداني جان هيوستون توانست اولين سفر كتاب مقدس را با قرائتي صهيونيستي به تصوير بكشد. گرچه قبلاً در فيلم هاي مختلفي قسمت‌هاي مختلف اين كتاب آمده بود. اين فيلم را كمپاني صهيونيستي «فوكس قرن بيستم» ساخته است كه از ابتداي تأسيس تاكنون از شركت‌هاي اصلي يهودي صهيونيستي بوده است. يكي از تأثيرات مهم فيلم, تأكيد بر آموزه‌هاي‌توراتي سفرِ آفرينش (كتاب پيدايش) در جهان مسيحيت بود. كاملاً به نفع صهيونيست‌هاست كه كتاب مقدس به سمت قرائت‌هاي توراتي ـ صهيونيستي تفسير شود.

فهرست بلندي از ستارگان مطرح هاليوود چون جان هيوستون, به نقش نوح (ع)؛ جورج سي. اسكات, به نقش ابراهيم(ع)؛ اواگاردنر به نقش ساره و ريچارد هريس باعث افزايش تعداد مخاطبان فيلم شد؛ هم از جهت شهرت و اعتبار اين افراد و هم به جهت بازي خوب اينان كه مخاطب را به فضاي نزديك‌تري نسبت به واقع مي‌كشاند[10]. استفاده از بازيگراني با موي بور و پوست سفيد از نكاتي است كه مي‌تواند مورد نقد جدّي قرار گيرد؛‌چرا كه در منطقة حضور حضرت آدم (ع) و سپس محل زندگي حضرت نوح و ابراهيم و اسحاق و اسماعيل (ع) كه همان خاورميانه مي‌باشد، موهاي افراد سياه رنگ و رنگ پوست تيره‌تر بوده است؛ امّا نگاه برتري‌طلبانه نژاد اروپايي ـ آمريكايي در بسياري از اين قبيل فيلم‌ها, باعث به وجود آمدن چنين اشتباه مهمي شده است. باز،  نگاه قوم محور و صهيونيستي فيلم، باعث شده كه در فيلم، چنين جعل تاريخ كنند كه پس از تولد حضرت اسحاق (ع) جشن‌هاي مفصّلي بگيرند و شأن ويژه‌اي براي اين كودك قائل شوند و حضرت اسماعيل (ع) و مادرش هاجر به نحوي حقير و تبعيد شده به نمايش درآيند, در حالي كه در واقع حضرت ابراهيم (ع) هيچ فرقي بين فرزند بانويش ساره (اسحاق (ع)) و فرزند كنيزش هاجر (اسماعيل) نمي‌گذاشته است و هر دو برايش عزيز بوده‌اند؛ ولي سينماي اومانيستي صهيون نمي‌تواند فرزند يك كدبانو و فرزند يك كنيز را يكسان بپندارد, خصوصاً كه فرزند آن كدبانو پدر يعقوب (ع) باشد, يعقوبي كه جدِ اسباط دوازده‌گانه بني‌اسرائيل بود و از طرفي تعمدي در تحقير و كمرنگ كردن نقش حضرت اسماعيل در چنين فيلم‌هايي شاهديم چرا كه ايشان نياي  حضرت محمد (ص) پيامبر اسلام بوده‌اند و صهيونيست‌ها اسلام را قوي‌ترين دشمن خود مي‌پندارند و لذا حاخام‌ها گويند: «خداوند از خلق اسماعيل و اعقاب او متأسف است و كافرها مردماني هستند چون حيوانات.»

جان هيستون سعي مي‌كند از اسماعيل شخصيتي با ايماني سست نسبت به پدر عظيم القدرش ارائه دهد كه پدر هم هنگام تولد از بركت دادن به اين كودكِ كنيززاده امتناع مي‌ورزيد و سارا در اين فيلم‌ هاجر و  پسرش را دو عامل اختلاف مي‌داند كه بايد تبعيد شوند؛ در حالي كه مي‌دانيم اين دستور حكيمانه الهي در هجرت هاجر و پسرش به عربستان بود كه در نسل‌هاي بعدي ايشان پيامبر راستينِ پايان دوران, در فضايي به دور از تسلط اشرافيّت زرسالار يهودي (منطقه پرآشوب فلسطين) به دنيا بيايد و رشد كند و جهان را از سلطه زورمداران نجات دهد.[11]

البته قابل ذكر است كه كارگردان اين فيلم در ابتدا هم با كمپاني يهودي صهيونيستي برادران وارنر كار مي‌كرد كه آن هم از ابتداي تأسيس تاكنون يهودي ـ صهيونيستي بوده است. وي نوعي جبر محيط را در اكثر فيلم‌هايش القا کرده است و مي‌دانيم كه جبرگرايي هميشه توجيهي از سوي حاكمان جائر براي فريب عوام و ذلت‌پذيري توده‌ها بوده است.

