تبليغاتX
فیلم پژوه
 

 صهیون در اندیشه تسخیر دنیای کودکان با ابزار سینما

خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر : پس از مرگ مشکوک " یوزف استالین " در سال 1953 صهیونیست ها برگی تازه در سیاست جهانی را ارایه کردند . طرح فروپاشی شوروی که یکی از ابزار های آن سینما است.

 به خدمت گرفتن هنرمندان مستعد در سطح جهانی می توانست زمینه ذهنی فرو پاشی شوروی واردوگاه سوسیالیستی  را فراهم سازد . کمپانی های بزرگ انتشارات  وسینما دست به کار شدند و رمانها و فیلم هایی چون ( فرار از گولاک ، دکتر ژیواگو ، قلعه حیوانان ، 1984 و...) نوشته و به تصویر کشیده شد.

اما تثبیت تفکر و جهان بینی صهیون در دنیای کودکان تاثیری به مراتب بیشتر از تبلیغ برای بزرگسالان نتیجه می دهد . 

داستان و فیلم سینمایی " قلعه حیوانات " از جورج ارول از تاریخ انتشار( 1958 ) تا سه دهه بعد موقعیت احزاب کمونیستی  را درجهان متاثر ساخت و داستانی که در قالب تمثیل حیوانات در مزرعه ای که شوروی را در اذهان متبادر می کرد و به روایت اضمحلال شوروی می پرداخت زیر ساخت های ابرقدرت شوروی را نشانه گرفت .

 استیون اسپیلبرگ  سینماگری که راه یهودیان معروف هالیوود را ادامه می دهد و البته شیوه های کاری مدرن تری هم دارد در 18 دسامبر 1946 در شهر سینی سیاتی ایالت اوهایو متولد شد و با داشتن اعتقادات متعصب یهودی و متاثر از کارگردان یهودی  پرکار  سیسیل بی دومیل  فیلم سازی رادر پیش گرفت.

اواولین فیلم سینمایی اش را با نام " دوئل" در سال 1971 ساخت. از آن زمان تاکنون فیلم های زیادی ساخته است که هر یک به نوعی مبلغ و معرف اندیشه ها وافکار صهونیست ها است. اسپیلبرگ همچنین در ادامه فعالیت های حرفه ای خود با تاسیس کمپانی های فیلمسازی به حمایت از فیلمسازان هم اندیشه و متخصص پرداخت .

" فرار جوجه ای" محصول سال 2000 کمپانی دریم ورکز با همکاری شرکت انگلیسی " آردمن انیمیشن " بود. این فیلم با کارگردانی نیک پارک و پیتر لرد ساخته شد ولی روایتی شبیه  آثار استیون اسپیلبرگ را به تصویر کشید . در این پروژه اسپیلبرگ با بهره گیری از موفقیت این دو فیلمساز انگلیسی مخاطبین آثار آن ها را هدف گرفت . روایت داستان در داستان و ارایه کارتصویری پر از جلوه های ویژه همراه باموسیقی تاثیر گذار و پرهیز از ارائه پیام های مستقیم نشانه های سینمای اسپیلبرگ است که در تمام ساختار فرار جوجه ای جریان دارد . اسپیلبرگ که در همه زمینه ها از همکاری وسیع نخبگان برخورداراست علاوه بر موفقیت های اقتصادی با آثار خود توانسته  القا بیشتر ین تاثیر اندیشه بر تماشاگر ( به ویژه تماشاگرای که از میان کودکان ونوجوانان هستند) را نیز مهیا کند.

در فیلم فرار جوجه ای اسپیلبرگ و گروهش از در هم تنیدن دو فیلم  بازداشتگاه شماره 17 ساخته  ویلیام وایلر و  فرار بزرگ  ساخته جان استرجس دردهه شصت و هفتاد و در قالب " مزرعه  حیوانات " جورج ارول سود می برد وتماشاچی را تحت تاثیر دروغ بزرگ صهیونیست ؛ کشتار چند میلیونی یهودیان در اردوگاههای آلمانی جنگ جهانی دوم  قرارمی دهد.

فیلم شرح حال تعدادی مرغ تخمگذار درمزرعه ( تو، ای ، وی ) است که باید برای صاحب مزرعه و مرغداری روزانه از چهار تخم کمتر نگذارند. مرغ هایی که نتوانند خواسته ارباب را اجابت کنند کشته می شوند.

فضای مرغداری شبیه به دو فیلم یاد شده بازداشتگاه شماره 17 و فرار بزرگ است. دیوارهای بلند و سیم خاردارهای چند لایه که به وسیله ماموران گشتاپو که درهیات سگ های سیاه دیده می شوند حفاظت می شوند. شروع فیلم با الگوی فرار بزرگ است که مرغ های زندانی با قاشق های شان تونل هایی از زیر دیوارها و سیم خاردارها حفرمی کنند و هر بار نیز گرفتار سگ های سیاه می شوند و باز در کلبه شماره 17 جلسه می گذارند . جلساتی که بازسازی نعل به نعل  صحنه هایی از فیلم ویلیام وایلراست.

"جینجر" رهبر مرغ ها است که به آنها القا می کند در پی نقشه کشیدن و اجرا کردن نقشه فرار باشند .

 نقش آمریکا در فیلم هایی  که اسپیلبرگ کارگردانی یا تهیه کرده  به عنوان نجات دهنده یهودیان و اروپایی ها از شهر فاشیم است. در فیلم های نجات سرباز رایان و سه گانه انیدیاناجونز و ... این امر به خوبی دیده می شود و در فرار جوجه ای هم پرچم آمریکا هراز گاهی نشان داده می شود. همچنین خلبانی که از بیرون به داخل اردوگاه ( مرغ داری) نفوذ کرده است آمریکایی است. رائول خلبان آمریکایی در طی مباحث طولانی با جینجر به توافق می رسند که مرغ ها باید تمرین پریدن وبال زدن کنند تا  آمادگی  برای فراردسته جمعی پیش آید. تمرین ادامه می یابد و در بین مرغ ها هم جلسات سری برگزار می شود.

جینجر در یکی ازسخنرانی هایش در برابر ترس از سگ ها می گوید: " نگهبان درذهن ماست. اگر آمادگی مقابل را داشته باشیم و آرزوی پریدن به بیرون از اینجا را در خور تقویت کنیم نگهبانان بیرونی چیزی نیستند."

 رائول آمریکایی هم آنها را سخت تمرین می دهد و با استفاده از سکوهای لاستیکی پرتاب کننده ، مرغ ها به توانایی های بیشتر می رسند . در این میان دو نفر سمسار فرانسوی هم هرازگاهی پیدا می شوند که در فکر معامله با آنها هستند و به پریدن هایشان می خندند و کارشان را دیوانگی می نامند.

 رائول آمریکایی در قسمت دوم آماده سازی آنها را به رقص وا می دارد. در کارخانه دستگاه جدیدی آورده اند . با تصمیم ارباب یکی از مرغ ها را برای امتحان کردن دستگاه می برند تا از آن پیراشکی مرغ تهیه کنند . قرار است به زودی بقیه مرغ ها هم به داخل ماشین ( کوره های آدم سوزی هیتلری که از روغن اسیران صابون می ساختند) ریخته شوند. را کی ( قهرمان فیلم های آمریکایی که در راه آرمان ها از جان خود می گذرد) به کمک مرغ در درون ماشین افتاده می شتابد . ماشینی با چرخ دنده های زیاد ‏‏‏‏‏‎‎‎, پرس های قوی  با گاز روشن . او چرخ دنده ها را از کار می اندازد وموفق می شود مرغ را به میان مرغ ها بازگرداند . راکی و رائول آمریکایی از چرخ دنده ها هواپیما می سازند ودر اقدامی جمعی هواپیمایشان را که همه درداخل آن نشسته اند به پرواز می آورند. سگ های نگهبان  و صاحب کارخانه و مباشر او کشته می شوند. مرغ ها سرانجام به ( سرزمین موعود) که چمنزاری پرصفاست می رسند و زیبایی آنجا را برتر از تصوراتشان می یابند .

اسپیلبرگ با پشتیبانی ساخت فیلم سینمایی انیمیشن و با استفاده از سه مرجع یاد شده پیشین روایت صهیونیستی از تاریخ را برابرچشمان کودکان و نوجوانان قرارمی دهد . انیمیشین که ازساخته های شرکت انحصاری سازنده انیمیشن های مرسوم ‏ کمپانی والت دسینی گامی به جلوتر برداشته و نه تنها به عنوان اسناد از آن ها بهره می برند بلکه ضمن زنده نمودن آن سه مرجع در اذهان روایت خود را نیز تا رسیدن به " سرزمین  موعود " تلقین می کند .

استراتژیست های صهیون با هدف قرار دادن اذهان کودکان و نوجوانان آنها رادر جهت امیال خودشان قرار می دهند . کودکان و نوجوانانی که در صورت متاثر شدن از هنر صهیونیستی  در بزرگسالی هم مصرف کننده های دروغ های بزرگ تر صهیونیست ها  خواهند شد.

سینمای به شدت سیاسی هالیوود در همه زمینه ها با جلب رضایت تماشاگران علاوه بر سودهای میلیارد دلاری ، بیش از هرچیز تبلیغ و گسترش اندیشه را دراولویت دارد . این حقیقت که سینما بعد از جنگ افزار دومین محصول صادراتی آمریکا به جهان محسوب می شود, این نکته را یاد آور می شود که سینما حتی کار آمد تر از جنگ افزار عمل می کند . یاد آوری این که شوروی و اردوگاه شرق با موشک های بالستیک از بین نرفت بلکه با تهاجم فرهنگی گسترده متلاشی شد تائیدی بر این کارکرد است.  در مورد افغانستان و عراق تولید دهها فیلم سینمایی و ارسال آن به وسیله شبکه های ماهواره ای و بر روی پرده سینما ها زمینه یورش های فاشیستی  و اشغال را فراهم آوردند . 

در این میان بهترین بازار مصرف که سودی دوچندان و در طول زمان پایدار را تامین می کند ذهن کودکان و نوجوانان سراسر کره خاکی است . فتح این بازار مصرف در کشورهای مخالف صهیون اهمیت بیشتری دارد . کودکانی که امروز با فیلم های سینمایی و انیمیشن های تولیدی منطقی منطبق بر تفکر صهیونیسم پیدا می کنند فردا با صاحب این تفکر مخالفت نخواهند کرد .   

منبع:http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=145345

 

فيلم "زندگي زيباست" ؛ داستاني در امتداد دروغ هاي تاثير گذار

"زندگي زيباست" فيلمي از داستان مکرر کشتار و آزار يهوديان در طول جنگ حهاني دوم است که اين بار "روبرتو بنيني" با خوشمزگي هاي ويژه فيلم هاي ايتالياي به تحريف تاريخي پيرايه اي از "يهوديان ايتاليا" پوشانده است.

در اين فيلم روبرتو بنيني کارگرداني، فيلمنامه نويسي و بازيگري نقش اصلي (گوئيدو) را بر عهده داشته و نيکوليا براسکي ( دورا ) ماريزا پاردرز ( لورا، مادر دورا) گوستينو دورانو ( عموي گوئيدو) سرجيوبوستريک ( فروکيو )، جورجيوکانتاريني ( جوزئه) نقش آفريني کرده اند. تهيه کننده: الدا فري، جيان براگي و مدت فيلم 117 دقيقه است.

 فيلم زندگي زيباست يک کمدي درام است که ترکيبي از  سبک آثار "چارلي چاپلين" و  " وودي آلن" را بکار گرفته، با اين تفاوت که از کمدي بزن بکوب چاپلين در حرکت هاي اضافي بداهه سازي کمترتاثير پذيرفته و همچنن کمتر از عنصر ويژه روشنفکري وودي آلن استفاده  مي برد. از خشونت  مستقيم اهتراز مي کند و از اين منظر به القا خشونت به طورغير مستقيم  سود مي برد. همچنين در شبيه سازي شرايط  جنگ جهاني دوم صرفا در کميت هاي انساني پرتعداد همسويي دارد. فيلم در فضاهاي خارجي خوش آب و هوا و در دکورهاي امروزي شيک فيلمبرداري شده و کارگردان هيچ شبيه سازي منطقي ومتناسب با ادعاي موردنظرش انجام نداده است.

گوئيدو ( بنيني ) و دوستش ( فروکيو) حدود سال 1936 مناطق روستايي توسکان راترک مي کنند و به شهر مي آيند. گويئدو در آنجا عاشق " دورا"  مي شود و پس از آنکه او را در روز نامزدي اش با يک نفر ديگر، از کليسا مي ربايد با او ازدواج مي کند. پنج سال بعد ( 1939) آنها داراي يک پسر شده اند. دو يا سه سالگي پسرشان همزمان با وضع قوانين جمع آوري يهوديان ايتاليايي توسط فاشيست ها مي شود و قواي آلماني نيز در اين امر رهبري عمليات را بر عهده مي گيرند. گويئدو  در شهر فقط عمويش را داردکه از ازدواج اش با دورا را ممکن  ساخته است. اما آن ها نيز به دليل يهودي بودن همراه با ديگر يهوديان شهر محکوم به فرستاده شدن به اردوگاههاي کار اجباري هستند.

گويئد، همراه با پسرش و عمو بازداشت و به قرنطيه راه آهن فرستاد مي شوند. دورا که يهودي  نيست  و مصون از بازداشت شدن است بعد از آگاهي از وضع شوهر و بچه اش، داوطلبانه به صف بازداشتي هاي مي پيوند تا بتواند همراه  آنان باشد. گوئيدو براي پيش گيري از آسيب پذيري پسرش مجبور است همه امور را  با اشکال  کميک جلوه دهد و به پسرش بقبولاند که آنها دراردوگاه کار اجباري در محيطي دوستانه قرار دارند. همه رفتارها با اسرا از روي تفريح است واو بايد ياد بگيرد کم کم با شرايط جديد سازگاري داشته باشد. آنها در اردوگاه موفق مي شوند يک بار به هنگام جدا کردن مردان وزنان همديگر را ببينند و يکبار هم با استفاده از فرصت صداي گوئيدو و پسرش به گوش دورا مي رسد. بعد از مدت ها گوئيدو با همکاري پزشک نظامي اردوگاه به خدمت در باشگاه افسران گماشته مي شود و با استفاده از ساختمان بلند رستوران نقاطي را در اطراف اردوگاه شناسايي مي کند و پسرش را به اميد نجات  در جعبه اي چوبي قرار مي دهد. گوئيدو بعد از پنهان کردن پسرش دستگير و تيرباران مي شود. بعد از مدت کوتاهي سربازان آمريکايي سر مي رسند و پسرگوئدو را سوار تانک خودشان مي کنند و هنگام انتقال اسيران زن به سوي شهر او را به مادرش دورا تحويل مي دهند.

حجم بسيار بالاي توليد فيلم هاي سينمايي ومجموعه هاي تلويزيوني صهيونيست ها در راستاي  توجيه دروغ بزرگ شان مبتني بر قرباني شدن ميليون ها يهودي در طول جنگ جهاني دوم قابل توجه است.  فيلم هايي چون " پيانيست " فهرست شنيدار، نجات سرباز رايان " و " زندگي زيباست"  چگونه جوايز را به خود اختصاص مي دهند و در نتيجه از فروش و اقبال خوش نيز برخوردار مي گردند. سه جايزه اسکار 1998 و جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره کن 1998براي " زندگي زيباست " از آن جهت براي صهيونيست هاي مستقر در باشگاههاي مافوق قوانين بين المللي و جشنواره ها و سياست تبليغاتي امپرياليستي اهدا شد که دامنه فيلم سازي  صهيونيسم بين المللي را از دايره هاليوود، فيلم سازان صهيونيست اروپاي شرقي به ايتاليا مي گستراند و دنيايي ديگر به  مظلوميت  ساخته صهيون اضافه مي کرد.

از سال 1919 که قرار داد " ساس پيکو"  در آمريکا بين طرف هاي درگير درجنگ جهاني اول منقعد گرديد انگلستان در برابر فرانسه که بر اردن و سوريه حاکميت داشت به قيوميت خود در فلسطيني وعراق جنبه قانوني بخشيد  و بلافاصله به تحقق اعلاميه وزير امورخارجه اش " بالغور " که در سال 1917 قول تشکيل دولت يهودي در فلسطيني را به آژانس يهودي در فلسطين را داده بود با شتاب  بيشتري  پرداخت. از سال 1922 چرچيل ( در جنگ جهاني دوم نخست وزير انگلستان شد) وزير مستعمرات انگليس که از شوق شيفتگي به صهيونيست ها خود را يهودي معرفي مي کرد امکانات امپراتوري  را درخدمت به  صهيونيست ها براي انتقال از اقصا نقاط جهان به ويژه از اروپايي شرقي بسيج کرد. کشتي هاي بريتانيايي مهاجران را به فلسطيني  روانه کردند و مهاجران در فلسطيني مورد حمايت انگلستان قرار گرفتند،به طوري که جمعيت پنجاه هزار نفري اوايل دهه بيستم در سال 1936 از شش صد و پنجاه هزار تن  گذشت.

