بسم الله الرحمن الرحیم
قبلا، این فیلم را که می دیدم، با خود می گفتم که این سریال، دیگر مثل بعضی سریال های آبکی سیما نیست و مجموعا مثبت است ولی الان دارد نظرم عوض می شود؛ چرا...؟! به نظرم رسید در مورد سریال نرگس چند نکته را به طور اجمالی بنویسم تا شاید جرقه هایی برای نقد دقیق تر این سریال پر طرفدار روشن شود.
نکات مثبت:
1. شخصیت پردازی این فیلم، نسبتا پیچیده و خوب است و همین تنوع شخصیت ها باعث شده که طرفدارن این سریال با دقت و ولع منتظر قسمت بعدی آن باشند.
2. کارگردان فیلم، از عنصر ابهام برای جذابیت سریال استفاده کرده است که در جذب و نگهداری مخاطبان این سریال تاثیر بسزایی داشته است.
3. شخصیت اول مثبت این فیلم (نرگس) دارای روحیه ای معنوی و اخلاقی است که ناخودآگاه در ترویج آرامش برخاسته از دین در بین مردم، موثر است.
4. شخصیت مثبت بیرون از فیلم نرگس (مرحوم پوپک گل دره)، نسبت به برخی بازیگران بی آبرو و بی حیای سیما و سینما و مرگ ناخودآگاه وی، تاثیر نقش مثبت او را در این فیلم، چند برابر کرد.
نکات منفی:
1. محور اصلی این فیلم، بحث تقابل دو نسل (بهزاد و پدرش) است که به نظر می رسد در دوران کنونی به اندازه کافی وجود داشت و لازم نبود بیت المال را برای این سوژه نامناسب خرج کنند.
2. این فیلم به شدت فیمینیستی است (که متاسفانه اخیرا «فیمینیسم» کلیشه بسیاری از فیلم های غربی و مقلدان داخلی آنهاست.) چرا که زنی مودب و متین و صبور و مذهبی و عاقل و با چهره ای مثبت (نرگس) در مقابل مردی عجول و لجوج و عبوس و تند و خشن و با چهره ای به شدت منفی (شوکت) قرار داده شده است تا حدی که گاهی حتی کارگردان برای عصبانی و تند خو جلوه دادن شوکت آنقدر افراط و غلو می کند که به روند منطقی و عادی فیلم ضربه می زند و سریال را باورناپذیرتر جلوه می دهد. همانطور که میدانیم این مکتب سست غربی، دستاوردی جز تحقیر افزون تر زن و عروسک کردن آن و کالا کردن وی و فروپاشی نهاد خانواده نداشته است تا حدی که برخی فیمینیست های افراطی آن قدر مقام زن را بالا می دانند که او را از ازدواج با هر مردی منع می کنند و تشویق به روش های نادرست ارضای جنسی می کنند!!
3. بحث روابط قبل از ازدواج دختر و پسر(بهزاد و نسرین) در این فیلم، مناسب نبود و مطرح کردن این بحث در جامعه پر از گرگ و راهزن ما باید با دقت بیشتری صورت می گرفت. همراه کردن مخاطب با یک پسر جوان که کاری بلد نیست و از روی غرور می خواهد از خانواده خود جدا شود و سربازی هم نرفته است و در خیابان عاشق یک دختر می شود و حاضر است با لجاجت و روش های ناپخته، هر کاری بکند تا به این دختر برسد، اصلا مناسب نیست.
4. شخصیت شوکت در این فیلم اصلا باور پذیر و عادی نیست و به طرز غلو آمیزی عصبانی و لجوج و دیکتاتورماب و بدون مهر پدری است، که فقط به فکر شهوات خود و ارضای خوی غضب است که ما را به یاد فیلمفارسی های سال های اخیر می اندازد.
لحظه ای بیندیشید.. آیا به من حق می دهید که در مورد این فیلم تگاه ابتدایی و ساده انگارانه خود را نداشته باشم و به دور از جو عوام زده و دموکراسی ماب همراه با نظرسنجی ها، قضاوتی از نوع دیگر داشته باشم...؟ با یاد شهید عزیز سید مرتضی آوینی که درجه خوبی فیلم را در گیشه نمی دانست، باز هم شما را به تامل عمیق تر در مورد این فبلم دعوت می کنم.
بد نیست این نقد را هم به صدا و سیما بخوانید:بی مهری به فرهنگ در رسانه ملی
|
نگاهي به زندگي سيد حسن نصرالله محمدجواد گلزار |
پس از آن كه امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد كه در اثر آن و خروج عدهاي از رهبران از اين جنبش، حزبالله لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزبالله نيز مسئوليتهاي مختلفي را عهدهدار شد؛ از جمله عضويت در شوراي رهبري حزبالله، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد.
امام موسي صدر نخستين جرقه مبارزه
سيد حسن نصرالله متولد 31 اگوست 1960 روستاي «البزوريه» در جنوب لبنان است. پدرش «عبدالكريم»، سبزي و ميوهفروشي ميكرد و حسن براي كمك به پدر به دكان وي رفت و آمد داشت. در دكان و بر سينه ديوار آن، عكس امام موسيصدر آويزان بود؛ عكسي كه نخستين جرقههاي محبت موسي صدر و جنبش امل را كه آن زمان به جنبش محرومان معروف بود، در دل سيد حسن روشن كرد. با اين كه با هيچيك از علماي ديني آنوقت در ارتباط نبود و خانوادهاش هم، يك خانواده ديني شاخص نبود، ولي سيدحسن نوجوان، علاقهمند به دين بود و اين علاقه در حيطه انجام فرايض معمول مانند نماز و روزه محدود نبود، او فراتر از اينها هم ميرفت. اين علاقه وي را واداشت كه با سن اندكش در سال 1976 به نجف برود و تحصيلات حوزوي خود را در آنجا آغاز كند.
