تبليغاتX
فیلم پژوه
 

 صهیون در اندیشه تسخیر دنیای کودکان با ابزار سینما

خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر : پس از مرگ مشکوک " یوزف استالین " در سال 1953 صهیونیست ها برگی تازه در سیاست جهانی را ارایه کردند . طرح فروپاشی شوروی که یکی از ابزار های آن سینما است.

 به خدمت گرفتن هنرمندان مستعد در سطح جهانی می توانست زمینه ذهنی فرو پاشی شوروی واردوگاه سوسیالیستی  را فراهم سازد . کمپانی های بزرگ انتشارات  وسینما دست به کار شدند و رمانها و فیلم هایی چون ( فرار از گولاک ، دکتر ژیواگو ، قلعه حیوانان ، 1984 و...) نوشته و به تصویر کشیده شد.

اما تثبیت تفکر و جهان بینی صهیون در دنیای کودکان تاثیری به مراتب بیشتر از تبلیغ برای بزرگسالان نتیجه می دهد . 

داستان و فیلم سینمایی " قلعه حیوانات " از جورج ارول از تاریخ انتشار( 1958 ) تا سه دهه بعد موقعیت احزاب کمونیستی  را درجهان متاثر ساخت و داستانی که در قالب تمثیل حیوانات در مزرعه ای که شوروی را در اذهان متبادر می کرد و به روایت اضمحلال شوروی می پرداخت زیر ساخت های ابرقدرت شوروی را نشانه گرفت .

 استیون اسپیلبرگ  سینماگری که راه یهودیان معروف هالیوود را ادامه می دهد و البته شیوه های کاری مدرن تری هم دارد در 18 دسامبر 1946 در شهر سینی سیاتی ایالت اوهایو متولد شد و با داشتن اعتقادات متعصب یهودی و متاثر از کارگردان یهودی  پرکار  سیسیل بی دومیل  فیلم سازی رادر پیش گرفت.

اواولین فیلم سینمایی اش را با نام " دوئل" در سال 1971 ساخت. از آن زمان تاکنون فیلم های زیادی ساخته است که هر یک به نوعی مبلغ و معرف اندیشه ها وافکار صهونیست ها است. اسپیلبرگ همچنین در ادامه فعالیت های حرفه ای خود با تاسیس کمپانی های فیلمسازی به حمایت از فیلمسازان هم اندیشه و متخصص پرداخت .

" فرار جوجه ای" محصول سال 2000 کمپانی دریم ورکز با همکاری شرکت انگلیسی " آردمن انیمیشن " بود. این فیلم با کارگردانی نیک پارک و پیتر لرد ساخته شد ولی روایتی شبیه  آثار استیون اسپیلبرگ را به تصویر کشید . در این پروژه اسپیلبرگ با بهره گیری از موفقیت این دو فیلمساز انگلیسی مخاطبین آثار آن ها را هدف گرفت . روایت داستان در داستان و ارایه کارتصویری پر از جلوه های ویژه همراه باموسیقی تاثیر گذار و پرهیز از ارائه پیام های مستقیم نشانه های سینمای اسپیلبرگ است که در تمام ساختار فرار جوجه ای جریان دارد . اسپیلبرگ که در همه زمینه ها از همکاری وسیع نخبگان برخورداراست علاوه بر موفقیت های اقتصادی با آثار خود توانسته  القا بیشتر ین تاثیر اندیشه بر تماشاگر ( به ویژه تماشاگرای که از میان کودکان ونوجوانان هستند) را نیز مهیا کند.

در فیلم فرار جوجه ای اسپیلبرگ و گروهش از در هم تنیدن دو فیلم  بازداشتگاه شماره 17 ساخته  ویلیام وایلر و  فرار بزرگ  ساخته جان استرجس دردهه شصت و هفتاد و در قالب " مزرعه  حیوانات " جورج ارول سود می برد وتماشاچی را تحت تاثیر دروغ بزرگ صهیونیست ؛ کشتار چند میلیونی یهودیان در اردوگاههای آلمانی جنگ جهانی دوم  قرارمی دهد.

فیلم شرح حال تعدادی مرغ تخمگذار درمزرعه ( تو، ای ، وی ) است که باید برای صاحب مزرعه و مرغداری روزانه از چهار تخم کمتر نگذارند. مرغ هایی که نتوانند خواسته ارباب را اجابت کنند کشته می شوند.