.همچنين گروه تروريستي " هاگانا" با آموزش ها و جنگ افزارهاي  انگليسي  تعدادشان در سال 1939 از مرز پنجاه هزار تن  گذشت و ترورها و نسل کشي فلسطيني ها در زيرحمايت انگليسي ها سرعت بيشتري يافت. در طول جنگ جهاني دوم بدليل درگير بودن انگليسي در جنگ، هاگانا و اشتران و شصت هزار يهودي مسلح وضع موجود را ادامه دادند و جنگ زرگري آلمان هيتلري و انگليس چرچيل درشمال آفريقا که مي توانست به فلسطيني کشيده شود در منطقه استراتزيک " المسلمين "با فرماندهي فراماسونري وابسته به صهونيسم ؛ "مارشال رومل" معروف به روباه صحرا به نفع ژنرال مونتگمري انگليسي صحنه نبرد را ترک کردند و سرنوشت جنگ جهاني دوم از 1944 به نفع انگلستان تغيير کرد. در کل دوران پنج سال  جنگ جهاني دوم با وجود بنادر شوروي در درياي بالتيک و سياه و حضورناوگان انگلستان در درياي مديترانه و سرخ کمربند امنيتي  صهيونيست ها را به هم وصل مي کرد.

در چنين شرايطي لازم است براي کتمان کشتارهاي جمعي فلسطيني هاي بي گناه د دوره اول مهاجرت، ايجاد رعب و وحشت در ميان يهوديان ساکن ديگر کشور ها که نه رقبتي به مهاجرت داشتند و نه تن به حمايت از صهيون مي دادند توسط گروه هاي تروريستي صهبون همچنين براي زمينه سازي براي کشتار بي رويه در دوه هاي بعدي تسلط بر سرزمين هاي اشغالي ف قتل عام زنان، کودکان و مردان بي گناه بهترين روش ايجاد زمينه اي تاريخي در ذهن مخاطب است که مظلوميت اين تيزه از يهود را چنان عظيم جلوه دهد که تصور بروز هر گونه ظلم از سوي صهيون  را دور از ذهن نماياين سازد.

بر همين اساس آنچه به نام کشتار يهوديان در " گتو" هاي مختلف لهستان، آلمان و فرانسه  افسانه پردازي مي شود دروغي بيش نيست. کشتار ها بيشتر به وسيله حاميان تاسيس دولت اسراييل انجام گرفت تا قواي فاشيست هاي هيتلري و موسيليني. اوج توافق غرب و شرق را در سال هاي 8- 1947 مي بينم که بعد از حمله اعراب متحد و سرکوب تروريست ها هاگانا، سربازان به ظاهردشمن شرق کمونيستي و غرب کاپيتاليستي  از انگليس و چکسلواکي و روماني  و فرانسه به فلسطيني سرازير شدند و اعراب و فلسطيني ها را شکست دادند.  

طرح فيلم هايي چون " زندگي زيباست "  براساس دروغ محض قرار داده شده و به نوعي تاريخ  سازي بر صهيونيسم شده است. رژيم صهيونيستي  در طول  جنگ جهاني دوم به لطف انگلستان و شرکايش از همه امتيازهاي يک دولت پنهان در فلسطيني برخوردار بود  وطبق برنامه اعلام شده از سال 1922 سالانه يکصد و پنجاه هزار نفر يهودي  روانه فلسطين مي شدند.چگونه است که ايتاليا از اين امکان برا اخراج يهوديان کشورش سود نبرد و تن به داستان جنايتبار " زندگي زيباست " داد. واقعيت چيز ديگري است ؛ با توجه به اينکه  صهيونيست هايي چون اسپيلبرگ، رومن پولانسکي، بيلي وايلدر و نبيني و...  نيزبا زبان سينما به  تاريخ نويسي صهيونيستي مشغولند  بايد منتظر باشيم تا داستان هايي به مراتب تلخ تر و تاثير گذار تر از راه برسند تا حديث دروغ هاي زيبا و اثر گذار بهتر از قبل در جان و روح مخاطب سينماي جهاني قرار گيرد. منابع:  1- مثلث سرنوشت (نوام چامسکي)  2- جنايات صهيونيسم در فلسطيناسماعيل يوسفيه)    3- واقعيت هاي جامعه اسراييل (جک برن استين)

منبع:  http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=160509

 

قيام شيطان هيتلر؛ تحريف به موقع تاريخ از سوي صهيون

خبرگزاري "مهر" - گروه فرهنگ و هنر: در نيمه اول سال 1383 آلماني هايي که تا کنون صد ها فيلم ضد نازي را ديده بودند به تماشاي فيلم " سقوط " نشستند و اينچنين نخستين فيلم تاريخي که به شکلي جانب دارانه ويژگي هاي مثبت آدولف هيتلر را به تصوير کشيده است مورد استقبال ملت آلمان قرار گرفت.

" سقوط" فيلمي است که با اهداف از پيش تعيين شده توليد شد و واکنش سريع صهيونيست هاي را برانگيخت. اين فيلم در بسياري از کشور ها هرگز به روي پرده نرفت، زيرا صهيون که خود از کاربرد و تاثير سينما مطلع است خوب مي داند تماشاي چنين فيلمي در دراز مدت چه نتايجي در پي دارد.

پيش از اين صهيونيست ها خود صدها فيلم اروپايي و آمريکايي را با بهره مندي از تنفر جهاني نسبت به قتل عام انسان ها به روي پرده فرستادند و با نمايش گذاشتن داستان هايي از دوران جنگ دوم جهاني، هيتلر را موجودي روان پريش و خطر ناک به تصوير کشاندند. از ميان اين آثار فيلم " هيتلر " با نام ديگر "قيام شيطان هيتلر " از جمله آثاري است که ا در نقطه مقابل "سقوط " قراردارد.  داستان فيلم  از کودکي هيتلر در سال 1898 در اتريش شروع مي شود ؛ پسرک پدرش را از دست داده ومادرش اورا در خانه عمويش نگه داري مي کند. هيتلر کودکي منزوي وديگر آزار است و عمويش او را به خاطر آزاررساندن به گربه هايش دائم کتک مي زند. بعد ازمرگ عمو، مادرش او را در کنار دختر خوانده اش ( آنجلا ) نگه مي دارد. درس خواندن هيتلر تعريفي ندارد و در دبيرستان نيز باناکامي روبرو مي شود. بعد ازمرگ مادر، خانه راترک گفته مدتي در ميان خيابان خواب ها بسر مي برد و مدام از ستم بانکداران جهان خوار يهودي حرف مي زند که زندگي آلماني ها را تباه کرده اند. او در ادامه بعد از دريافت مبلغي پول از آنجلا راهي مونيخ مي شود و با شروع جنگ جهاني اول به جبهه بلژيک اعزام مي شود. در ا ثر تلاش هايش در جبهه سرگروهبان مي شود. بعد از جنگ در حالي که حکومت کمونيست ها ويهوديان ( کارل ليبکنخت ) در سال 1918 برسرکار مي آيد اوبا تحريک ديگران ( دست راستي ها ) موفق به سرنگوني ( کمونيست هاي يهودي مي شوند ) از 1919 يک يهودي متحول ( ارنست هلفسيتن ) او را راهنمايي و حمايت مي کند و با سرو وضع جديد درحالي که عکس هايش برهمه درها و ديوارها چسبانده شده است با سخنراني هاي آتشين موفق به جلب نظر مثبت گرايش هاي فاشيستي مي شود.

ابزار تبليغي او لغو قانون غرامت جنگي ورساي و محوکردن جهودهاست. هيتلر جوان باتوجه به زمينه مثبت اجتماعي وتورم فزاينده جامعه ( يک قرص نان به مبلغ پنج هزار فرانک ) موفق به تشکيل حزب ناسيونال سوسياليست مي شود. در اقدام کودتايي در 1924 به زندان مي افتد و کتاب " نبردمن " را مي نويسد. به محض بيرون آمدن اززندان، روزنامه ارگان حزب را فعال تر مي کند و نويسندگان يهودي و غير يهودي ( فرتيز و زنش سوفيا گلي يهودي ) او راحمايت مي کنند و به زودي به حزب اول کشور مبدل مي شوند. در انتخابات 1933 اکثريت کرسي هاي پارلمان را به دست مي آورند و دراقدامات بعدي رييس جمهور (هيندنبورگ ) مي ميرد و هيتلر با انحلال مجلس و قانون اساسي خود و حزب اش را به عنوان منبع قانون اعلام مي کند. يهوديان ناآگاهانه با او همکاري مي کنند و به عنوان دوستان هيتلر شناخته مي شوند اما بسياري از همين دوستان  در سازمان (s.i) کشته مي شوند. حامي اول به قدرت رساندن هيتلر ( ارنست هلف ستين ) به انگليس مي گريزد. ژنرال ارنست نزديک ترين دوستش را مي کشد و دستور فرستاده شدن يهوديان به اردوگاه داخائو داده مي شود. در 1939 کشورهاي هلند بلژيک، لهستان، فرانسه و... به اشغال آلمان در مي آيد و درسال 1945 آلمان سقوط مي کند.

 داستان فيلم  "قيام شيطان هيتلر" مراحل رشد فردي او وتحولات اجتماعي سياسي آلمان و رانده شدن جهان به سوي جنگ جهاني دوم را به تصوير مي کشد. کارگردان و فيلمنامه نويسان سعي کرده اند اتهام هايي که از سوي هيتلر به يهوديان وارد مي شود  ( بانکداران يهودي و يهوديان حزب کمونيست آلمان عامل بدبختي مردم هستند ) تنها برزبان اوجاري سازند و چنين روايت کرده اند که اين افکار ضد يهود وقتي شيوع پيدا مي کند که هيتلر قدرت را قبضه کرده است. همچنين نا آگاهي عناصري که پلکان ترقي هيتلر مي شوند برجسته ترنشان داده مي شود. فرتيز، روزنامه نگار يهودي کسي بوده است که درطول جنگ جهاني اول در جبهه ها همراه هيتلر بوده است واو زماني مي فهمد که مثل ديگران ( يهودي و غير يهودي ) اشتباه کرده است که سوار برکاميون ها به سوي  اردوگاه "داخائو" در لهستان در حرکت است .

 تاريخ ازنگاه کارگردان تنها به جنبه هاي رواني هيتلر محدود شده است و نه به هزاران عامل اقتصادي، فرهنگي، نظامي، ارثيه برجاي مانده از جنگ جهاني اول، انقلاب يهوديان کمونيست به رهبري کارل ليبکخت يهودي، انقلاب اکتبر شوروي به رهبري کادر يهوديان حزب کمونيست شوروي با رهبري عملي " لئون تروتسکي " و بانک هاي روچيلا و... تنها در صحنه اي که بعد ها از آن بهرهاي متناقض برده مي شود  ارنست هلف سيتي کارگزار بانک هاي يهودي در صحنه اي براي توجيه هيتلر اورا بانشان دادن عکس لنين و داشتن چهره ويژه و چاپ پوسترهايش به سوي راهي بي بازگشت و فاجعه بار هدايت مي کند. تحسين کنندگان هيتلر ( يهوديان متحول و صاحبان کارخانه و راديو و روزنامه ) تنها از او مي خواهند لبه تيغ تبليغاتش را به سوي  يهوديان پيوسته به کمونيست نشانه برود. اين در حالي است که يهوديان کمونيست در لهستان نيز در شرف بدست گيري قدرت سياسي به وسيله " روزالوکزامبورگ " بودند. مهمترين بهانه همکاري و حمايت  يهوديان سرمايه دار از هيتلر در اين فيلم به عنوان يک اشتباه استراتژيک تعبير مي شود. 

 يکي از عاملان اصلي به وجود آوردن  هيتلر  شخص اسيتر لوم ( مارشال ) است که چون ديگر يهوديان امکان مهار او راناممکن مي بيند و با مبازره عليه اومخالفت مي کند. در نهايت سرنوشت مارشال به خودکشي منجر مي شود. کارگردان براي توجيه مهارناپذيري هيتلر تکيه برصحنه هاي مختلف از زندگي وشخصيت جنون آميز او مي کند. ميل نداشتن به ازدواج، تشويق هاي جنون آميز زنهاي پيرامون هيتلر - اوا برائون معشوقه هيتلرتنها اوراتشويق و تحسين مي کند آنجلا  خواهرخوانده اش  و همه چون مادرش که تازماني زنده بود جمله " پسرم نابغه است " را تکرار مي کرد - از جمله عناصري هستند که در اين فيلم به عنوان عوامل شکل گيري ديکتاتور معرفي مي شوند. از نکات قابل توجه فيلم، تشويق هيتلر توسط ارنست هلف ستين است. او با دادن صليب شکسته مذهبي هيتلر را به ايجاد جنگ هاي مذهبي تاريخي ترغيب مي کند. جنگي هايي که تاريخ نويسان يهودي آمارهاي بي شماري از کشته شدگان آن  ارائه مي دهند آن ها  مدعي هستند مسيحيان، يهوديان رادر قرون مختلف و به ويژه دهم تا دوازدهم زنده زنده در آتش مي افکندند همانگونه که مدعي وقوع اين رخداد در جنگ دوم جهاني هستند.

کارگردان بعد از1934 در ميان فيلم گريختن هلف سيتن به انگليس و سپس آمريکا را در قالب مبارزه يک انسان خطا کرده به نمايش مي آورد. اورييس جمهور وقت آمريکا را  براي شرکت در جنگ جهاني دوم تشويق مي کند. در داقع فيلم با به نمايش گذاشتن ياري هاي  چند يهودي کم خرد آن هم در سطح روزنامه نگار وشهروند و به تصوير کشيدن عاقبت غم انگيز آنها، حمايت هاي کلان صهيون را از هيتلر و حزب نازي کتمان کند و اين حمايت ها را زائيده خير انديشي چند يهودي جلوه دهد. اما واقعيت چيز ديگري است مارشال تنها ماموريت از پيش تعيين شده اي را به نحو احسن به انجام رسانده است.

اين فيلم هنگامي ساخته مي شود که بر اساس چند سند کشف شده از استاد حزب نازي نجواهايي در مورد حمايت تراس هاي يهودي از پرورش هيتلر در اروپا به گوش رسيد.  نقطه اوج نهايي فيلم نمايش تصاوير بازسازي شده و مستند گونه از کوره هاي آدم سوزي و اردوگاه هاي مرگ است. يعني همان اشک تمساح که مخاطب بي خبر از جريان نهان فيلم را متاثر از اين جنايت وحشتناک از سالن بيرون مي فرستد و به اين وسيله نيتجه گيري از آنچه در طول بيش از يک ساعت در ذهن تماشاچي فيلم نقش بسته را با تلنگري به جهت دلخواه سوق دهد. شايد بتوان پايم فيلم " قيام شيطان هيتلر " را در اين عبارت خلاصه کرد: " هر آنچه در مورد چگونگي و چرايي تکامل حزب نازي و شخص هيتلر شنيده ايد فراموش کنيد و به ياد آوريد نتيجه اين تکامل را که قرباني شدن هزاران يهودي در کوره هاي آدم سوزي ست. "

  ساختن فيلم هايي درباره جنگ جهاني دوم و نشان دادن کشتار يهوديان علاوه براين رويکرد جاده حرکت هاي بعدي صهيون را نيز هموار مي کند.  زنده نگه داشتن اين "تحريف تاريخي " براي صهيون امري حياتي است. شايد اه اندازي موزه قربانيان  يهودي در جنگ دوم جهاني که هرسال درماههاي آوريل ومي توسط رژيم صهيونيستي در تل آويو برگزار مي شود کوچکترين اقدام از اين دست باشد. اما همين اقدام کوچک براي صهيون امري حياتي است و چنان که  امسال ق اين موزه با حضور سران 30 کشور در تل آويو بصورت ثابت افتتاح مي شود.

صهوين همراه نشان داده است استفاده از ابزار رسانه اي را مهمترين روش براي بقاي خاطره تاريخي تحريف شده کشتار جمعي مي داند و د اين ميان سينما تافته اي جدا بافته است. فيلم هاي: "ديکتاتور بزرگ" چارلي چاپلين (1940) - "بودن يا نبودن" ارنست لوبين ( 1942 ) بازسازي آن باهمان عنوان توسط مل بروکس و آلن جانسون ( 1983)،" ظهر 20ژوئيه" گئورگ ويلهم پابست (1954)، "پرده آخر "ويلهم پابست (1995)،" ده روزآخر هيتلر"، آلک گينس (1973)،" هيتلر"ريچارد بيسهارت ( 1962)، "خادم هيتلر " دوگلاس سيرک (1943) "هيتلر مرده يازنده " نيک گريند (1943)، "فرزندان هيتلر" ادولورد دميتريک ( 1944)،" دارودسته هيتلر پدرو مياخارو ( 1944)،"درياي طلاي هيتلر" جيم گودارد ( 1975)، ssهاي هيتلر" (1985)،" دختر هيتلر "حمبس کاتنز  (1990) "ماکس "منوميس (2002) و " ظهور و سقوط رايش سوم "ساخته  ويليام شايرر از جمله صدها  فيلمي است که  با تکيه برسرمايه آمريکايي صهيونيستي توليد شده اند.  کشتار يهوديان مهمترين ابزار تبليغي صهيون است. ابزاري که به هيچ وجه حاضر به از دست دادن آن نيست. مظلوم نمايي کارآيي هايي دارد که صهيون ظرايفش را شناخته و به همين جهت حتي حاضر است با قبول بزرگترين رسوايي ها حقيقت را انکار کند.