تأسيس حزبالله
پس از آن كه امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد كه در اثر آن و خروج عدهاي از رهبران از اين جنبش، حزبالله لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزبالله نيز مسئوليتهاي مختلفي را عهدهدار شد؛ از جمله عضويت در شوراي رهبري حزبالله، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد تا جايي كه در سال 1989 براي تكميل تحصيلات خود به قم مسافرت كرد، اما حملات گسترده اسراييل به لبنان و مبارزات حزبالله به او اجازه نداد، بيش از يك سال در قم بماند و بار ديگر به لبنان بازگشت، تا در كنار برادرانش به مبارزه با رژيم صهيونيستي بپردازد.
شهادت سيد عباس موسوي
در سال 1992 و پس از شهادت سيد عباس موسوي، دبيركل وقت حزبالله لبنان، با اجماع شوراي رهبري حزبالله سيد حسن نصرالله، دبيركل جديد اين جنبش شناخته شد. شهادت سيد عباس موسوي به همراه خانوادهاش، تأثير بسزايي در روحيه مردم لبنان و به ويژه رزمندگان حزبالله گذاشت و پس از آن بود كه مبارزات و حملات حزبالله شكل جديدي به خود گرفت و حمايت عمومي در ميان مردم لبنان از حزبالله رو به فزوني نهاد. در اين ميان، اسراييل نيز در سالهاي 1993 و 1996 عملياتهاي خوشههاي خشم و تسويه حساب را به اجرا گذاشت كه با مقاومت سرسختانه حزبالله، كه از كمترين امكانات نظامي برخوردار بود، روبهرو شد.
شهادت فرزند ارشد
سپتامبر 1997 دو تن از رزمندگان حزبالله در حمله به يكي از مواضع ارتش اسرائيل در منطقه جبلالرفيع در جنوب لبنان به شهادت رسيده و پيكر آنان به دست نيروهاي اسرائيلي افتاد. تلويزيون اسرائيل بدون اطلاع از هويت اين دو نفر، تصوير خونآلود آنان را به نمايش گذاشت، به سرعت مشخص شد كه يكي از اين دو تن، سيد هادي، فرزند سيد حسن نصرالله، دبير كل حزبالله است. انتشار اين خبر همانند بمبي در جامعه لبنان صدا كرد و تحول بسيار مهمي در پي داشت. در تاريخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلي و چه در مقابله با تجاوز نظامي اسرائيل، هيچگاه ديده نشد كه فرزند يكي از رهبران گروهاي سياسي و يا شبه نظاميان در راه مبارزه كشته شده باشد.
سال2000 طعم شيرين پيروزي
در سال 2000 و در زماني كه مذاكرات عرفات و مسئولان آمريكايي و اسراييلي براي حل كشمكش خاورميانه، راه به جايي نبرده بود، ارتش اسراييل در حركتي يكجانبه و بدون گرفتن كمترين امتيازي از حزبالله، از اراضي اشغالي جنوب لبنان عقب نشيني كرد و به جز مناطق محدود مزارع شبعا، نيروهاي خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب كشيد. اين شكست مفتضحانه، علاوه بر استحكام بخشيدن به مواضع حزبالله، مبتني بر مقاومت، باعث شد تا سيد حسن نصرالله به موفقيتي بيسابقه در ميان اعراب دست يابد، تا اين كه به عنوان مهمترين شخصيت جهان عرب شناخته شود.
انتفاضه، درسي از حزبالله
پيروزيهاي پي در پي حزبالله در عرصههاي مختلف سياسي و نظامي در ميان فلسطينيان نيز تأثير خود را بر جاي گذاشت. مردم آواره فلسطين به ويژه جوانان، كه سالها دل به روند مذاكرات صلح خاورميانه بسته بودند، دريافتند كه مشكل فلسطينيان، با مذاكره و رژيم اشغالگر، حل نمي شود و با اين پيشزمينه، انتفاضه دوم مسجدالاقصي شكل گرفت؛ انتفاضهاي كه به حماس قدرتي ديگر بخشيد و با پيروزي حماس در انتخابات فلسطين وارد مرحلهاي جديد شد؛ مرحلهاي كه ديگر با جنگ شش روزه اعراب و اسراييل پايان نمييابد، چه آن كه نصرالله در پيام خود چنين گفت: حكومت شما خواست قواعد بازي تغيير كند، پس قواعد بازي تغيير ميكند. شما نميدانيد امروز با چه كسي ميجنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين (ع) و با اهل بيت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شدهايد. شما با قومي ميجنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسانهاي اين كره خاكي دارد. شما خواستار جنگي تمامعيار با قومي شديد كه به تاريخ، و فرهنگ خود افتخار ميكند و قدرت مادي، امكانات، مهارت، خرد، آرامش، رويا، عزم، ثبات و شجاعت دارد و به اميد و ياري خدا روزهاي آينده را ميان ما و شما خواهيم ديد. منبع:مركز اسناد انقلاب اسلامي / به نقل از : نوسازی |