فضای مرغداری شبیه به دو فیلم یاد شده بازداشتگاه شماره 17 و فرار بزرگ است. دیوارهای بلند و سیم خاردارهای چند لایه که به وسیله ماموران گشتاپو که درهیات سگ های سیاه دیده می شوند حفاظت می شوند. شروع فیلم با الگوی فرار بزرگ است که مرغ های زندانی با قاشق های شان تونل هایی از زیر دیوارها و سیم خاردارها حفرمی کنند و هر بار نیز گرفتار سگ های سیاه می شوند و باز در کلبه شماره 17 جلسه می گذارند . جلساتی که بازسازی نعل به نعل  صحنه هایی از فیلم ویلیام وایلراست.

"جینجر" رهبر مرغ ها است که به آنها القا می کند در پی نقشه کشیدن و اجرا کردن نقشه فرار باشند .

 نقش آمریکا در فیلم هایی  که اسپیلبرگ کارگردانی یا تهیه کرده  به عنوان نجات دهنده یهودیان و اروپایی ها از شهر فاشیم است. در فیلم های نجات سرباز رایان و سه گانه انیدیاناجونز و ... این امر به خوبی دیده می شود و در فرار جوجه ای هم پرچم آمریکا هراز گاهی نشان داده می شود. همچنین خلبانی که از بیرون به داخل اردوگاه ( مرغ داری) نفوذ کرده است آمریکایی است. رائول خلبان آمریکایی در طی مباحث طولانی با جینجر به توافق می رسند که مرغ ها باید تمرین پریدن وبال زدن کنند تا  آمادگی  برای فراردسته جمعی پیش آید. تمرین ادامه می یابد و در بین مرغ ها هم جلسات سری برگزار می شود.

جینجر در یکی ازسخنرانی هایش در برابر ترس از سگ ها می گوید: " نگهبان درذهن ماست. اگر آمادگی مقابل را داشته باشیم و آرزوی پریدن به بیرون از اینجا را در خور تقویت کنیم نگهبانان بیرونی چیزی نیستند."

 رائول آمریکایی هم آنها را سخت تمرین می دهد و با استفاده از سکوهای لاستیکی پرتاب کننده ، مرغ ها به توانایی های بیشتر می رسند . در این میان دو نفر سمسار فرانسوی هم هرازگاهی پیدا می شوند که در فکر معامله با آنها هستند و به پریدن هایشان می خندند و کارشان را دیوانگی می نامند.

 رائول آمریکایی در قسمت دوم آماده سازی آنها را به رقص وا می دارد. در کارخانه دستگاه جدیدی آورده اند . با تصمیم ارباب یکی از مرغ ها را برای امتحان کردن دستگاه می برند تا از آن پیراشکی مرغ تهیه کنند . قرار است به زودی بقیه مرغ ها هم به داخل ماشین ( کوره های آدم سوزی هیتلری که از روغن اسیران صابون می ساختند) ریخته شوند. را کی ( قهرمان فیلم های آمریکایی که در راه آرمان ها از جان خود می گذرد) به کمک مرغ در درون ماشین افتاده می شتابد . ماشینی با چرخ دنده های زیاد ‏‏‏‏‏‎‎‎, پرس های قوی  با گاز روشن . او چرخ دنده ها را از کار می اندازد وموفق می شود مرغ را به میان مرغ ها بازگرداند . راکی و رائول آمریکایی از چرخ دنده ها هواپیما می سازند ودر اقدامی جمعی هواپیمایشان را که همه درداخل آن نشسته اند به پرواز می آورند. سگ های نگهبان  و صاحب کارخانه و مباشر او کشته می شوند. مرغ ها سرانجام به ( سرزمین موعود) که چمنزاری پرصفاست می رسند و زیبایی آنجا را برتر از تصوراتشان می یابند .

اسپیلبرگ با پشتیبانی ساخت فیلم سینمایی انیمیشن و با استفاده از سه مرجع یاد شده پیشین روایت صهیونیستی از تاریخ را برابرچشمان کودکان و نوجوانان قرارمی دهد . انیمیشین که ازساخته های شرکت انحصاری سازنده انیمیشن های مرسوم ‏ کمپانی والت دسینی گامی به جلوتر برداشته و نه تنها به عنوان اسناد از آن ها بهره می برند بلکه ضمن زنده نمودن آن سه مرجع در اذهان روایت خود را نیز تا رسیدن به " سرزمین  موعود " تلقین می کند .