اما در اين ميان هيچ گاهي تصويري از واقعيت نمايان نمي شود. هرگز صحبتي از حاميان واقعي نازي به ميان نمي آيد. بد نيست براي نمونه به چگونگي در اختيار گرفتن روزنامه "فولکشو بئو باختر" ارگان حزب ناسيونال سوسياليست هيتلر که وي را به رهبري حزب و آلمان رهنمون شد و درهمه فيلم هاي مربوط به هيتلر و نازيسم به نقش مهم  آن پرداخته مي شود توجه کنيم. لازم است بدانيم که چگونه اين روزنامه به دست هيتلر افتاد تا او تبليغات جهنمي خود را آغاز کند. بودجه اي که براي خريد روزنامه از صاحب ورشکسته آن پرداخت شد شصت هزارمارک بود که هيتلر خود هرگز نگفت آن را از کجا آورده است اما بعدها معلوم شد که مبلغ را صندوق محرمانه ستاد ارتش آمريکا پرداخت کرده است. حزب نازي به کمک وابسته نظامي سفارت آمريکا در برلن که براي دارو دسته  نازي ها  باني خير مي شد و کارخانه چي ها و بانکداران را تشويق مي کرد که به هيتلر به عنوان " بنيانگذار يک نهضت توده اي " کمک هاي مالي کنند.بر همين اساس وابسته نظامي آمريکا توانست درماه مارس 1923 اين روزنامه را از گرو درآورد، آن گاه با ياري همين شخص ( سروان ترومن اسميت ) که براي پيگري ماموريتش  به مونيخ اعزام شده بود و باکمک هاي مالي - روپرخت وليعهد محروم آلمان - و ثروتمندان و بازرگانان يهودي روزنامه خريداري شد. بازرگانان غالبا يهودي که از روي کار آمدن احزاب کارگري وحشت داشتند، درنهايت گشاده دستي سرکيسه را شل کردند و مبالغي  نجومي را به دلار به حزب نازي پرداختند. اين روزنامه توانست از اوايل آن سال به صورت روزنامه يوميه درآيد. داشتن چنين روزنامه اي که ارگان  تبليغاتي حزب باشد چيزي بود که شايد بدون آن هيتلر دچار مشکل مي شود. اين روزنامه همواره به عنوان برگ برنده هيتلر تلقي مي شود. روزنامه اي که بدون حمايت مالي سرمايه داران يک روز هم دوام نمي آورد و هزينه نشرآن به صورت روزانه دست کم تاهنگامي که پشتوانه محکم و تيراژ قابل اعتنايي پيدانکرده است بسيار زياد بود. اما نبايد از اين حقايق فيلم ساخت زيرا سياست کلان صهيون به نحو هراسناکي نمايان مي شود و اين خوب نيست. همانگونه که در ماه گذشته دولت فرانسه رسوايي مخدوش شدن شعار آزادي بيان را به جان خريد تا سريالي داستاني در اندازه " چشمان آبي زهرا " به نمايش در نيايد ؛ مجموعه اي که داستاني کوچک از هزاران واقعيت جنايت بار روزانه رژيم اشغالگر قدس را روايت مي کرد.  

منبع:http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=165706

 

 

داستان پر اتهام فيلم "اکسيدوس " و سکوت استعمار پير

خبرگزاري "مهر" - گروه فرهنگ و هنر: صهيون، انگليسي ها را عامل بدبختي يهوديان معرفي مي کند و در مقابل استعمار پير از فرزند نامشروعش هر چه بشنود سکوت مي کند، توجه به محتواي فيلم اکسيدوس اين واقعيت را به نمايش مي گذارد.اکسيدوس را نمي توان به معني کامل در هيچ ژانر سينمايي دسته بندي کرد. با توجه به محتواي ظاهرا تاريخي فيلم و با توجه به تحريف و جعل تاريخي داستان آن تنها مي توان گفت فيلم متعلق به  سينمايي است که از نسب اش  سينماي انگلستان درس هايش را به خوبي قرار گرفته و به فراخور نيازهايش، پير استعمار را مي دوشد و دراين ميان در مورد وظايف دو طرف نسبت به هم توافق شده است. اکسيدوس با بازي پل نيومن، اوامري سنت، پيتر لاوفورد، سال فيوو، جان درک، رالف ريچاردسون، لي. جي. کوب ارسنت گولد  به  کارگرداني  اتو پريمنگر  محصول شرکت ايندنپدت  آمريکا است.

فيلم اززمان  حضور زن آمريکايي در جزيره قبرس در سال 1947 شروع مي شود . او با آدرسي در دست سوارتاکسي شده به منزل حاکم نظامي انگليس ژنرال سوليوان در جزيره قبرس وارد مي شود. خانم فرمونت  ( امرامري سنت ) در ديدار با ژنرال سوليوان خود را آشنايي از طرف " تام "  معرفي مي کند. سوليوان از سرگذشت جزيره مي گويد که زماني يوناني ها، رومي ها، آشوري ها و ترک ها آن را تصرف کرده اند و سرانجام امپراتوري، جزيره را از دولت ترکيه خريده است. خانم فرمونت در مقابل از آمريکايي بودن خود حرف مي زند و اين که وظيفه دارد اخبار آوارگاه يهودي مستقر در اردوگاههاي انگلستان را به نشريات آمريکايي گزارش کند. در لنگرگاه توکوفاستر صف هايي طولاني از زنان ومردان ژوليده و افسرده ديده مي شوند. سربازان انگليسي با خشونت با آوارگان و مردم جزيره رفتار مي کنند. جوان آمريکايي ( داب) را از کاميوني بيرون مي کشند و او را مضروب ساخته، دستگير مي کنند. يک آمريکايي يهودي ( جوئن ) که نماينده گروه تروريستي  هاگانا درقبرس است شنا کنان به ساحل  مي آيد و با همدست خود ملاقات کرده اطلاعات را بين خود تقسيم مي کنند. بن گانان ( جوئن ) به ستاد ترابري انگليس مي رود و خود را سروان جوئن معرفي کرده با استناد به دستور اداره مرکزي مستعمره هاي انگليس، خواهان دريافت 18 دستگاه کاميون مي شود. اپراتور از ستاد فرماندهي کسب تکليف مي کند و سرگرد کوپل معاون ژنرال دستور تحويل مي دهد. سروان جوئن در ملاقات با رييس مافياي قبرسي از او کشتي طلب مي کند. موندياي مافيا هم از او درباره موقعيت و وضعيت موجود  مي پرسد.

جوئن از مونايا مي خواهد کشتي اي با ثبت قانوني به وي  تحويل بدهد تا بتوانند 611 نفري را که از اردوگاه انگليسي ها آزادشان کرده  به بندر صيفا ببرند. ازکشتي هاي موجود در بندر بازديد مي کنند و سروان از مونديا مي خواهد کشتي اسقف اعظم يونان را بدزد، رنگش را عوض کند و به آنها بفروشد.

 فرمونت در ملاقات با سليوان از او مي خواهد براي صرف ناهار و خريد لباس اجازه مرخصي به دختري چهارده ساله ( کارن هنسون )  داده بشود. فرمونت در توجيه ملاقات خود با آن دختر مي گويد که او بشدت آمريکايي مي انديشد، صحبت مي کند و اگر بشود، مي خواهم او را  به آمريکا ببرم. خانم فرمونت دردرمانگاه با دکتر ساموئل ادن مسوول درمانگاه روبرو مي شود و انگيزه اش را براي بردن کارن هنسون به او باز مي گويد.دکتر در ادامه نصحيت ها به فرمونت  مي گويد او پدرش را از دست داده است. نازي ها مي خواستند از فقر پدرش استفاده کنند او هم از دانمارک فرارکرده است. مادرش هم مرده است. نگهداري ازاو فنا کردن زندگي خود است، فرمونت مي پذيرد. سرگرد کوربل در امر تحويل و سوار کردن 611 نفر يهودي  بر تعداد 14 کاميون به جوئن کمک مي کند.

 بين ژنرال ساليوان، سرگرد کروبل معاون او و ديويد بنامي مسوول اردوگاه در حيفا هماهنگي ها به وجود مي آيد. سرگرد تمام مسافران کشتي استار ديويد را تخليه مي کند و به جاي آنان 611 مسافر سوار مي شوند. در هر گامي به جلو مشخص مي شود که سران ارتش انگلستان يهودي هستند واز سوي ملکه انگليس حمايت مي شوند. از طرفي سروان جوئن  به دو همدست خود ياد آوري مي کند که يهوديان دوستي ندارند و تنها به خودشان متکي هستند. به رغم کمک هاي ژنرال ساليوان و سرگرد کوربل جوئن کشتي المپياد را در اختيار مي گيرد. فرماندهي انگليس  از جوئن مي خواهند المپياد را به بندر بر گرداند و او در مقابل تهديد مي کند.

فرماندهي انگليس تسليم مي شود. ژنرال از خانم فرمونت مي خواهد هر چه زودتر بايد در کنفرانس مطبوعاتي از آوارگان اخبار وسيع به اطلاع عموم برساند تا بر راي مجمع عمومي سازمان ملل تاثيرمثبت بگذارد مسافران سوارکشتي المپيا هستند.

دکتر هدن ادن درباره بچه ها حرف مي زند که اگر مي توانستند بچه ها را در بندر جاي بگذارند آنها کمتر صدمه مي ديدند. جوئن در جواب به دويست ميليون يهودي که در بچگي از بين رفته اند اشاره مي کند. فرمونت به کارن هنسون مي گويد همراهش به آمريکا برود و او در مقابل از فرمونت مي خواهد ازدوستي اش با ژنرال استفاده کند و بگذارد همه به فلسطين بروند. بعد از تهديد متقابل  انگليسي ها و جوئن اعتصاب غذا راه مي افتد. آنها فرياد مي کشند:" يا مي ميريم يا به فلسطين مي رويم... تف به غذاي انگليسي ها " جيره هاي غذايي انگليسي ها را به  دريا مي ريزند.

 آنها پرچم صهيونيسم را بر روي عرشه کشتي المپياد به اهتزاز در مي آورند. در ميان آواره ها ( لاگويچ و اسمالکوويچ ) رهبران اعتصاب هستند. سرانجام آواره ها از کشتي پياده مي شوند. دکتر  ادن مي ميرد و جوئن با اندوه از آن ياد مي کند که پروفسور ساموئل ادن رييس دانشگاه وين مرد، چون دردنيا اتاقي نداشت تا در آن استراحت کنداز سويي ژنرال ساترلند جايگزين ژنرال سوليوان شده است. فرمونت با او ملاقات مي کند. ساترلند درباره قانون قيموميت فلسطيني حرف مي زند و انتظارهاي اعراب را ياد آوري مي کند.

يک هفته است در کميته سازمان ملل پيش نويس براي ارايه به مجمع عمومي دردستور کار قرارگرفته است. فرمونت به جوئن پيغام مي آورد که ژنرال به لندن برگشت. زنان بچه دار نسبت به جدا کردن بچه ها يشان اعتراض مي کنند. درملاقات بين کارن و جوان آمريکايي ( داب ) آنها از ميل خود براي انتقام گيري از انگليسي ها حرف مي زنند. سرگرد به آواره ها پيام مي دهد که مي توانند به صيفا بروند.

 کشتي اکسيدوسي با 610 سرنشين راهي مي شود. در بندر صيفا فرمونت از کارن هنسون جاي بن کانان ( جوئن ) را مي پرسد. سربازان انگليسي در شهر سنگر بندي کرده اند و کشتي هايشان بشدت مراقب هستند. داب و کارن هنسون  وارد شهرک نوسازي مي شوند که صدا موسيقي و سرود در آن به گوش مي رسد. پدر بن کانان براي آنها خوش آمد مي گويد و توضيح مي دهد که چهل سال پيش با برادر کوچکش از روسيه آمده و اين محل  را از دوستش کمار مختارعرب هديه دريافت کرده و ساخته است. طاها پسر کمار دوستشان استسرانجام يهوديان با فرمونت آمريکايي و جوئن آمريکايي به ارض موعود صهيون مي رسند. 

در فيلم اکسيدوس انگليس عامل اصلي آوارگي يهود نشان داده مي شود درحالي که در صحنه اي مي بينيم سرگرد کوربل و مامور ترابري از نيروهايي درداخل ارتش انگليس حرف مي زنند که به I.M.G.F.S  يعني يهوديان اعلي حضرت ملکه معروفند از سوي ديگر اين انگليسي ها هستند که بعد از جنگ جهاني اول با شکست امپراتوري عثماني  خاورميانه را اشغال کرده يهوديان را زير چتر حمايتي خود مي گيرند و با همکاري آژانس يهود از کشورهاي مختلف يهوديان را به فلسطين مي آورند و جمعيتي قابل توجه گرد مي آورند.

در طول فيلم بيننده شاهد است که چطور صهيونيست ها زير چتر حمايت انگليسي ها پرچم شان را به اهتزاز در مي آورند، در حاليکه راي سازمان ملل هنوز صادرنشده است.در طي شش روزي که فيلم به آن مي پردازد اخبار 611 نفر به عنوان خبر اصلي تمامي روزنامه هاي اروپا و آمريکا مبدل مي شود. البته فيلم اکسيدوس درکنار طرح موضوع اصلي به پسزمينه ديگري هم مي پردازد ؛ شکست انگلستان درکل خاورميانه و خاور دور از دست امريکا.

 اين استراتژي کلي با طرح مارشال، اروپاي غربي و خاورميانه را در مي نورد وانگلستان را از کشورهاي متصرفي به ويژه مناطق بازمانده از امپراتوري عثماني که منابع سرشار نفت دارند شامل مي شود. هم نشيني ديپلماتيک  خانم فرمونت آمريکايي و  قدرت فرماندهي نظامي جوئن  آمريکايي در کنار اراده صهيونيست ها، انگلستان را به عقب نشيني هاي متوالي وادار مي کنند.

فيلم " اکسيدوس " در پرداختي به جنگ جهاني دوم مثل ديگر فيلم ها به القا فرشته نجات بودن آمريکا مي پردازد. همچنين تاکيد بر اين پيش خدمتي مي کند که بزرگترين دوست صهيونيست ها از دير باز تاکنون آمريکا بوده و هست. از طرفي نبايد القاهاي خاص استعماري فيلم را فراموش کرد ؛ جايي که سرگرد کوربل به فرمونت ياد آوري مي کند: "اگر بخواهي شجره نامه ات رو بتکاني در آن بالا به خيلي ها خواهد رسيد. " يا در حين بازرسي گروهبان انگليسي از سرگرد کوربل مي خواهد به چشم هاي او نگاه بکند.کوربل مي گويد: " بسياري از يهوديان اسم هاي غير کليمي دارند. بايد به چشم هاي آنها نگاه کني تا اين را بفهمي "

از نکات قابل توجه فيلم وجود گروه تروريستي هاگانا ست که در زير چتر  حمايت انگليسي در شهرهاي تل آويو و حيفا ارتشي براي خود به وجود آورده است و در منطقه  خاورميانه و درياي مديترانه به ترور، آدم ربايي و خريدن مزدوران قبرسي، ترک، يوناني و... مي پردازد. هاگانا از  ساختار و جايگاهي برخوردار بوده که امروزه دولت خودگردان  به آن نام خطاب مي شود با اين تفاوت که فلسطيني ها آن زمان 90 درصد جمعيت را تشکيل مي دادند و خودشان فاقد دولت يا مشابه دولت بودند. زيرا انگليسي ها اجازه تشکيل دولت به آنها نمي دادند.

به گزارش "مهر" آنچه به روشني در فيلم مطرح مي شود اين است که  تفاوت عمده اي بين هاگاناي صهيونيست هاي سال 1947 با دولت خودگردان فلسطيني وجود دارد.هاگانا با پول بانک هاي روچيلد و... صهيونيسم جهاني و آژانس يهود  دست به هر خريدي مي زد. از آدم ها تا کشتي ها، رهبران عربي، اروپايي و آمريکايي. چنانچه در فيلم مي بينم بن کانان  به موندريا مافياي قبرسي تاکيد مي کند که هرچه پول خواسته اند به آن ها داده شده است.

 فيلم اکسيدوس به نوعي دفاعيه است تا نشان بدهد که کمونيست هاي روسي واروپايي شرقي که تمامي بانک ها، صنايع نظامي، بازار الماس و طلا و نفت و... را در اختياردارند و به " اشکنازي ها " معروفند رژيم اشغالگر قدس را تشکيل مي دهند و از تمامي امتيازهاي صهيونيسم بين المللي بهره مند هستند. در مقابل يهوديان " اسکباري "  يهوديان غير از روسيه و اروپا و آمريکا اعم از خاورميانه، آفريقا، آمريکاي لاتين و... شهروند درجه دوم هستند. اما فيلم چنين معني اي را بارنگي انسان دوستانه آراسته است و در ظاهر نژاد پرستي را انکارمي کند. براي همين  بر روي عرشه کشتي، زنان و مردان يهودي شرقي و اروپايي و آفريقايي را نشانده است.

به رغم  همه القاها چنانچه در فيلم مي بينم از خانم فرمونت، ژنرال سوليوان، سرگرد کوربل، بن کانان، دکتر ادن، کارن هنسون، داب، حتي رهبران اعتراض ( لاگويچ، اسمالکوويچ ) همه اشکنازي هستند  و يهوديان شرقي و آفريقايي حکم سياهي لشگر  را دارند.اما تطهير هاگانا خود به تنهايي دست آورد بزرگ فيلم براي صهيون است.  در حالي که موجوديت خون بار اين تروريست ها از بدو تشکيل در سال 1944 کاملا آشکار است.  سرلشگر باز نشسته اسحاق  هوفي روز اول سپتامبر  1974 به رياست موساد ( سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي ) منصوب شد.وي درماه ژانويه 1927 در تل آويو به دنيا آمده است. در سال 1944  به عضويت گروه تروريستي " هاگانا" در آمد و در جنگ 1948 اعراب و اسراييل فرمانده يک گروهان بود. سپس به خدمت درنيروهاي دفاعي اسراييل و در سمت هاي مختلف فرماندهي، ستادي و آموزشي از جمله فرماندهي تيپ چترباز اشتغال داشته است و...