فيلم ده فرمان

اگر بشنويد كه يك كارگردان با فاصله 33 سال, دو فيلم با موضوع كاملاً واحد و با يك اسم بسازد, حق نيست كه كمي به هدف‌هاي خاص او شك كنيم؟ «سيسل بي‌دميل» نسخه اول ده فرمان را در 1923 و نسخه دوم آن را در 1956 ساخت[12], با اين تفاوت كه در نسخه دوم موساي فيلم (چارلتون هستون) دوست داشتني‌تر و قدرت‌مندتر و موثّرتر از موساي نسخه اول (تئوري دور را برتز) مي‌باشد. اين فيلم كه فرياد مظلوميت گرايي‌اش نسبت به يهوديانِ در بند مصريان، گوش فلك را كر كرده است، تصويري بسيار زميني و زن باره از دوران پيش از پيامبر حضرت موسي (ع) ارائه مي‌دهد و دوران پس از پيامبري ايشان را تلاشِ يك منجي قومي براي نجاتِ «مردمش» و رساندن آنها به «سرزمين موعود» معرفي مي‌كند و نه يك پيامبر كه از جانب خداي بزرگ براي هدايت و سعادت بشريت آمده باشد و ادامه دهندة راه پيامبر بت‌شكنِ خدا, حضرت ابراهيم (ع) باشد. و اين همان الهيات زميني شده يهودي صهيونيستي است كه خدا را هم خادم قومِ برتر خودش «يهود» معرفي مي‌كند تا هم راحت‌تر بتوانند به زندگي شهواني خود بپردازند و هم احساس گناه نكنند. تأكيد فيلم بر يهوديان آواره و مظلوم و تحت شكنجه‌اي كه به دنبال وطن خود هستند و منتظر منجي بزرگي به اسم «موسي بن عمران» هستند و حركت باشكوه يهوديان در انتهاي فيلم به سمت سرزمين مادري[13], توجيهي به ظاهر محكم براي جنايات گروه‌هاي ترور صهيونيستي در فلسطين سال 1956 بود چرا که فلسطين را سرزمين مادري يهوديان مظلوم (!) معرفي مي‌کرد.

نگاه اين فيلم به پيامبرشان بيشتر شبيه يك فرمانده نظامي و اين جهاني است تا يك رهبر ديني ـ دنيوي كه هدفش ملكوت انسان باشد و به همين دليل نگاه فيلم به دين «امري دروني و هدايتي الهي در باطن افراد» نيست؛ بلكه «شكوه بيروني و مادّي و غلبه بر رقيبان قوم يهود» است كه در فيلم اصالت دارد. در فيلم به داستان لجبازي‌ها و حرف نشنوي‌هاي بني اسرائيل و سرگرداني چهل ساله آنها به خاطر عذاب الهي بسيار كمرنگ اشاره شده است, امّا تأثير بت‌پرستان مصري و گوساله‌پرستان را بر قوم بني‌اسرائيل تأييد مي‌كند, هنگامي كه حضرت موسي براي گرفتن ده فرمان خدا به كوه طور رفته بودند و قومش گوسالة طلايي را ساختند و پرستيدند. در اين فبيل فيلم‌ها بعضاً با تحريف و جعل فراواني در بارة برخي شخصيت‌ها روبرو مي‌شويم به اين بهانه كه داستان فيلم «تغيير در اماتيك» داده شده است: يكي از جنجال‌هايي كه در زمان اكران فيلم مطرح مي‌شد يكي كردن شخصيت دو شاهزاده مصري «ملكه نفرتيتي» و «ملكه نفر تيري» بود كه بعدها مشخص شد اين دو نفر با 150 سال فاصله با هم زندگي مي‌كرده‌اند.

البته نام ده فرمان ما را به ياد مجموعه ده فيلم به كارگرداني كريشتف كيشلوفسكي لهستاني مي‌اندازد كه در آنها فرمان ده فرمان موسي (ع) را به صورت ده فيلم لطيف يكساعته مستقل از هم كه داستان همة آنها در جهان امروز مي‌گذرد ساخت. وي دانش آموخته «مدرسه فيلم لودز» بود كه بيشتر اساتيدش يهودي بودند و در هر ده فيلم نويسنده و كارگردان و تدوينگر و آهنگساز آن مشترك بودند.[14]

کارتون پرنس مصر

اين پويانما كه با تكنيك‌هاي زيبا و جذابي ساخته شده است، همان تصوير جعلي جواني غافل و خوشگذران و به دور از فقيرانِ كشورش را به حضرت موسي (ع) نسبت مي‌دهد كه طي اتفاقاتي كم‌كم با داستان مردم بني‌اسرائيل و دردهاي آنها آشنا مي‌شود و تبديل به منجي يهود مي‌شود كه مي‌خواهد «مردمِ ستمديده و آواره  و مظلوم يهود» را به مأوا و سرپناهي در« سرزمين وعده داده»  شده برساند. در اين فيلم كودك هم، تأكيد بر قوميت و نژادِ يهودي و برتري ذاتي آنها بر مصريان و ساير مردمان,‌فراوان ديده مي‌شود و موساي فيلم تأكيد دارد كه من «ناجي مردمم» هستم. اين نگاه آنچنان قوي است كه خدا هم در اين فيلم ذكر و فكرش نجات مردمش است يعني يهوديان. اين نگاه برگرفته از همان نژادپرستي عميق صهيونيست‌هاست كه تا آنجا پيش رفته‌اند كه «يهوه» را خداي يهود مي‌دانند و خدايان ساير اقوام پست غير يهودي را هم بعضاً به رسميت شناخته‌اند. خداي يهود هم هميشه در فكر قوم خويش و مردمش مي‌باشد و يك «توحيد اومانيستي ـ قومي» به تمامه در اين قبيل آثار نمودار است كه با توحيد ناب شيعي و اسلامي در مرحله وجوب وجود,‌ خلقت, ربوبيت تكويني و تشريعي و توحيد در عبادت و استعانت تفاوت ماهوي دارد.

قبيله‌گرايي يهودي ـ صهيوني در آثار پويانمايي هاليوود آنچنان بالاست كه در اين اثر حتي براي صداگذاري شخصيت‌ها هم از يهوديان پر آوازه‌اي چون« وال كيلمر» (به جاي موسي (ع)) «ميشل اِفايفر» (به جاي هسمر حضرت) و« ساندرا بولاك» (به جاي خواهر حضرت) و« جف گلد بلوم» (به جاي هارون) استفاده شده است و اسامي يهودي بسياري از كادر فني هم در نماي پاياني فيلم مي‌آيد. اين فيلم محصول سال 1998 م و به كارگرداني« بِرِندا چَپمن» و« استيو هيكنر» مي‌باشد.[15]

اسطوره‌پردازي و جعل و تحريف حقايق و تاريخ در سينماي صهيونيستي امري رايج است تا جايي كه برخي تا پنجاه اسطوره مهم سينماي يهودي ـ صهيونيستي[16] را برشمرده‌اند كه در مقالي ديگر بايد به آنها پرداخت.

منبع: مجله فرهنگ پويا، شماره اول، ويژه نامه پيامبر اعظم(صلوات الله علیه و آله وسلم)، شهريور 1385، در وبلاگ های zionism.blogfa.com , cinemazion.blogfa.com نيز می توانيد اين مطلب را بيابيد.



پاورقی ها و منابع:

[1][1]. ر.ك: كتاب پژوهه صهيونيست, كتاب دوم مجموعه نويسندگان, نشر مركز مطالعات فلسطين, چاپ اول, پائيز 81, تهران, مقاله «واقعيت يهودستيزي» اثر عليرضا سلطانشاهي و مقاله «بنيان‌هاي تاريخي انديشه سياسي يهود» اثر عبد الله شهبازي و همچنين كتاب «تاريخ يك ارتداد, اسطوره‌هاي بنيانگذار سياست اسرائيل», روژه گارودي, ترجمه مجيد شريف, نشر رسا, تهران.