 از مشخصه هاي گروه تروريستي هاگانا که در کناردو گروه عمده تروريستي " اشترن" و " آرگون"  همه جنايت ها را انجام داده اند شامل اين موارد است: صهيونيست ها مي خواهند مقاصد شان را به انجام برسانند لذا نبايد کسي سر راهشان قرار گيرد. در طي جنگ جهاني دوم رهبري صهيونيستي  با تحويل دادن يهوديان محروم به بازداشتگاههاي اسراي جنگي، همکاري همه جانبه اي با نازيها داشت.

بنابراين جاي تعجب نيست که آنها کشتي " پاتريا" را که حامل 252 نفر يهودي بود غرق کردند چرا که صهيونيست ها ترسيدند که شايد آنها مخالف صهيونيسم باشند. در يک حادثه ديگر، کشتي " استروما" را که حامل 760 يهودي مخالف و فراري بود به همان دليل غرق کردند.اين يک روي سکه است ؛ در سال 1948 در يک تلاش صلح جويانه براي حل مساله اراضي، سازمان ملل متحد " کنت فلک برنادت" ( اهل سوئد) را به خاورميانه فرستاد. کنت برنادت از روي انصاف قسمتي از اراضي مورد اختلاف را به يهوديان واگذار کرد و قسمتي را به فلسطيني ها داد. اين کار صهيونيست ها را عصباني کرد، زيرا آنها تمامي اراضي را مي خواستند لذا در يک صحنه سازي شرم آور  و بي اعتنا به عرف سياست وعدالت و نجابت انساني، کنت برنادوت را سربه نيست کردند. او و راننده اش را هنگامي که داشتند در خيابانهاي اورشليم  حرکت مي کردند ترور کردند و...

در فيلم اکسيدوس نيز يک وجه قابل توجه، نشان دادن مردي عرب پوش است  که به قول رييس شهرک نامش طاهاست و پسر کمار مختار  که زمين شهرک را به آنها بخشيده بود. طاها  و سه فرزندش درميان سرود و شيريني صهيونيست ها  تحت حمايت نشان داده مي شوند تا القا کنند که صهيونيست ها، مزد مزدوارن را مي پردازند.

 به گزارش "مهر" روند حرکت چند لايه صهيون  در سياست، فرهنگ، ديپلماسي، ترور و امور اجتماعي تنها مختص انگلستان نيست. صهيونيست ها در کنار همکاري با آمريکا با شوروي معاهده مخالف آمريکا و با انگلستان قراداد مخالف دو کشور قبل مي بندند و به همين شکل حمايت ديگران و منافع خود را تامين مي کنند. در اسناد لانه جاسوسي و کتاب " واقعيت هاي جامعه اسراييل " آمده است:  براي فهم اين مطلب که جنگ 1973 در واقع بخشي از توطئه و حيله بزرگ اسراييل و شوروي است، بايد از پيمان" گلداماير  استالين مکاگانويچ، مطلع باشيد. گلداماير متولد روسيه است. در " ميل واکو " کنار رودخانه " ويسکوتزين" رشد يافته و در سال 1921 به اسراييل مهاجرت کرده است. در سال 1949 گلداماير اولين سفير اسراييل در اتحاد شوروي مي گردد. سفير گلداماير ( يک زن يهودي بلشويک ) که اسراييل را نمايندگي مي کرد با دو نماينده اتحاد شوروي يکي: کاگانويچ ( يک يهودي بلشويک ) و ديگري استالين ( که با يک زن يهودي بلشويک ازدواج کرده بود) ملاقات کرد آنها يک پيمان محرمانه منعقد ساختند. سهم اسراييل در اين پيمان عبارت بود از 1- اسراييل نمي تواند به هيچ کشور غربي مخصوصا ايالات متحده آمريکا  اجازده دهد که پايگاه نظامي در قلمرو اسراييل ايجاد کند. 2-اسراييل مي تواند به يکي از اعضاي مقامات بالاي حزب کمونيست شوروي اجازه دهد که آزادانه در اسراييل فعاليت داشته باشد.3- اسراييل نمي تواند راسا هيچ قرار دادي مبني بر حل مساله فلسطيني منعقد نمايد.4- اسراييل مي تواند در جهان يهوديت مخصوصا در ايالات متحده نفوذ کند تا قدرت هاي غربي سياست طرف داري از اسراييل را درمقابل اعراب اتخاذ کنند. 5- اسراييل بايد همچنان به سياست هاي اقتصاد مارکسيستي  اش ادامه دهد و از هر گونه گرايشات  به اقتصاد آزاد جلوگيري نمايد. سهم اتحاد شوروي در اين پيمان عبارت بود از: 1- شوروي ها فقط بايد سياست طرف داري از اعراب را اتخاذ کنند، سياستي به عنوان پوشش حقيقت اهداف شان مبني بر دادن کمک به اعراب اما نه به قدرکفايت  که اعراب را قادر به شکست دادن اسراييل کند. 2-شوروي ها مي توانند دروازه هاي کشورهاي طرف دار شوروي را براي مهاجرت يهوديان به اسراييل بگشايند. اگراين کافي نبود، روسيه شوروي دروازه هايش  را براي مهاجرت  يهوديان به اسراييل خواهد گشود. 3- شوروي که به طور مطلق امنيت اسراييل را تضمين مي کنند.4- اسراييل و شوروي مي توانند اطلاعات جاسوسي - خبري مبادله کنند. همين نوع معاهدات بين صهيونيست ها با آمريکا، فرانسه، انگليس، چين و... وجود دارد که نفوذ آنان را با نيرنگ هاي مختلف در تاريخ در سطح جهاني نشان مي دهد. اين روش هاي سياسي در سينما ظاهري عوام پسند مي گيرد و مکمل طرحي مي شود که غصب سرزمين فلسطين توسط صهيون را مشروع جلوه مي دهد.  

منابع: 1- واقعيت هاي جامعه اسراييل، نوشته جک برن استين 2-   نقش صهيونيست ها در انقلاب شوروي - فخر الدين حجازي  

  تحقيق و نگارش: مجتبي حبيبي   / http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=142673

 

"ساعت بيست وپنج" ساعت دوستان دشمن نماي صهيون

خبرگزاري "مهر" -گروه فرهنگ وهنر: تضادهاي فکري، حزبي، مذهبي، اقتصادي که صهيون از ديرباز در جهان توليد کرده است در فيلم " ساعت بيست و پنج" نمايان مي شود. ويرجيل گئورگيو نويسنده رومانيايي که با رمان "ساعت 25 " تحت حمايت رسانه ها به چهره اي جهاني تبديل شد  در آثار بعديش به ويژه رمان " دومين شانس " سر سپردگي خود را به صهونيسم بين المللي  اثبات کرد. او دردهه هفتاد به عنوان سرکشيش در رماني  زير پوششي مذهبي به خدمت براي  صهون ادامه داد. کشيش هوادار صهيونيسم در حکومت ديکتاتوري فاشيستي چائو سکو که از رهبران استالينيست بلوک شرق محسوب مي شد - سرانجام در سال 1992 در خيابانهاي بخارست همراه با همسرش کشته شد - يک نمايش کمدي  بود که تنها از صهيونيست ها و هواداران شان بر مي آمد.

کتاب ساعت بيست و پنج در  در دهه چهل - زمان انتشار - تنها در فرانسه نزديک به نيم ميليون نسخه فروش رفت و با سرعت  به زبان هاي مختلف ترجمه شد.

در سال 1967 کمپاني متروگلدن ماير با مشارکت کشورهاي فرانسه، ايتاليا و يوگسلاوي فيلم سينمايي آن را روانه بازارکرد تا علاوه بر تاريخ سازي مظلوميت دروغين يهوديان درهنر و ادبيات جهاني نيز مدل و چهره  ويژه تئوري  معماران ادبيات صهيونيستي ( کافکا مويخريم، برشت، سينکلر و...) نيز ارايه کرده باشد. 

 آنتوني کويين ( دهقان رومانيايي)، ويرناليزي ( همسر دهقان ) مايکل روگريو ( افسر فرمانده ) در نقش هاي خودشان نمايشگر تاريخ سالهاي 1939 تا 1945 در روماني و به نوعي در اروپا شدند. فيلم از زماني شروع مي شود که ژاندارم پاسگاه روستايي با چشمداشت به زن دهقان براي شوهر پاپوش مي دوزد و او را از خانه و زندگي اش آواره مي کند تا به زنش دست يابد. حکومت پادشاهي در اوايل جنگ منفصل مي شود و جاي خود را نوبتي به فاشيت هاي هوادار آلمان و کمونيست هاي طرفدار شوروي مي دهد.  روستا هر يک از اين حکومت ها را ظرف پنج سال برخود مي بيند

 زن دهقان که فراري شده نيز همچنان دست به دست مي شود. به موازي زندگي زن آوارگي شوهر نيز در ميان گروههاي سلطنتي، فاشيستي، کمونيستي  باز هم فاشيستي دست به دست مي شود. در نهايت به اسارت  نيروهاي آمريکايي در مي آيد و در دادگاه نورنبرگ به عنوان يک چهره جنايت کار فاشيستي  محاکمه مي شود و سرانجام با شهادت دادن زنش در دادگاه از او رفع اتهام  شده به خانه و روستايش بر مي گردد.

او  به ناچار بايد پسر افسر آلماني را از زنش به فرزندي بپذيرد و دم نزند. دهقان ( آنتوني کويين ) يهودي نيست اما به اتهام يهودي بودن همه مصيبت ها و بلاهايي که ممکن است بر سر انساني بيايد  از سر مي گذارند. آنقدر با هويت هاي جعلي و دمادم سروکار پيدا مي کند که هويت اصلي اش را از ياد مي بردهنگامي که ژاندارم ها هستند او متهم به يهودي بودن است. هنگامي که آلماني ها روماني را اشغال مي کنند و گروههاي يهودي با همدستي گروههاي ناشناس از طريق دريا رهايي مي يابند او مسيحي  محسوب مي شود. بعد از جاي ماندن از يهوديان بدست آلماني ها اسير مي شود.

افسرپزشک آلماني که در زمره  پيشگامان تميز نژادي آريايي است او را از روي جمجمه اش به عنوان اصيل ترين نژاد شناسايي مي کند. عکس هايش تکثير شده و بر روي جلد نشريات مختلف رايش سوم چاپ مي شود که اصلاح نژادي بايد براسا اين نمونه  (دهقان ) انجام مي گيرد. هنوز چند روزي از تبديل به نمونه آريايي اصيل بودن نمي گذرد که فاشيست ها شکست مي خورند و او به دست نيروهاي آمريکايي اسيرمي شود. در دادگاه اسيران جنگي از روي پوسترها وعکس هايش درنشريات آلماني  جنايت کار جنگي محسوب مي شود. قبل از محکوميت قطعي زن  آواره اش با ارايه اسناد ازدواج و اوراق ديگراو را رهايي مي دهد.

دهقان با قطار به روستا و خانه اش برمي گردد. زندگي اش نابود شده است.ارتش شوروي برکشورش استيلا يافته است و مجبور است ناپسري آلماني تبارش را بزرگ کند. ژاندارم هاي پيشين در کنار نيروهاي شوروي از قدر و اعتبار بيشتري نسبت به گذشته  برخوردار شده اند.

در اين روند زيرکانه ويرژيل گئورگيو در رمان خود  و هانري ورنوي کارگردان در فيلم اش بر گناه يهودي بودن يا متهم به يهودي بودن تاکيد مي کنند. به ويژه فيلم سينمايي با بازي هاي روان هنر پيشه ها، يهوديت به اصطلاح مظلوم را که هويت ندارد و مدام به وسيله زورگويان مختلف مورد انواع سلب هويت واقع شده است  به نمايش مي گذارد.

اين همان سبک ويژه هنرمندان صهيونيستي  پيشين است که در کارهاي قبل از تاسيس رژيم صهيونيستي  شخصيت هاي هنري شان را ارايه مي کردند. قهرماني که درعصر جديد  و ديکتاتور بزرگ  چارلي چاپلين در ميان چرخ دنده ها نابود مي شود و قهرمان نمايش هاي تئاتري  برشت  به ويژه در " شويک سرباز جنگ جهاني دوم" و يا در " نکبت رايش سوم" تجلي پيدا مي کند. درآثار کافکا همچون " مسخ " و  " محاکمه" عينيت مي يابد.

 به صراحت  ديده مي شود که آنچه به نام موجوديت نژاد پرست صهيونيستي  ( اسراييل) نام گرفته است تنها يک پايگاه علني صهيونيستي بين المللي است و  همانند کوه يخي است که يک دهم آن  ديده مي شود. انواع هنر و و ادبيات صهيونيسم بين المللي در طي قرن بيستم همچنين اين هشدار را به ملت هاي در معرض تهديد  گوشزد مي کند که از اصل دشمن شناسي در انواع لباس ها و برچسب ها غافل نمانند.

براي هنرمندان و نظريه پردازان کشورهاي اسلامي و به ويژه نخبگان و اهل انديشه و هنر کشورمان ضروري است که براي پيشبرد اهداف خود از پذيرش فرم هاي تبليغي هنر صهيونيستي در قالب هاي رئاليست سوسياليستي ، القا ياس فلسفي رايج شده در اروپاي بعد از جنگ جهاني دوم ( ناتوراليسم ) و در اشکال مختلف پست مدرن آگاهانه پرهيز کنند و اشکال مختلف هنري مربوط به فرهنگ و هنر اسلامي وملي را به کار بگيرند.  

صهيون براي پيشبرد اهداف خود به علاوه بر ارايه چهره  فلک زده، مسخ شده  در شاخصه هاي سينمايي فيلمسازاني چون  " وودي آلن  " طي دو دهه اخيرچهر ه ابر قهرمان ها را در کارهاي اسپيلبرگ ها و ديگر کارگردانان  ارائه مي دهد.  اين روند روحيات و رفتار تازه اي را براي الگوهاي قهرماني مورد نياز صهيون خلق مي کند و در اين ميان دوستان هم اگر لازم باشد به لباس دشمنان در مي آيند تا نقش ديگري در تحکيم، تثبيت و قدرت نمايي صهيونيسم جهاني ايفا کنند.

منبع: http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=144242  

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 20:50 توسط محقق |

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه

فكرش را بكنيد, تبليغات جهاني كه در دست ياران صهيون است[1]، مي گويد درفاصله پنج سال جنگ دوم حدود شش ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي و اتاق هاي گاز هيتلري كشته شده اند(هولوكاست) و تعداد بسياري از آنها هم به تبعيد فرستاده شده اند و تعدادي هم با رنج بسيار در قلمرو هيتلردر زندان ها مانده اند! نمي دانم يهودياني كه تحت حاكميت هيتلر و تازيسم بوده اند چه مقدار بوده كه اينقدرشان كشته و تبعيد و زنداني شده اند و شما اضافه كنيد يهودياني را كه از ترس ويا براي نفوذ در بين هيتلريان يهودي بودن خود را پنهان كرده اند و تعدادي را كه به گفته پرفسور روژه گارودي[2] و لوئيس مارشالكو[3] با هيتلر همكاري مي كرده اند و تعدادي را كه در ساير كشورها بوده اند!

اسطوره سازي و جعل تاريخ يكي از مهم ترين حيله هاي تمام شياطين استعمارگر براي ماندگاريشان در مسير باطل بوده است. افسانه شوآ يا هولوكاست(يهودي سوزي) يكي از مهم ترين ها در نوع خود براي صهيونيست ها بوده است  كه در سالهاي پس از جنگ دوم تا كنون مثل يك ايده مقدس در سينما و ساير رسانه ها تبليغ و از آن محافظت شده است. قانون هايي مثل قانون دادگاه هاي نورنبرگ در بسياري از كشورهاي غرب و قانون دادگاه هاي توكيودر ژاپن  و قانون فابيوس گسو در فرانسه و قانون هاي محلي ديگري در ساير كشورهاي جهان سالهاست كه اجازه تفكر انديشمندان را در مورد اين قوانين جنگلي و اسطوره هاي جعلي  گرفته است. چه بسيارند انديشمنداني كه در زندان يا تبعيد يا انزوا هستند ويا كشته شده اند چون در مورد اين خط قرمز غرب آزادانديش تامل كرده اند![4] بي دليل نيست که يک سوال شجاعانه و يک حمايت زيرکانه دکتر احمدي نزاد اينچنين آب در لانه فرزندان صهيون ريخت؛ سوال از ماهيت و آثار و ميزان صحت داستان نسل کشي يهوديان(هولوکاست) و لزوم اختصاص ايالتي از آلمان واطريش به صهيونيست ها و خروجشان از سرزمين هاي اسلامي و حمايت از انديشمنداني که در غرب مورد غضب حکومت هاي صهيونيستي  کشورهايشان قرار گرفته اند.