[2][2] . سفر پيدايش,‌باب اول, فقره 26 و 27.

[3][3] . سفر خروج, باب 24.

[4][4] . سفر خروج, باب 24, فقره 9 و 10 و 11.

[5][5]. سفر اول سموئيل, فقره 10 و 11.

[6][6] . سفر پيدايش, باب 11, فقره 1 تا 9.

[7][7].  سفر دوم سموئيل, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 29؛ سفر پيدايش, باب 32؛ سفر اول پادشاهان, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 9؛ سفر اول پادشاهان, باب 13, فقره 11 و ... .

[8] . سفر پيدايش,‌باب اول, فقره 26 و 27.

[9] . آنان براي توجيه شهوتراني‌هاي خويش و قاب كردن قرائت‌هاي اومانيستي خود از دين, انبياي حق خود را به قتل رساندند و فرقة اسنيان را كه معروف به زُهّاد بني‌اسرائيل بودند تقريباً از تاريخ محو كردند و به پيامبران خدا اعمال شنيعي نسبت دادند كه قلم از نوشتنش شرم دارد. به پيامبران بزرگي چون نوح و لوط و سليمان و داوود و موسي (ع) ر.ک: سفر دوم سموئيل, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 29؛ سفر پيدايش, باب 32؛ سفر اول پادشاهان, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 9؛ سفر اول پادشاهان, باب 13, فقره 11 و ... .

[10] . ر.ك: مقاله «فيلم كتاب آفرينش؛ روايت صهيونيستي از پيدايش», سرويس سينمايي خبرگزاري مهر, تحقيق و نگارش: مجتبي حبيبي

[11] . تبار انحراف, تحقيق و نشر مؤسسه مطالعاتي ـ فرهنگي لوح و قلم,‌ قم, چاپ اوّل، 1383.

[12] . ر.ك: مقاله «هدف پنهان فيلم ده فرمان, توجيه تشكيل رژيم صهيونيستي», سرويس سينمايي, خبرگزاري مهر (mehrnews.com), تحقيق و نگارش مجتبي حبيبي. اين فيلم حدود 000/500/65 دلار در نيم قرن پيش فروخت كه با احتساب نرخ تورم به پول الان حدود 000/000/840  دلار مي‌شود.

[13]. سرزمين موعود يا سرزمين مادري يا ارض موعود همان فلسطين است كه شامل از نيل تا فرات مي‌شود و يهوديان ادعاي بي‌استناد مالكيت آن را دارند, چرا كه پدرشان حضرت ابراهيم (ع) 4000 سال پيش قسمتي از آنجا را مالك بوده است؛ در حالي كه حضرت ابراهيم (ع) پدر اقوام ديگري همچون برخي اعراب هم هستند و اصلاً ملاكِ دادن يك سرزمين از طرف خدا به حضرت ابراهيم (ع)، توان بيشتر آن جناب براي تبليغ آيين توحيد بوده است. مادر نماد سرزمين مادري است كه در بسياري ازفيلم‌هاي اسطوره‌اي يهودي ـ صهيونيستي به كار مي‌رود مثل فيلم «سفر تكشاخ» و «هوش مصنوعي» استيون اسپيلبرگ و «سرگذشت ناگوار» و كارتون «بي‌خانمان» و «هاچ زنبور عسل» و «مجموعه فيلم‌هاي هري پاتر» و ... .

[14] . ر.ك:« نوشته هايي در مورد كريشتف كيشلوفسكي»  وبلاگ www.psycho.blogsky.com  (از تاريخ 11 دي 1382 تا 27 بهمن 1382 در شش قسمت).

[15] . با استفاده از سايت سينمايي www.imdb.com و مقاله« سحر سامري، بررسي نفوذ صهيونيسم در سينما» از سايت yahood.net (سايت علمي پژوهشي يهود).

[16] .  ر.ك: مقاله سينما و فلسفة, شك‌گرايي و صهيون,‌ (نقد محتوايي فيلم ماتريكس), مجله معرفت, ش 85.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:2 توسط محقق |