اين جزوه در تلاش است كه شناختي اجمالي از هولوكاست و نقدهاي وارد بر آن را به شما بدهد و سپس تحليلي اجمالي از سينماي مبلغ اين افسانه مدرن و زمينه هاي رواني آن را  به شما تقديم كند. سينمايي كه برترين فيلم هاي جنگي سينماي جهان را به خود اختصاص داده است. فيلم هايي چون فهرست شيندلر، پيانيست، پل رودخانه‌كواي، زندگي زيباست، قيام شيطان هيتلر، نجات سرباز رايان، ساعت بيست و پنج، شوآ، ديکتاتور بزرگ، دو قلوها، منطقه خاکستري، سلام آلمان، اردوگاه آشويتس وبسياري از فيلم هايي که درباره جنگ جهاني و مظلوميت يهوديان ساخته مي شود.

فقط براي نمونه يادآوري كنم كه فيلم فهرست شيندلر را استيون اسپيلبرگ كه از بهترين هاي هاليوود است در طول دوازده سال ساخت، توسط استوديو يونيورسال يهودي ساخته شد، در طول ساخت فيلم  سر تمام صحنه ها يك حاخام  بلند مرتبه نظارت داشت،   شنبه ها  عوامل فيلم با هم به عبادت مي رفتند و ان چنان براي صهيونيست ها مهم بود كه وقتي اسپيلبرگ  به اسرائيل  غاصب سفر مرد شخص رئيس جمهور   در فرودگاه به استقبال او آمد!  و بالاخره فيلم برنده‌ي هفت جايزه‌ي اسكار از دوازده  نامزدي اسكاري كه داشت،  شد؛ ازجمله: بهترين كارگرداني هنري (آلن استارسكي)، بهترين كارگرداني (استيون اسپيلبرگ)، بهترين تدوين (مايكل كان)، بهترين موسيقي (جان ويليامز)، بهترين فيلم‌نامه، بهترين فيلم و.... (نشاءالله در جزوه بعدي به طور مفصل تري مسائلي در مورد شناخت ونقد هولوكاست تقديم شما خواهيم كرد.)   

  

 

آزمون هولوکاست و تراژدي دمکراسي در جهان امروز

مکتب "تاريخ واقعي" و افسانه هولوکاست

در سال‌هاي اخير علاقه مردم غرب به پديده هولوکاست افزايش‌يافته است. تحقيقات نشان مي‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌هاي 1940 و 1950 ميلادي است. اين موج علاقه به کشف حقايق تاريخي و مقابله با تبليغات هاليوودي و ژورناليستي و تاريخنگاري رسمي به ايجاد يک مکتب جديد تاريخنگاري انجاميده که به "تجديدنظرطلبي" (رويزيونيسم) يا "تاريخ واقعي" معروف است.[5]

معمولاً از پل رازينيه فرانسوي به‌عنوان بنيانگذار اين مکتب ياد مي‌کنند. رازينيه در زمان جنگ دوّم جهاني از اعضاي جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسيله گشتاپو دستگير شد و به اردوگاه بوخنوالد اعزام گرديد و تا پايان جنگ در اردوگاه‌هاي مختلف نازي زنداني بود. پس از جنگ وي عالي‌ترين نشان مقاومت را از دولت فرانسه دريافت کرد و سپس به عرصه تحقيقات تاريخي روي آورد، در زمينه جنگ دوّم جهاني به تحقيق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسيم وضع اسفناک اردوگاه‌هاي جنگي نازي دست زد. ولي او بتدريج در جريان تحقيقش به نظراتي رسيد که تصوير رسمي را کاملاً نفي مي‌کرد. رازينيه اعلام کرد که اولاً، افسانه اتاق‌هاي گاز براي کشتار زندانيان- اعم از يهودي و غير يهودي- مطلقاً صحت ندارد. ثانياً، در دوران جنگ هيچ سياستي از سوي آلمان براي کشتار جمعي يهوديان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، يهوديان کشته شده در دوران جنگ بين 900 هزار تا يک و نيم ميليون نفر هستند نه 6 ميليون نفر و اين افراد مانند ديگران در جريان جنگ يا در اثر بيماري‌هاي مسري، به‌ويژه تيفوس، از بين رفتند.

امروزه دو مورخ صاحب نام به‌عنوان مهم‌ترين هواداران مکتب تاريخنگاري واقعي شناخته مي‌شوند: اولي، ديويد ايروينگ انگليسي است. ايروينگ مورخ بسيار معتبري است در حدي که برخي نشريات سرشناس انگليس نوشته‌اند هيچ کس نمي‌تواند درباره جنگ دوّم جهاني کار کند و پروفسور ايروينگ را ناديده بگيرد. او اولين کسي است که خاطرات 75000 صفحه‌اي گوبلز را به‌دست آورد و روي آن کار کرد. اين خاطرات به‌مدت 50 سال براي مورخين ناشناخته بود و در آرشيوهاي سري ارتش سرخ شوروي نگهداري مي‌شد. ايروينگ پس از يک کار شش ساله بر روي اسناد سري شوروي سابق اولين بيوگرافي کاملاً مستند هيتلر را منتشر کرد با نام جنگ هيتلر که جنجال فراوان به‌پا نمود و کار وي را به دادگاه کشانيد. ايروينگ در کتاب جنگ هيتلر مدعي است که اصولاً در دوران جنگ هيچ نوعي از کشتار يهوديان (هولوکاست) در کار نبوده است. ايروينگ نشان داد که مهم‌ترين اسناد جنگ دوّم جهاني همه به‌طور مرموزي مفقود شده‌اند. بسياري از يادداشت‌هاي روزانه سران آلمان و ايتاليا که تا مدتي پيش در آرشيوهاي شوروي سابق و آلمان و ساير کشورهاي اروپايي موجود بود به سرقت رفته و پنهان يا معدوم شده است. او از جمله اشاره مي‌کند به يادداشت‌هاي روزانه موسوليني که زماني موجود بود و اکنون نيست. ايروينگ معتقد است که اولاً، در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي نازي اتاق گاز وجود نداشته است. ثانياً، هيتلر هيچ اطلاعي از وجود اتاق‌هاي مرگ و برنامه سازمان‌يافته براي کشتار يهوديان نداشته است. (ايروينگ براي کسي که بتواند ثابت کند هيتلر از هولوکاست مطلع بوده جايزه‌اي به مبلغ 1000 پوند تعيين کرده است.) ثالثاً، يک توطئه جهاني وجود دارد که به مورخين اجازه تحقيق بيطرفانه و برکنار از پيشداوري در زمينه هولوکاست را نمي‌دهد. رابعاً، رقم شش ميليون کشته يهودي در جنگ دوّم صحت ندارد و تعداد مقتولين يهودي کمتر از يک ميليون نفر است که در اثر بيماري يا در جريان جنگ، مانند ديگران، کشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌يافته امحاء جمعي.

دومين مورخ سرشناس هوادار مکتب تاريخنگاري واقعي، رابرت فوريسون فرانسوي است. پروفسور فوريسون و خانواده‌اش نيز، مانند رازينيه، در زمان جنگ از آلماني‌ها آزار فراوان ديده بودند. او مؤلف کتاب‌هاي متعددي است و ثابت مي‌کند که اتاق گاز و سياست امحاء جمعي يهوديان صحت ندارد. فرد صاحب نام ديگر در اين عرصه فرد لوختر آمريکايي است. لوختر مورخ نيست بلکه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او براي تحقيق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌اي خود را منتشر کرد که به گزارش لوختر معروف است. او در اين گزارش وجود اتاق‌هاي گاز را منکر شد. او ثابت کرد که اتاق‌هاي گاز در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي لهستان پس از جنگ دوّم جهاني با هدف جلب توريسم به‌وسيله حکومت کمونيستي لهستان احداث شده است. در اين زمينه افراد سرشناس ديگري نيز کار کرده‌اند: گرمار رودلف مؤلف کتابي در انکار اتاق‌هاي گاز آشويتس است. ارنست زوندل کانادايي کتابي نوشته با عنوان آيا واقعاً شش ميليون نفر کشته شده‌اند؟ ديويد هوگان کتابي دارد با عنوان افسانه شش ميليون نفر. دکتر بروزات تحقيقي دارد درباره اتاق‌هاي گاز در داخائو و اثبات مي‌کند که نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در ساير اردوگاه‌هاي آلماني اتاق گاز براي کشتار يهوديان و ساير زندانيان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودي، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوّم، که او نيز، بر اساس تحقيقات محققين پيشگفته، نشان مي‌دهد که هولوکاست صحت ندارد و يک افسانه ساختگي است.

 آزمون هولوکاست و تراژدي دمکراسي در جهان امروز

خانم دبورا ليپشتات، مورخ سرشناس آمريکايي مبلغ هولوکاست، در وبلاگش مواضع دکتر احمدي‌نژاد در زمينه هولوکاست را پيگيرانه دنبال مي‌کند. اين خانم مورخ در يادداشت‌هاي 16 دسامبر 2005 مي‌نويسد:  «بعضي مردم بمب‌هايي پرتاب مي‌کنند که خسارات عظيمي براي ديگران به بار مي‌آورد و ديگران کلماتي پرتاب مي‌کنند که سبب مي‌شود ديگران بمب بياندازند. اين است خطر اظهاراتي مانند سخنان احمدي‌نژاد.» سخناني زشت‌تر از اين را از زبان يک مورخ نمي‌توان شنيد. اگر مقامات رسمي دولت اسرائيل يا ايالات متحده آمريکا يا بريتانيا چنين سخناني گفته بودند، که مي‌گويند، قابل هضم بود. ولي شنيدن چنين تهديدهايي از زبان يک مورخ واقعاً مشمئزکننده است. در يک جامعه آزاد، خانم ليپشتات بايد آزاد باشد که از هولوکاست دفاع کند و ارقام ميليوني درباره قربانيان يهودي کوره‌هاي آدم‌سوزي جنگ جهاني دوّم ارائه دهد. مورخين ديگر نيز بايد آزاد باشند که اين ادعاها را محک زنند و صحت و سقم اين ارقام، و اصل وجود يا عدم وجود کوره‌هاي آدم‌سوزي، را با اسناد و مدارک بسنجند. اکنون چنين نيست. خانم ليپشتات آزاد است که هر چه مي‌خواهد بنويسد ولي منتقدين از چنين آزادي برخوردار نيستند. و حتي اگر رئيس يک دولت، مانند دکتر احمدي‌نژاد، در اين زمينه ترديد کند، همين مورخ، در کنار نظاميان و سياستمداران افراطي جنگ‌طلب، خود را محق مي‌داند که کشور او را به «بمباران» تهديد کند. اين است تراژدي دمکراسي در جهان امروز.

 اين مطلب بخشي از مصاحبه‌ استاد عبدالله شهبازي با پژوهه صهيونيت  ( کتاب دوّم، تهران: مرکز مطالعات فلسطين، 1381، صص 433- 496) است که به

 دليل اهميت مسئله آنرا آورديم.متن کامل اين مصاحبه، به صورت فايل PDF، در صفحه کتابخانه سايت ايشان موجود است. منبع: Shahbazi.org.

 

هولوکاست؛ دروغ تاريخي بيست و هفتم ژانويه

اين مقاله به بهانه برگزاري مراسم يادبود روز جهاني هولوکاست  در سازمان ملل از سوي كوفي عنان توسط سرويس بين الملل خبرگزاري مهر(http://www.mehrnews.com )  به رشته تحرير در آمده است.  درخبرهاي قبلي مهر متذکرشديم که سالگرد "روز جهاني هولوکاست" در 27 ژانويه (7 بهمن ماه) مي باشد که بسياري ممکن است آن را شنيده باشند ليکن تعداد معدودي از آنها از معنا و مصداق دقيق آن اطلاع کافي داشته باشند همچنين برگزاري امسال اين مراسم از يک جهت حائز اهميت است که اخيراً (سال 1383) کوفي عنان دبير کل سازمان ملل نيز اعلام کرده است که در صدد است تا نشستي ويژه را براي اولين بار دراين خصوص و براي يادبود اين واقعه در مجمع عمومي سازمان ملل برگزار کند.

رنجها و آلامي که به هر دليلي و از سوي هر گروهي بر قوم و يا ملتي اعمال مي شود امري ناپسند است و بدتر اينکه رنجها مورد سوء استفاده گروه و يا تشکيلاتي قرار گير د و بدترين وضعيت هم زماني است که گروهي با استفاده از تبليغات به بزرگنمائي چنين آلامي پرداخته و آن را دستاويزي براي مطامع سياسي خود قرار داده باشند.  گروههاي صهيونيستي و رژيم اسرائيل درصددند با بزرگ نمائي باصطلاح دردها و رنجهاي يهوديان از اين مساله بهره برداري کنند و با طرح اين مساله در سطح کلان ودرنهادهاي بين المللي تلاش دارند تا هرگونه مخالفتي را با مطامع و برنامه هاي خود از بين برده و آن را خنثي سازند.

اين بحث بر آن نيست تا مشکلاتي که يهوديان در دوره جنگ جهاني دوم داشتند لاپوشاني کند و همچنين ما در صدد تائيد حکومت نژاد پرست نازيسم نيستيم بلکه در اين بحث برآنيم تا با کنکاش در اين موضوع به تبليغاتي اغراق آميزي که گرد اين واقعه را احاطه کرده اشاره کرده و همچنين به اين نکته مهم نيز اشاره کنيم که نبايد ظلمي که بر قومي روا داشته شده باعث فراموشي آلام ديگر اقوام شده و اين مساله به اين قوم اجازه دهد که به نام به اصطلاح رنج تاريخي خود، خود را مجاز به اعمال همان ظلمي بدانند که مدعي هستند بر آنها چنين ستمهائي رفته است.

هولوکاست از دو واژه يوناني "Holos" به معني "همه" و- "Kaustos" در بعضي از متون از واژه Kaiein استفاده شده است - به معني سوزاندن و نابود کردن ترکيب يافته است. اين واژه روي هم رفته به معني همه سوزي است و در اصطلاح از آن به قرباني و يا قرباني بزرگ ياد مي شود و به واقعه اي اطلاق مي شود که ادعا مي شود بر اثر آن 6 ميليون يهودي زنده زنده در اطاقهاي گاز خفه شده و در کوره هاي آدم سوزي اردو گاههاي کار اجباري نازي ها سوزانده شده اند.

واژه هولوکاست هر ساله با فرارسيدن 27 ژانويه (هفتم  بهمن ماه  ) روز جهاني يادبود هولوکاست بطور گسترده تري در رسانه ها منعکس مي شود و رژيم غاصب اسرائيل هر ساله با استفاده از تبليغات مربوط به آن جهانيان را نسبت به ظلمي که به ادعاي آنها در گذشته بر يهوديان روا داشته شده سرزنش مي کند.

هولوکاست امروزه ابعاد پيچيده اي دارد شايد بتوان اين پديده سراسر اغراق و بزرگنمائي شده را قطعنامه وجدان آزرده اروپائيها براي تسليم کردن سرزمين ملت فلسطين به ملتي که گمان مي کنند بر آنها ستم کرده اند، مي باشد.

بعد از سال 1945 ميلادي و پايان جنگ خانمانسوز دوم جهاني ماشين تبليغاتي فاتحين جنگ باهمراهي سران صهيونيست دراقدامي حساب شده و با تبليغات عجيب و غريب ذهنيتي را از داخل اردوگاههاي نازي ها براي مردم در خصوص نحوه کشتار يهوديان به تصوير کشيدند که باور اين مساله براي افکار و اذهان مريخي انسان مدرن امروزي نيز مشکل است. آنها با به تصوير کشيدن اتاقهاي دروغين گازو کورههاي آدم سوزي اين نکته را به جهانيان القا کردند که ستمهاي بسياري براين قوم رفته ووجدان جهانيان بايد براي جبران گناه و ظلمي که بر يهوديان اعمال کرده بيدارشود وخدمتي را به اين مردم نمايد تا از اين پس اين قوم به اصطلاح برگزيده خداوند ديگر در هيچ برهه از تاريخ مورد ظلم ديگران واقع نشود.

براي اين منظور غرب به سرکردگي انگليس و آمريکا دست به کار شد و نطفه  فساد  و غارت زمين را در فلسطين مظلوم کاشت و ملت فلسطين را در خاورميانه طي حکمي محکوم کرد تا تاوان گناهي مشکوک را که به اصطلاح اروپائيان عامل ارتکاب آن بودند بپردازند. لذا امروزما در سرزمين فلسطين شاهد اين هستيم که اين قوم به اصطلاح برگزيده و ستمديده آنچه که مدعي هستند در طول تاريخ بر سر آنها آمده، بر ملت فلسطين اعمال مي کنند. اين امر ميسر نگشته،  مگر اينکه غرب خود را محکوم و مديون به گناهي مي داند که بايد ملتي ديگر در نقطه اي ديگراز جهان تاوان آن را جبران کند.

پايه هاي لرزان:

گرچه رژيم صهيونيستي معتقد است که نسل کشي يهوديان يا همان هولوکاست پديده مقدسي است و هيچ نسل کشي ديگري قابل مقايسه با آن نيست و زير سؤال بردن اين مساله گناهي نابخشودني و مستوجب تنبيه است؛ ليکن ادعاي کشتار شش ميليون يهودي چنان بر استدلالهاي ضعيفي استوار بود که طولي نکشيد پايه هاي مقدس آن شروع به لرزش کرد و گروهي در اروپا تحت عنوان مورخين "تجديد نظر طلب"(Revisionists) شروع به طرح اين مساله کردند که آيا کشتار 6 ميليون يهودي به شيوه اي که گفته مي شود در طول جنگ جهاني دوم عملي بوده است يا خير؟

اين گروه با چنين پيش فرضي وارد کار شده و در طول دو دهه ثابت کرده اند که اگر هيتلر دست به کشتار سيستماتيک يهوديان زده است اين مساله مي توانست مدت زمان بسيار طولاني تر از 5 سال جنگ جهاني دوم را به خود اختصاص دهد.همچنين آنها ثابت کرده اند که چنين اقدام و کشتاري با استفاده از گاز"Zyclon-B"که صهيونيست ها مدعي آن هستند به لحاظ خواص اين مواد و امکانات آن زمان نمي توانست عملي گردد. با چنين تحقيقاتي امروزه بر بسياري از اهل انديشه و تفکر اين مساله روشن شده که هولوکاست تبليغاتي بيش نيست و بزرگ نمائي آن صرفاً براي کسب درآمد ويا به تعبير"نورمن جي فينکل اشتاين" استاد يهودي دانشگاه نيويورک و منتقد سياستهاي صهيونيستها "صنعت هولوکاست" است که هدف از آن صرفاً کمک به دولت تحصيلدار اسرائيل مي باشد.[6]

تبليغات رسانه اي- سينمايي تقويت کننده هولوکاست:

در طول چند دهه گذشته که اعتبار اين رخداد زير سؤال رفته است تبليغات چي هاي صهيونيزم با ياري جستن ازهرگونه ابزار تبليغاتي، سعي در تقويت پايه هاي سست اين ادعا بر آمدند. آنها با استفاده از روزنامه ها، نشريات، راديو، تلويزيون، اينترنت و مهمتر از همه،  سينما و صنعت عظيم فيلم سازي هاليوود که اکثر سردمداران اين صنعت تاثير گذار، از يهوديان و همچنين از مبلغين "قبالا"( كابالا يا عرفان يهود که در هاليوود تبليغ مي شود) به شمار مي آيند، با ساخت فيلم ها و نمايش هاي فراوان سعي دارند تا مجدداً به اين مساله که اعتبار خود را در افکار عمومي جهانيان از دست داده است اعتباري دو باره ببخشند.

 

هاليوود با بهره گيري از سلاطين سينماي آمريکا و غرب همچون "استيون اسپيلبرگ"، "رومن پولانسکي"، "فدريکو فليني" و با ساخت فيلمهائي نظير "فهرست شيندلر"، "پيانيست"، "زندگي زيباست" و "منطقه خاکستري" سعي کرده اند تا به جهانيان گوشزد کنند که آنها نبايد به خود اجازه بدهند تا اين روايت مقدس را فراموش کنند. دراين باره" دن گيلرمن"سفيررژيم اسرائيل در سازمان ملل درکنفرانس خبري که براي برگزاري نشست ويژه در مجمع عمومي در باره هولوکاست برگزار شده بود گفت:  من نه تنها نماينده اسرائيل و مردم يهود هستم بلکه شش ميليون يهودي و بسياري ديگر را که در واقعه هولوکاست قتل عام شده اند نمايندگي مي کنم و اين يادبود يک رخداد مهم تاريخي است و اين تضمين خواهد کرد که مردم هرگز اين واقعه را فراموش نکنند.

نتيجه گيري: بطور کلي مي توان چنين عنوان کرد که جنگ، آن هم در ابعاد جهاني مصائب و مشکلاتي به همراه دارد و جنگ جهاني دوم نيز از اين قاعده مستثني نبوده است ليکن با عنايت به مقوله اخير مي توان نتايجي چند را از بحث پيش رو گرفت:

* بدون شک اردوگاه نازي ها در جنگ جهاني دوم تفرجگاه نبود و مانند ساير اردوگاههاي جنگي داراي مشکلات خاص خود بوده است.

* در اين اردوگاه ها افرادي بسياري بويژه افراد بي گناهي اعم از زن و مرد و کودک در اثر بيماري، گرسنگي و ساير مسائل مربوط به جنگ کشته شده اند.

* کشته شدگان از مليت ها و قوميت هاي مختلف بودند و بدون شک يهوديان يکي از اقوامي بودند که آنها هم قربانياني در اين جنگ داشته اند.

* يهوديان تنها  قربانيان جنگ نبوده و افراد بي گناهي ديگر که تعداد آنها بسيار زيادتر از يهوديان بود دراين جنگ  قرباني شدند.

* برجسته کردن و طرح بحث کشته گان يهودي و برگزاري يادبودهاي ساليانه تنها براي آنها، آن هم با چنين حجمه تبليغاتي عظيم صرفاً ريشه در سلطه طلبي و منفعت طلبي گروههاي صهيونيستي دارد.

يهوديان  هم مانند ساير انسانهاي بي گناه قرباني توسعه طلبي هيتلر شدند و نمي توان امتياز خاصي را براي آنها در مقايسه با سايرين قرار داد.

*اعلام کشته شدن 6 ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم بزرگ نمائي بيش نيست و همچنين رنج و آلام قوم و يا ملتي نمي تواند توجيهي براي جنايات آنها عليه ساير ملل بويژه ملت مظلوم فلسطين باشد.

* برجسته کردن مساله هولوکاست صرفاً سرپوش نهادن بر جنايات رژيم اسرائيل در فلسطين مي باشد.

   

تاريخ سازي براي صهيونيسم در فهرست شيندلر

معرفي آثار استيون اسپيلبرگ

در کارنامه سينمايي استيون اسپيلبرگ دو فيلم "فهرست شيندلر" (1993 )و "نجات سرباز وظيفه رايان" (1998) نسبت به ديگر آثار او برجستگي قابل توجهي دارد. تاريخ سازي براي حقانيت صهيونيست ها و شجره سازي صهيون در اين دو فيلم بيش از بقيه آثار اين فيلمساز به چشم مي آيد. زيرا  در اين دو فيلم موضوع جنگ جهاني دوم، نازي ها و يهو ديان هستند.   اين کارگردان  صهيونيست آمريکايي که از سال 1971 با فيلم "دوئل" کار در سينما را شروع کرده است حتي در آخرين اثر خود "ترمينال" (2004) مسير دائمي تبليغ صهيون را ناديده نگرفته است.  اين روندي است که در فيلم هاي ديگر او " اينديانا جونز و معبد مرگ (1984)  "صندوقچه گمشده "(1981)،" برخورد نزديک از نوع سوم" (1977)،" اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي" (1989) آشکارا دنبال شده است. 

معرفي فيلم  فهرست شيندلر

 در اين فيلم کارگردان به سال هاي 44 - 1943 و جنگ جهاني دوم در کراکو لهستان پرداخته  است.   فيلمنامه اين اثر را  استيون زيليان بر اساس کتاب تامس کينلي نوشته است. مدير فيلمبرداري اين فيلم 195 دقيقه اي  يانوش کامينسکي  است  و موسيقي آن را  جان  ويليامز ساخته است.  تهيه کننده ها: کاتلين کندي، ايروين کلادين، برانکو لوستيک، جرالدر 

 

مولن، استيون اسپيلبرگ، بازيگران: ليام نيس (اسکار شيندلر)، بن کينگز لي (ايزاک شاترن)، رالف فاينس (آمون گوت)، کارولين گودال (اميلي شيندلر).

تاريخ نويسي به دست فاتحين جنگ دوم و صهيونيست ها

در سالهاي 46-1945 همزمان در زير طمطراق دادگاه نورنبرگ، آژانس يهوديان بيشترين امکانات را از همه فاتحين جنگ در اختيار گرفته است. از نيروي انساني مجرب و کارآزموده تا ماشين آلات و سرمايه روانه  فلسطين مي شود  و کشتار اهالي دهکده هاي  فلسطيني به  وسيله  دو حزب  مسلح "استرن - آرگون" بن گوريون و اسحاق رابين با شيوه هايي نظير اس اس هاي هيتلري انجام مي گيرد.

موسسه "تاريخ رايش سوم" با سرپرستي صهيونيسم و مديريت "ويليام شادي رر" که مدعي بود کتاب را بر اساس هفتصد تن اسناد و مدارک محرمانه اي تهيه کرده است اداره مي شود. چهارصد و هشتاد و پنج تن اسناد و مدارک مربوط به وزارت خارجه آلمان که در تونل هاي معادن کوهستان "هارتس" (Harz) به چنگ ارتش آمريکا افتاد از جمله اين اسناد است. اسناد  درست در لحظه اي بدست امد که طبق دستوري محرمانه، برلن در شرف سوزاندن بود!  اسناد ادعايي ويليام شادي رر تاکنون مبناي دهها فيلم سينمايي، رمان، مجموعه داستان، تئاتر، تحليل تاريخي و... قرار گرفته و در همه آنها مرثيه  براي آوارگان يهودي و نابود شدگان در بازداشت گاههاي دخائو، آشويتس، کراکو و... سرداده شده است. اين در حالي است که گزارشهاي سازمان صليب سرخ جهاني، نيروهاي ملل متحد و بسياري از تاريخ نويسان بي طرف بر آن تاکيد کرده اند که آمريکا مرزهاي خود را بر روي يهوديان اروپاي شرقي و مرکزي مي بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطين ختم مي شود.  موجوديت رژيم فاشيستي صهيونيسم با ابعادي گسترده تر از فاشيسم آلمان هيتلري دست به کار جعل تاريخ شده و با غلو کردن در آمار کشته شدگان يهودي در طول جنگ جهاني دوم براي حق به جانب جلوه کردن نژاد پرستان (فاشيسم - صهيونيسم) از همه ابزارهاي رسانه اي و هنري به سود خود هياهو به راه انداخته اند.  دهه 50 ميلادي در اوج روزها و سال هايي که فلسطيني ها کشتار مي شدند صهيونيست ها در اروپا و آمريکا دست بکار تحريف حقايق بودند تاکشتار فلسطينان را موجه جلوه بدهند. اين در حالي است که تنها يهوديان از جنگ جهاني دوم سود برده اند.

قدرت گرفتن صهيونيست ها در غرب

در سالهاي (45 -1939 ) يهوديان به سرپرستي "ديويد ليلينتال" صاحب زرادخانه اتمي آمريکا شدند و با هواپيماهاي آمريکايي شهرهاي هيروشيما و ناکازاکي را بمباران اتمي کردند. يهوديان با استفاده از وضع آشفته حاصل  از جنگ جهاني دوم، دولت يهودي کمونيست را در لهستان تشکيل دادند. در آلمان غربي بعد از جنگ از شهرداريها تا پست هاي وزارتي را در اختيار گرفتند. در فرانسه اکثريت پارلمان و دولت را به چنگ آوردند و دولت فاشيستي خود را در فلسطين بر روي اجساد کشته شدگان فلسطيني بنا کردند.

هنرمندان بي طرف يا بردگان صهيونيسم

سينماي صهيونيستي هاليوود که با پول هاي يهوديان اروپاي مرکزي [واروپاي شرقي و روسيه] شکل گرفت از دهه پنجاه همزمان با اوج کشتارها در فلسطين به فيلم سازي پرداخت. رمان نويسان، نمايشنامه نويسان مانند ژان پل سارتر، مارگريت دوراس، کنستانتين ويرژيل گئورگيو، روبرمرل، باشيتوس سينکلر، آرتور کيسلر و... با تيراژهاي چند صدهزار تايي  و چند ميليوني به اشاعه مظلوميت دروغين قوم يهود پرداختند. در سينما به ويژه در مورد جنگ جهاني دوم فيلم فرانسوي "بازگشت به زندگي"( 1949)" ساخته آندره کايات  که به وضعيت اردوگاهها مي پرداخت، ساخته شد. فيلم مستند آلن رنه با نام "شب و مه"( 1959)، "کاپو"( 1959)اثر جيل پونته کروو، فيلم پرهزينه "اردوگاه شماره 17 " (1960) ساخته بيلي و ايلدر ، "فرار بزرگ "( 1960) و... با دو کارکرد استراتژيک براي  صهيونيست ساخته شدند.

کارکرد اول بر اين مبنا قرار گرفته است که صهيونيسم همچنان به عنوان  مدعي آشتي ناپذير با فاشيسم جا بيفتد تا اروپا همچنان  کمک هاي همه جانبه را روانه اسراييل سازد. در اين کارکرد صهيونيسم بر اين اوهام تکيه مي کند که فاشيسم در پوسته هر حزب و دولت فرو رفته و همچنان قدرت پنهان است و بايد اسراييل آنچنان قدرتمند گردد که راه بازگشت فاشيسم مسدود بماند. تحريک  ناسيوناليسم در آلمان، روسيه، فرانسه و... نيز يکي از ابزارهاي تبليغاتي صهيونيسم دراين راستااست. کارکرد دوم به موجوديت رژيم صهيونيستي بر مي گردد که مظلوميت کذايي آن چنان عميق و وسيع و مبالغه آميز جلوه مي دهد تا کسي در جهان نتواند به شيوه هاي نژاد پرستانه آنها اعتراض کند. چنانچه هزاران بار ديده شده است سران صهيونيست ها انتقادهاي جزيي اروپايي ها را با فاشيسم خواندن معترض سرکوب مي کنند.

تحليل و بررسي فيلم

در فيلم فهرست شيندلر اسپيلبرگ با  ارايه شخصيت شيندلر که اشک تمساح مي ريزد و اظهار دوستي مي کند اما به کار خود نيز ادامه مي دهد، تاريخ اروپا را همچنان در معرض اتهام قرار مي دهد. اين نگرش ريشه در روش هاي صهيون در استفاده از موقيت هاي واقعي دارد. همانطور که  فيلسوف يهودي و  صهيونيست آلماني "ها نا آرنت" در جريان محاکمه "آيشمن" در تل آويو ضمن تقبيح اعمال جنايتکارانه وي، جامعه اروپايي را مسوول فاشيسم آلماني معرفي کرد. اسکار شيندلر نمونه يک قهرمان مدل مورد نظر "هانا آرنت" است.

فيلم فهرست شيندلر با روشنايي شمعي در تاريکي و مراسم دعاي يهوديان شروع مي شود. مشخصات فيلم با حرکت قطاري که مهاجران را حمل مي کند نوشته مي شود. خوشگذراني افسران نازي در دانسينگ ادامه مي يابد. اين تصاوير با برش هاي موازي بر روي مراسم رژه نظاميان آلماني در خيابان ها و بازداشت هاي دسته جمعي يهوديان به تصوير در مي آيند.

شيندلر فردي خوشگذران، جذاب و با قدرت است. او عضو حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان است بي آنکه گرايش ايدئولوژيک داشته باشد. يهوديان را قرباني مي کند بي آنکه نسبت به آن ها کينه اي داشته باشد. شيندلرهمه جا منافع خود را در نظر مي گيرد و هميشه از فرصت ها استفاده مي برد. با افسران "اس. اس " اردوگاه پلاشف همکاري مي کند. در مرحله اول يهوديان را سرشماري کرده و آنها را در يک "گتو" قرار مي دهد. سپس بايد در يک اردوگاه کار، براي آلمان ها کار کند. در مرحله بعدي آلمان ها "گتو" را پاک سازي مي کنند و يهوديان باقي مانده که هنوز مي توانند بازدهي کار اجباري داشته باشند را کنار مي گذارند. آنهايي که  نمي توانند سودي داشته باشند به اردوگاه هاي مرگ فرستاده مي شوند. روش مديريتي اسکار شيندلر نمونه باهوشي از يک بوروکرات است تا يک مومن به تفکر نازي .او همان مقدار که به آلمان ها کمک مي کند به يهوديان هم ياري مي رساند تا در کارخانه خمپاره سازي خرابکاري کنند.

فيلم در فاصله بين 44 - 1943 سرنوشت خانواه و واحد بزرگ ترجمعي را در بر مي گيرد که بوسيله روس ها آزاد مي شوند.  در آشويتس هم که محل بعدي بازماندگان است اسکار شيندلر روشمند تر از آلماني ها عمل مي کند. در اين ميان تبليغات صهيونيسم البته با سکوت معنادار انگليسي ها همراه است که آنان در سطحي بزرگتر، اسکار شيندلر را بصورت مثال عملکرد دو طرفه آن کشور منظور مي کنند که با هر دو طرف قراردادهايي دارد.

در کنار شخصيت مرموز اسکار شيندلر "گوت" قرار دارد."گوت" اتريشي الاصل است و کارهاي پيش بيني نشده اي از او سر مي زند. در حالي که آرام مي نمايد قتل و عام مي کند. آن دو نيمه پنهان خود را در ديگري شناسايي مي کنند و دوست يکديگر مي شوند. شکست در جبهه ها به عنوان اصل ترديد بر انگيزه بيروني و همنشيني با اسکار شيندلر و متاثر شدن از او دوگانگي در "آمون گوت" ايجاد مي کند. در مقابل شخصيت  اسکار شيندلر و آمون گوت فرد ديگري نيز از ميان يهوديان برجستگي هايي دارد. او "ايزاک اشترن" حساب رس يهودي است. شيندلر و اشترن آرام آرام به هم نزديک مي شوند. اشترن که با تمام محدوديت ها در هنگام تايپ کردن اسامي در فهرست شيندلر در او ايجاد ترديد مي کند.

مظلوميت مورد نظر صهيون با  گرداندن اسراء در خيابان ها و هو کردن و تحقير کردن مردم تماشاچي در فيلم بدست مي آيد. اين تصاوير به مستندهاي آرشيوي نزديک شده با رنگ سياه و سفيد بيشترين تاثيرگذاري را فراهم مي آورد. نماهاي بلند در زمينه اي پر برف و سرد در القا کارگردان بر بيننده بسيار حساب شده به کار گرفته مي شود. چنانچه در آسايشگاهها بيماران بر روي تخت ها کشتار مي شوند.

در "کراکو" لهستان بعد از هر کشتاري آمار مي گيرندو انباشته شدن جسد ها بر روي هم به تناوب نشان داده مي شوند. تنها تصوير رنگي فيلم که از ميان رنگ هاي سياه و سفيد با رنگ سرخ برجسته مي شود، دخترکي است که در ميان ويرانه هاي شهر ورشو در چندين محل ديده مي شود. با اين صحنه مظلوميت کودکان صهيون بيشتر به مخاطب القاء ميشود و در ذهن حک مي شود. پلشتي و پستي نازي ها و دست نشانده هاي آنها رعب آور و هراس انگيز است. اين جنايت تاريخي نبايد تکرار شود حتي اگر لازم باشد با جنايت هاي مشابه جلوي ان را گرفت. اين نتيجه اي است که از فيلم بدست مي آيد.  

 بار ديگر جاي ياد آوري است که نگاه اسپيلبرگ به موضوع فلسفه و تاريخ بر اساس  کتاب "توتاليتاريسم" هانا آرنت شکل گرفته  است. کسي که ابتدا در دهه بيست و سي معشوقه فيلسوف معاصر ديگر آلماني "هيدگر"  بود ولي از او  جدا شده به سوي نژاد برتر خود (صهيونيسم) مي آيد. "هاناآرنت" با مقاله هاي جنجالي خود و گزارش هاي خبري که براي شبکه هاي تلويزيوني آمريکايي مي فرستاد نظريه فلسفي خود را با اين جمله ها عموميت مي بخشيد." آنچه در آيشمن بود يک بوروکرات احمق بود که به واسطه دوري اش از محل کشتارها فقط امضا مي کرد بي آنکه به عواقب آن بيانديشد. در واقع فقدان تخيل باعث شده بود که آيشمن از هر فلسفه اي دور باشد." اسکار شيندلر" و تاي ديگر او يعني "آمون گوت" تصاوير مجسم نمونه اي هستند که"هاناآرنت" فيلسوف صهيونيستي براي ديگر صهيونيست ها و از آن جمله اسپيلبرگ بر جاي گذاشته است.  

   منبع: خبرگزاري "مهر" - گروه فرهنگ و هنر:  http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=141249

 

پيانيست رومن پولانسکي و روايت مجعول نسل کشي

تبليغات صهيونيست ها در مورد نسل کشي يهوديان

صهيونيسم بين المللي تاکنون پيرامون نسل کشي جنگ جهاني دوم دهها فيلم سينمايي و رمان توليد کرده است. در اين زمينه تاريخ نگاري و شبيه سازي بسياري نيز درموزه ها براي جلب توريسم انجام شده.همه اين اقدامات در جهت ايجاد ذهنيتي تاريخي اما دور از واقعيت صورت گرفته است. تبليغات پيرامون کشتار يهوديان در اروپاي شرقي و مرکزي صرفا وقايع نگاري براي ثبت  تاريخ  نبوده و نيست. صرف ميلياردها دلار هزينه  در اين زمينه  نتايج بسياري را براي صهيون به همراه داشته است. صهيونيست ها که بنيانگذاران هاليوود بوده اند به خوبي مي دانند  هدفشان تنها با  تبليغات تامين مي شود و به همين خاطر درصدد هستند با تبليغاتي هدفمند  بر نسل کشي که در فلسطين مرتکب شدهسرپوش بگذارند.  نسل جديد صهيونيست ها که از اروپاي شرقي روانه آمريکا شده اند در صنعت و هنر فيلم سازي هاليوود در آمريکا و اروپا همان افسانه پردازي ها را ادامه مي دهند که نسل هاي پيشين بر آن اصرار مي ورزيدند.

معرفي رومن پولانسکي

وي يهودي- صهيونيست لهستاني الاصلي است که در پاريس به سال 1933 به دنيا آمده، کارگردان تئاتر، سينما و اپرا، تهيه کننده و بازيگر است و در اواخر دهه هفتاد مليت فرانسوي اختيار کرده است. "رقص خون آشام ها"( 1967)، "بچه رزماري " (1968)، "چاقو در آب" (1962)،"بن بست"، " مستاجر"، " ديوانه وار"،"انزجار"، "دزدان دريايي"،" ماه تلخ"، "محله چيني ها"، "مرگ و دوشيزه " ودروازه نهم" پرونده اين فيلمساز را پراز آثاري هدفمند کرده است.

معرفي و تحليل فيلم پيانيست

فيلم "پيانيست" محصول 1992 آمريکاست که در هاليوود ساخته شده است و افسانه معروف کشتار يهوديان در لهستان 1939 را روايت مي کند. فيلم بر محور يک نوازنده پيانو در ايستگاه راديويي ورشو و خانواده او مي گردد که در زمان پيش از جنگ در آرامش  رفاه معمولي بسر مي برند.. نوازنده پيانو (اشپليمان) که مثل ديگر يهوديان نام دوم کشورهاي مربوطه را هم دارند (واردکس) در حال نواختن پيانو در منزل است که ابتدا صداي شليک گلوله شنيده مي شود و سپس شيشه هاي خانه شان خرد و شکسته مي شود. خانواده (مادر، پدر  و خواهر) شگفت زده مي شوند. راديو دولتي لهستان از کار افتاده است و آنها با راديوي صداي لندن خبردار مي شوند که دولت لهستان در جنگ با هيتلر و موسوليني تنها نيست و فرانسه و انگليس هم به آلمان اعلان جنگ داده اند.

خانواده دارايي نقدي شان را روي هم مي گذارند و در مجموع پنج هزار و سه واحد پول لهستاني دارند. در اين ميان "وارد کس" که جنگ را باور ندارد با " نيکلاکسن" موسيقيدان همکارش در راديو؛ تماس مي گيرد و قرار مي گذارند در خيابان همديگر را ببينند. به هر رستوراني که نزديک مي شوند با تابلوي (ورود يهوديان ممنوع) روبرو مي شوند. مي خواهند به پارک بروند که همين اعلاميه را مي بينند.

پدر "واردکس" از روزنامه برايشان مي خواند که فرمانداري ورشو دستور داده است يهوديان بايد با پارچه سفيدي بر بازو که ستاره داوود بر زمينه آن نقش بسته و به اندازه قطر 8 سانتي متر باشد  در شهر رفت و آمد کنند.  از اکتبر 1939 آزار و اذيت ها هر روز بيشتر مي شود و ارتش آلمان خيابان ها و معابر را به اشغال خود درمي آورد. خانواده ها را از خانه هايشان بيرون مي ريزند و جمع آوري يهوديان برق آسا ادامه مي يابد و ظرف چند روز 380 هزار يهودي در ورشو به "گتو" محل محصوري  همانند پادگان نظامي  سپرده مي شوند.  چند نفر از يهوديان آمريکايي در "گتو" به آنان نويد مي دهند که يهوديان آمريکا دولت شان را وادار خواهند کرد تا به نفع متفقين وارد جنگ شود. از 1939 تا آگوست 1942 آوارگان در "گتو" ها به تدريج کشته مي شوند و تعدادشان به شصت هزارتن  تقليل مي يابد. "واردکس" يک بار مي گريزد و به منزل مخروبه سابق شان بر مي گردد و همراه با يکي از اقوام که پيشتر در انباري پنهان شده است چند روزي را سر مي کنند. سپس به خيال اينکه ارتش آلمان و پليس مخفي ديگر در پي يافتن يهوديان نيستند به خيابان مي آيند. "واردکس" مي خواهد از همکارش در راديو کمک بگيرد که موفق نمي شود و دوباره دستگير مي شود. کساني که توانايي کار در اردوگاه را ندارند تيرباران مي شوند.  

يهوديان آمريکايي با ايجاد رابطه اجازه مي يابند براي اسرا در اردوگاه کيسه هاي سيب زميني بفرستند. دراين محموله تعدادي اسلحه کمري هم به آنان مي رسانند. بار ديگر "واردکس" از اردوگاه مي گريزد و اين بار موفق مي شود خانه خانم "نيکلاکسن"را پيدا کرده و پناه گيرد. با استفاده از سلاح هايي که يهوديان آمريکايي به درون "گتو" ها فرستاده اند عده اي دست به مقابله مي زنند و در زد و خورد متقابل تعدادي از هر دو طرف کشته مي شود و آشويتس، اردوگاه معروف نازي  به آتش کشيده مي شود. در 16 مه 1943 اعدام هاي دسته جمعي با شدت بيشتري پيگيري مي شود. خانم "نيکلاکسن" و شوهرش، قهمان فيلم را از خانه خودشان به آپارتمان ديگري منتقل مي کنند. تا اين هنگام پدر، مادر و خواهرش و اقوام نزديکش در تيرباران  هاي مختلف کشته شده اند. همکاران راديويي "واردکس" در مخفيگاه به ديدنش مي آيند. اخبار جديد حکايت از حمله روس ها دارد که به لهستان نزديک شده است.  آمريکايي ها فرانسه را آزاد کرده اند و جنگ با شدت بيشتري ادامه دارد. اخباربمباران هاي شهرهاي آلمان توسط انگليسي ها وحشت بيشتري بر آلماني ها وارد کرده است.

"واردکس" به حالت ضعف فرو مي رود و دکتر اعلام مي کند که ريه هايش عفوني شده است. در اول آگوست 1944 حال "واردکس"  کمي بهتر شده است که آلماني ها تحت فشار جنگ هاي چريکي وادار مي شوند ساختمان هاي اطراف (محلي که "واردکس"  مخفي شده است) را با آتش تانک ها و شعله افکن ها خراب و به آتش بکشند. "واردکس"  از خرابه اي به خرابه اي ديگرمي رود  و از خيابان هايي که کاملا ويران شده اند مي گذرد. او با سر و وضع حيواني با يافتن آب فاضلاب و بر ته مانده عدس يا کنسروي خود را زنده نگه مي دارد. آلماني ها هنگام عقب نشيني از خيابان ها اجساد را روي هم ريخته آتش مي زنند."واردکس" تا رسيدن نيروهاي متفين خود را از خرابه اي به خرابه اي ديگر مي کشد.

تلاش سينماي صهيونيستي براي نهايت سوء استفاده از جنگ

سينماي لهستان، چک و اسلواکي، روماني و مجارستان که اغلب يهوديان صهيونيست بر آن چيره اند هر کدام دهها فيلم در اين زمينه توليد کرده اند و از همين طريق نويسندگاني چون کنستانتين ويرژيل گئورگيو،جان ميلوش و... به انواع جايزه هاي نوبل ادبي و اسکار و نخل طلايي و... رسيده اند. جنگ جهاني دوم با فتنه انگيزي زمينه سازمهاجرت يهوديان  سراسر اروپا ،که از موسوليني و هيتلر ترسيده بودند,  به فلسطين شد. جنگي که با هدف بر پاکردن دولت  صهيونيستي چند ده ميليون قرباني گرفت و بيش از پنجاه ميليون نفر ناقص العضو بر جا گذاشت.

 با اهداف بدست آمده از صرف هزينه هاي چند صد ميليون دلاري ساخت  فيلمهايي چون پيانيست  کاملا مشهود است. صهيون مي خواهد نام خود را در تاريخ  از ننگ پاک کنند و اهداف فاشيستي و برتري طلبي نژادي  را به خورد اذهان عمومي بدهد وبيش از هر انگيره ديگر ايستادگي دروغين خودشان را در برابر فاشيسم برجسته  کنند. لهستان در جنگ جهاني دوم سه ميليون کشته داد اما  توجه سينما گري چون رومن پولانسکي به هزار نفر يهودي جلب مي شود  و فقط آنها را قرباني فاشيسم مي داند. در سراسر فيلم پيانيست که شامل  تمام سال هاي  جنگ جهاني دوم مي شود يک نفر لهستاني غير يهودي کشته نمي شود. در اين فيلم يهوديان آمريکا  که مرزهاي خودشان را به روي يهوديان اروپاي شرقي بسته  اند که آنها يا بميرند يا به فلسطين بروند تبديل به ياري رسانندگان قهرمان ساز مي شوند. آنها در اين فيلم مبارزه مي کنند تا آمريکا را وارد جنگ جهاني دوم سازند واز اين طريق آمريکا  را از آن تصميم هاي شيطاني تبرئه کنند.  تاکيد بيش از اندازه  بر روي مظلوميت يهوديان که از تماشاگر فيلم اشک و آه مي گيرد، با توجه به عملکرد امروزي صهيونيست ها در سراسر جهان مانند کشتار فلسطينيان، وقايع 11 ستامبر 2001، انفجارهايي که در آرژانتين انجام دادند بي اثر ماند.

در صحنه هاي مياني فيلم  يهوديان آمريکايي "واردکس"  را وادار مي کنند تا براي بالا بردن روحيه ديگر يهوديان به پيانو نواختن ادامه بدهد. همچنين القا اراده ضد انساني صهيون  که در سيماي "واردکس"  نقش بسته است تلاش دارد به تماشاگر بقبولاند که آنان مظلوم بوده و حق دارند به پاس مقاومت در برابر فاشيست ها خودشان فاشيست باشند. يکي ديگر از تاکيدهاي فيلم "پيانيست" متهم کردن کليسا براي همکاري با فاشيسم است. در حرکتي زيرکانه  صحنه هاي شادي آلماني ها جملگي در روزهاي اول سال نو مسيحي رخ مي دهد.

 تحقيق و نگارش: مجتبي حبيبي/ از مجموعه مقالات سينما و صهيونيسم (18)خبرگزاري مهر  http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=145886

 

نجات سرباز وظيفه رايان، نجات صهيونيسم توسط متحدي قدرتمند

معرفي فيلم 

 رد پاي اهداف صهيونيسم در آثار استيون اسپيلبرگ به روشني نمايان است. اين مسير را با فيلم "نجات سرباز وظيفه رايان " ديگر اثر فيلمساز دنبال مي کنيم. نجات سرباز وظيفه رايان (1998) کارگردان: استيون اسپلبرگ، فيلمنامه: رابرت رودات. مدير فيلمبرداري: يانوش کامينسکي. موسيقي: جان ويليامز. تهيه کننده ها: باني کرتيس، يان بريس، استيون اسپلبرگ.
بازيگران: تام هنکس (سروان جان ميلر). ادوارد برنز (سرباز ريچارد رابين)، تام سايز مور (گروهبان مايکل هو آرث)،  مت ديمون (سرباز جيمز رايان)، جرمي ديويس (سرجوخه تيموتي آپهام)، جوواني رينيزي  (سرباز ايروين ويد)، وين ديزل (آدرين کاپاراتزو).

به گزارش "مهر" برخلاف فيلم "فهرست شيندلر" که در آن يهوديان طعمه زدوبندهاي انگليسي - آلمان هستند فيلم "نجات سرباز رايان " فيلم دفاعيه مشترک آمريکا - صهيونيسم است. اکثر فيلم هايي که هاليوود در زمينه جنگ جهاني دوم ساخته است با تاکيد بر به نقش اصطلاح نجات بخشي آمريکا شکل گرفته اند. در همه آن فيلم ها اين آمريکايي ها هستند که اروپا و به نوعي جهان را از شر فاشيسم نجات مي دهند.

در فيلم نجات سرباز رايان بر اين جنبه از فيلم ماموريت ديگر يا به نوعي کارکرد ديگر هم افزوده شده است و آن اينکه  نجات سرباز رايان يهودي فرزند چهارم خانواده ف کسي که  برادرانش در جبهه هاي ديگر کشته شده اند هم نمايان مي شود تا نشان دهد  صهيونيسم در جنگ جهاني دوم و بعد از آن يک متحد استراتژيک با نام ايلات متحده آمريکا داشته است.

سرباز رايان در اين فيلم محل تلاقي هر دو کارکرد  آمريکايي -صهيون است . هم دولت آمريکا گروهي از زبده ترين افراد ارتش خود را براي بازگرداندن او بکار مي گيرد و هم خود سرباز جيمز رايان از آنچنان فداکاري و رشادت برخوردار است که تا لحظه به هم رسيدن نيروهاي آمريکايي پياده شده در نورماندي فرانسه به پلي که به پاريس ختم مي شود حاضر نيست همراه با گروه اعزامي به فرماندهي سروان ميلر به آمريکا برگردد.

به گزارش "مهر" جلوه هاي ويژه فيلم که نهايت خشونت را به تصوير کشيده شده اند و در آن دست ها و پاها ي چتربازان و پياده نظام آمريکايي در نورماندي فرانسه با فرود خمپاره هاي آلماني ها از هم مي پاشد و بر زمين مي ريزد بکار رفته است. البته  جلوه هاي خشن در فيلم کارکردي بسيار عميق دارند که القا کننده اين فيلم  هستند که آمريکا بابت نجات اروپا از شر فاشيسم چنين هزينه هايي را متحمل شده است.

داستان فيلم با ورود جيمز  رايان پير به گورستان "کولويل" در نورماندي آغاز مي شود. او قبر کاپيتان ميلر را پيدا مي کند، شاکرانه برپاي گور مي افتد.

 اسپيلبرگ از شيوه بازگشت به گذشته دوراستفاده مي کند و همراه با ذهن و خاطره جيمز رايان  بيننده را به نورماندي فرانسه در 6 ژوئن 1944مي برد. خشونت جنگ را که آلماني ها آغاز کننده و تحميل کننده اش هستند  به شدت القا مي کند که متقابلا ايجاد حق خشونت براي آمريکايي ها ضروري به نظر برسد. واحدهاي چترباز آمريکايي هنگام فرود و سپس در ساحل دريا کشتار مي شوند. تحقيقات بعدي نشان مي دهد چهار هزار نفر از واحدها کشته  شده اند.

سرباز جيمز رايان بعد از ساعت ها بي هوشي در ميان اجساد به هوش آمده خود را به واحد مربوطه معرفي مي کند. فيلم به ستاد مشترک ارتش آمريکا باز مي گردد ؛ مادر سرباز جيمز رايان بعد از کشته شدن سه فرزند پسرش خواهان برگرداندن او است. بعد از مذاکرات رييس جمهوري و رييس ستاد مشترک ارتش به سروان ميلر دستور مي رسد که از ستاد نيروهاي آمريکايي در فرانسه حرکت کرده سرباز جيمز رايان را به آمريکا برگرداند.

گروه سروان ميلر از جبهه اي به جبهه اي ديگر مي روند. سرباز رايان هاي مختلف را پيدا مي کنند که هيچکدام سرباز جيمز رايان نيستند. ترکيب اوليه واحدها بعد از تحمل تلفات فرود در نورماندي  به هم خورده و افراد در واحدهايي که متعلق به آنها نيست حضور پيدا کرده اند. در بين سربازان آمريکايي دعا و طلب آمرزش به روشني ديده مي شود که تاکيد بر خدا باوري آنهاست.سرانجام خلبان هواپيمايي که سرباز جيمزرايان نيز در آن  بوده  به سروان ميلر کمک مي کند تا براي پيدا کردن او مسير فرود را جستجو کند. دوربين زواياي جنگ (خرابي ها، آواره شدن مردم نورماندي،،از هم گسيختگي واحدهاي آمريکايي) را در مسير پي گيري گروه سروان ميلر به تصوير مي کشد. سرباز جيمز رايان را زماني مي يابند که واحد آنها تنها واحدي است که بايد پل ارتباطي به پاريس را محافظت کند و ورود ارتش آمريکا را تسهيل سازد. در مذاکرات بين سروان ميلر که تا آن هنگام دو نفر از افراد خود را نيز از دست داده است با سرباز جيمز رايان و ابلاغ فرمان ستاد مشترک آمريکا و سفارش مادر، سرباز رايان از برگشتن به آمريکا در آن شرايط خود داري مي کند.

سرباز رايان با توجيه شرايط خاص جبهه به سروان ميلر تاکيد مي کند که اگر مادرش هم جاي او بود نمي توانست در چنين شرايطي جبهه را ترک کند. واحدهاي آمريکايي فداکارانه مي جنگند تا نيروهاي کمکي شان رسيده پل پيروزي به سوي پاريس مورد استفاده آنان قرار  گيرد. فيلم به گورستان "گولويل" بر مي گردد که جيمز رايان مسن در کنار همسر و فرزندش به گور کاپيتان ميلر اداي احترام مي کنند. جيمز رايان با چشمان اشکبار و با دغدغه خاطر از زنش مي پرسد: آيا زندگي درستي داشته است؟ او نيز تاييد مي کند و فيلم به پايان مي رسد.

نگاه ويژه اسپيلبرگ 1998 به وقايع 1944 حاصل آخرين رويکردهاي حکومت آمريکا از دهه نود تا امروز است.

تعلق  مذهبي دادن به آمريکايي ها به زمينه هاي تبليغاتي مسيحيان صهيونيست در آمريکا بر مي گردد که با اعلاميه ها و سخنراني هاي مکرر براي ارتش آمريکا علاوه بر به اصطلاح نجات بخشي ملت ها از حکومت هاي غير دموکراتيک، در اين دهه عنوان مذهبي نيز به آن بخشيده اند. در همين روند بارها واژه جنگ صليبي از دهان جرج  بوش پدر و پسر در سخنراني ها د رمورد مبازاره با مسلمانان به گوش رسيده است.

کشيش هاي پروتستان هزاره گرا نيز به کمک رامسفد، بوش، ديگ چني و... آمده اند که بگويند سربازان مسيحي آمريکايي بايد در خاورميانه آن چنان بجنگند که صلح واقعي با ظهور مسيح بدست آيد و مسيح هزار سال پادشاهي کند. کشيش هايي نظير "يت رابرسون" به شدت بر طبل جنگ در عراق و افغانستان مي کوبند.

بر اين مبناست که نگاه اسپيلبرگ به فيلم سرباز رايان تفاوت هاي اساسي با ديگر فيلم هاي مربوط به جنگ جهاني دوم دارد.

"هاري ترومن" رييس جمهور وقت آمريکا يهودي بود و طبيعي است که فرماني ويژه براي ستاد ارتش آمريکا صادر کند  تا به هر قيمتي سرباز رايان يهودي را زنده به آمريکا برگردانند.  اين فيلم  به جايگاه ويژه يهوديان در آمريکا تاکيد مي کند که از رييس جمهور تا رئيس ستاد مشترک آمريکا آن همه دغدغه براي زنده ماندن سرباز رايان دارند.

فيلم هاي اسپيلبرگ چه آن دسته که  به صورت مستقيم به يهوديان مي پردازد -فهرست شيندلر، نجات سرباز وظيفه رايان- و چه آن دسته که غير مستقيم اين حرکت را تداوم مي بخشند -مانند  اينديانا جونزها و...- باعث شده است ديگر يهودياني که در اطراف شرکت او گرد آمده اند به کارهاي مستقل خود بپردازند.

"رومن پولانسکي" ديگر يهودي فيلمساز مطرح آمريکايي بعد از مشارکت و همکاري با اسپيلبرگ فيلم هاي معروف خود "پيانيست" و... را ساخته است. يهوديان ديگر که از اروپاي شرقي و مرکزي آمده اند نظير کامينسکي و... در کنار او  فعال هستند.

اسپيلبرگ علاوه بر همکاري با هاليوود در شرکت فيلمسازي خود "آمبلين" با آرم کره و عنوان "دريم ورکز" در دو دهه گذشته در بخش هاي مختلف سينمايي، تلويزيوني، انيميشن، بازي هاي رايانه اي با گرد آوري مجرب ترين عناصر، توليدهاي بسياري داشته و اکنون در عالم فيلم سازي قطبي تعيين کننده محسوب مي شود.

به گزارش "مهر" از سال 1978 اسپيلبرگ در مقام تهيه کننده توانست کارگردان ها، فيلمنامه نويس ها، آهنگ سازان و... قوي و متبحر را در اطراف خود گرد آورد. "زمه کيس" و" باب گيل " دو کارگرداني هستند که از اوايل دهه هشتاد همکاري شان را با اسپيلبرگ آغاز کرده اند.

"زمه کيس" با ساختن فيلم هاي "ماشين زمان"، "بازگشت به آينده"، "چه کسي براي راجر رابيت پاپوش دوخت" و "فارست گامپ" جايزه اسکار هم بدست آورد.

"جودانته". يکي ديگر از فيلمسازان موفق شرکت فيلمسازي اسپيلبرگ است که فيلم ضد جنگي "سرباز کوچولوها" نام او را بر سر زبان ها انداخت. "سام مندز" يکي ديگر از فيلمسازان شرکت اسپيلبرگ است که فيلم هايي چون "زيبايي آمريکايي " که اسکار هم برد و فيلم "مکزيکي" و... از ساخته هاي اوست.

 شرکت هاي "آمبلين / دريم ورکز" امروزه فيلم هاي متنوعي مي سازند: "مردان سياهپوش "، "تکامل"، "نقاب زرو"، " آخرين روزها" -که اسکار هم گرفته است-.يکي از عوامل ورشکستگي فيلم هاي انيميشن شرکت "والت ديسني" تنگ شدن بازار به وسيله فرآورده هاي "آمبلين / دريم ورکز" اسپيلبرگ است. فيلم هاي دايناسوري " دانياسور کوچولو"، " دره شگفت انگيز"، " مورچه اي به نام زي"، "شرک" و... رقبا را از ميدان بدر کرده است.

سريال هاي تلويزيوني اسپيلبرگ با همکاري زمه کيس، دانته، اسکورسيزي،  هايمز، دو ويتو، ايستوود و ريچارد ماتيسون مانند سريال هاي "مايه شگون"، " قطار شبح"، "اورژانس"، "برادران همرزم" و... موفقيت هاي بسياري براي آنان به ارمغان آورده است و بيشتر از موفقيت هاي تجاري آنچه حيات و تکامل اين فيلمساز و کمپاني اش را تضمين مي کند  تامين اهداف صهيون است وگر نه چه بسيار فيلمسازان موفق و پرمخاطبي که خلاف جهت آب حرکت کردند و زير چرخ هاي ماشين فيلمسازي هاليوود له شدند

  تحقيق و نگارش: مجتبي حبيبي   http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=141734

 



 [1]براى اثبات اين مطلب، شواهد زيادى موجودند كه در كتاب ها و مقالات متعددى بيان شده اند؛ از جمله: نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاى خبرى و سازمان هاى بين المللى، اثر فؤاد بن سيد عبدالرحمن الرفاعى، ترجمه حسين سروقامت، نشر كيهان، 1377 / قدرت يهودى، نوشته جاناتان جى. گلدبرگ، امريكا، 1996، (كه خود يهودى است و اكنون سردبير هفته نامه WeeklyForward امريكا مى باشد. / پژوهه صهيونيّت، به كوشش محمد احمدى، نشر مركز مطالعات فلسطين، 1381 / «بنيان هاى تاريخى انديشه سياسى يهود» از عبدالله شهبازى، ص 473 / آمريكا بدون نقاب، سيدهاشم ميرلوحى، نشر كيهان، 1380 / نفوذ صهيونيسم در مطبوعات، ميرابوالفتح دعوتى، نشر ايّام، 1379، قم / مبانى فراماسونرى (يهود و فراماسونرى)، نوشته گروه تحقيقات علمى (تركيه)، ترجمه جعفر سعيدى، چ دوم، تهران، نشر مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1376 / سازمان هاى يهوديان آمريكا، نوشته لى اوبرين، ترجمه على ناصرى، چ دوم، مؤسسه تحقيقاتى و انتشاراتى نور، 1375 / كنترل فرهنگ (نقش بنيادهاى كارنگى، فورد و راكفلر در سياست خارجى آمريكا)، اثر ادوارد برمن، ترجمه حميد الياسى، چ سوم، تهران، نشر نى، 1373 / «نگاهى به لابى صهيونيستى در آمريكا» نوشته مارك وبر (مدير مؤسسه بازنگرى تاريخى)، روزنامه رسالت، ش 5302، خرداد 83، ص 8، به نقل از سايت IHR.org/ «چالش با تبليغات صهيونيسم از كانون آن در آمريكا»، نوشته صلاح الدين حافظ مصرى، روزنامه سياست روز، ش 696، «8 مهر 82»، ص 6؛ ش 700، «13 مهر»، 1382، ص 6 / «اهريمن صهيونيسم در بازار مكاره كن»، روزنامه كيهان، 22 ارديبهشت 1380، ص 12 / «جايزه ويژه جشنواره برلين براى يك فيلم صهيونيستى»، روزنامه كيهان، 16 خرداد 1380، ص 12 / «ستاره اسكار، صنعت يهودى»، روزنامه كيهان، 13مرداد 1380، ص 12 / «سينما و صهيونيسم و هاليوود»، سايت علمى پژوهشى يهود (Yahood.net) / متن فيلم مستند هاليووديسم، يهوديان، سينما و رؤياى آمريكايى، نويسنده و كارگردان: سينكلر جاكوبويچ، محصول 1997 آمريكا، بر اساس كتاب امپراتورى خودشان: چگونه يهوديان هاليوود در اختراع كردند، نوشته نيل گوبلر، نشر جهاد دانشگاهى، واحد الزاهرا (س).)

 

[2] محاکمه آزادي در مهد آزادي، پرفسور روژه گارودي، با مقدمه دکتر علي اکبر ولايتي، مترجمين:مجيد خليل زاده و احمد نخستين و جعفر ياره، نشر موسسه فرهنگي انديشه معاصر، چاپ اول، پاييز 1377،تهران.

[3]  فاتحين جهاني،لوئيس مارشالکو.   

[4] مقاله غرب قتلگاه انديشه، اسامي  35  دانشمند قربانيان نقد هولوکاست ، نشريه پرتو سخن و وبلاگ  masiheyahoodi.blogfa.com و gharbshenasi.blogfa.com

[5]  براي مطالعه در مورد ليست انديشمنداني که به اين نام معروف شده اند مراجعه کنيد به: http://www.zundelsite.org/english/debate/victims/index.html

[6] کتاب پرفسور نورمن جي. فينکلشتاين ( (THE HOLOCAST INDUSTRY دو ترجه به فارسي شده است: 1- سوداگران فاجعه ، درباره سوء استفاده از رنج هاي يهوديان، ترجمه: علاءالدين طباطبايي،نشر هرمس،چاپ اول، 1383، تهران  و 2- صنعت يهودي سوزي، سازمان چاپ و انتشارات  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 20:41 توسط محقق |


 


 



يکي از بس شومينه گرمه ميافته از نفس      يکي هم براي گرماي دساش ٬ ها نداره

 

 

يکي از واحدهاي بالاي برجشون ميگه         يکي اما خونشون اتاق بالا نداره




 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 20:23 توسط محقق |




 يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي        اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره

منبع:وبلاگ رفیق باز سینه سوخته http://hmk.parsiblog.com/

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 20:19 توسط محقق |

صهيونيست‌هاي اسراييل و آمريكا به منظور عدم پخش فيلم فلسطيني (و اينك بهشت) در هفتاد و هشتمين مراسم اسكار رايزني‌هاي مخفيانه خود را با برگزار‌كنندگان اين مراسم آغاز كرده‌اند.

اعمال نفوذ صهيونيست‌ها در مراسم اسكار

صهيونيست‌هاي اسراييل و آمريكا به منظور عدم پخش فيلم فلسطيني (و اينك بهشت) در هفتاد و هشتمين مراسم اسكار رايزني‌هاي مخفيانه خود را با برگزار‌كنندگان اين مراسم آغاز كرده‌اند.

به گزارش خبرگزاري رويترز،‌ يك ديپلمات اسرائيلي ضمن تائيد اين خبر،‌ ادعا كرد كه نمايش فيلم فلسطيني  (و اينك بهشت) براي ميليون‌ها نفر، جز آنكه به اختلافات موجود ميان فلسطيني‌ها و اسرائيلي‌ها دامن مي‌زند، فايده ديگري نخواهد داشت.

اين فيلم داستان دو جوان فلسطيني به نام‌هاي سعيد و خالد است كه تصميم مي‌گيرند تا در تل‌آويو‌ دست به عملياتي انتحاري بزنند، ولي به تدريج در طول فيلم اين دو دوست تصميم‌شان را عوض مي‌كنند.

(و اينك بهشت) به كارگرداني هني ابواسد يكي از پنج فيلم منتخب اسكار در بخش بهترين فيلم خارجي‌ زبان (غيرآمريكايي) است.

ابواسد در (و اينك بهشت) اين مساله مي‌پردازد كه چه چيزي باعث مي‌شود كه يك جوان فلسطيني با داشتن آن همه اميد و آرزو دست به عمليات استشهادي بزند.

او در اين فيلم ذهن مخاطب را با اين مسئله درگير مي‌كند كه چه شرايط و مشكلاتي اين جوانان را براين مي‌دارد كه دست به چنين اقداماتي زده و همچنين به جايي مي‌انجامد كه پدر براي نجات جان پسرش جان خودش را به خطر مي‌‌اندازد... و پسر براي بهبود وضعيت زندگي خانواده‌اش در عين جواني حاضر مي‌شود از جانش بگذرد.

زماني كه فيلم (و اينك بهشت) به عنوان يكي از نامزدهاي جوايز اسكار معرفي شد بسياري از اسرائيلي‌ها نسبت به اين مسئله معترض شده و از اعضاي آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي خواستند كه در تصميم خود هر چه زودتر تجديدنظر كنند.

عوامل فيلم (و اينك بهشت) متشكل از كارگرداني عرب اسرائيلي، بازيگران عرب اسرائيلي، عده‌اي از فلسطينيان متخصص در عرصه سينما، تهيه‌كننده‌اي اسرائيلي يهودي و سرمايه‌گذاري اروپايي است.

گفتني است: هفتاد و هشتمين مراسم اسكار پنجم مارس (14 اسفند) در سالن كداك هاليوود، لس‌آنجلس، برگزار خواهد شد.

منبع:http://ansarnews.com/?usr=news/detail&nid=1014
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:59 توسط محقق |


آرماگدون
نبرد آخرالزمان به روايت مسيحيان صهيونيست
نويسنده: محمود النجيري
انتشارات هلال
قيمت: 1150 تومان

علاقمندان جهت تهيه كتب مي توانند مبلغ كتاب را به شماره حساب سيبا 0101711720001 بانك ملي شعبه فخر رازي (كد 86) در وجه موسسه فرهنگي موعود واريز و اصل فيش را همراه با آدرس دقيق و شماره تلفن به آدرس تهران، صندوق پستي 8347-14155 ارسال فرمايند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 10:53 توسط محقق |