استراتژیست های صهیون با هدف قرار دادن اذهان کودکان و نوجوانان آنها رادر جهت امیال خودشان قرار می دهند . کودکان و نوجوانانی که در صورت متاثر شدن از هنر صهیونیستی  در بزرگسالی هم مصرف کننده های دروغ های بزرگ تر صهیونیست ها  خواهند شد.

سینمای به شدت سیاسی هالیوود در همه زمینه ها با جلب رضایت تماشاگران علاوه بر سودهای میلیارد دلاری ، بیش از هرچیز تبلیغ و گسترش اندیشه را دراولویت دارد . این حقیقت که سینما بعد از جنگ افزار دومین محصول صادراتی آمریکا به جهان محسوب می شود, این نکته را یاد آور می شود که سینما حتی کار آمد تر از جنگ افزار عمل می کند . یاد آوری این که شوروی و اردوگاه شرق با موشک های بالستیک از بین نرفت بلکه با تهاجم فرهنگی گسترده متلاشی شد تائیدی بر این کارکرد است.  در مورد افغانستان و عراق تولید دهها فیلم سینمایی و ارسال آن به وسیله شبکه های ماهواره ای و بر روی پرده سینما ها زمینه یورش های فاشیستی  و اشغال را فراهم آوردند . 

در این میان بهترین بازار مصرف که سودی دوچندان و در طول زمان پایدار را تامین می کند ذهن کودکان و نوجوانان سراسر کره خاکی است . فتح این بازار مصرف در کشورهای مخالف صهیون اهمیت بیشتری دارد . کودکانی که امروز با فیلم های سینمایی و انیمیشن های تولیدی منطقی منطبق بر تفکر صهیونیسم پیدا می کنند فردا با صاحب این تفکر مخالفت نخواهند کرد .   

منبع:http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=145345

 

فيلم "زندگي زيباست" ؛ داستاني در امتداد دروغ هاي تاثير گذار

"زندگي زيباست" فيلمي از داستان مکرر کشتار و آزار يهوديان در طول جنگ حهاني دوم است که اين بار "روبرتو بنيني" با خوشمزگي هاي ويژه فيلم هاي ايتالياي به تحريف تاريخي پيرايه اي از "يهوديان ايتاليا" پوشانده است.

در اين فيلم روبرتو بنيني کارگرداني، فيلمنامه نويسي و بازيگري نقش اصلي (گوئيدو) را بر عهده داشته و نيکوليا براسکي ( دورا ) ماريزا پاردرز ( لورا، مادر دورا) گوستينو دورانو ( عموي گوئيدو) سرجيوبوستريک ( فروکيو )، جورجيوکانتاريني ( جوزئه) نقش آفريني کرده اند. تهيه کننده: الدا فري، جيان براگي و مدت فيلم 117 دقيقه است.

 فيلم زندگي زيباست يک کمدي درام است که ترکيبي از  سبک آثار "چارلي چاپلين" و  " وودي آلن" را بکار گرفته، با اين تفاوت که از کمدي بزن بکوب چاپلين در حرکت هاي اضافي بداهه سازي کمترتاثير پذيرفته و همچنن کمتر از عنصر ويژه روشنفکري وودي آلن استفاده  مي برد. از خشونت  مستقيم اهتراز مي کند و از اين منظر به القا خشونت به طورغير مستقيم  سود مي برد. همچنين در شبيه سازي شرايط  جنگ جهاني دوم صرفا در کميت هاي انساني پرتعداد همسويي دارد. فيلم در فضاهاي خارجي خوش آب و هوا و در دکورهاي امروزي شيک فيلمبرداري شده و کارگردان هيچ شبيه سازي منطقي ومتناسب با ادعاي موردنظرش انجام نداده است.

گوئيدو ( بنيني ) و دوستش ( فروکيو) حدود سال 1936 مناطق روستايي توسکان راترک مي کنند و به شهر مي آيند. گويئدو در آنجا عاشق " دورا"  مي شود و پس از آنکه او را در روز نامزدي اش با يک نفر ديگر، از کليسا مي ربايد با او ازدواج مي کند. پنج سال بعد ( 1939) آنها داراي يک پسر شده اند. دو يا سه سالگي پسرشان همزمان با وضع قوانين جمع آوري يهوديان ايتاليايي توسط فاشيست ها مي شود و قواي آلماني نيز در اين امر رهبري عمليات را بر عهده مي گيرند. گويئدو  در شهر فقط عمويش را داردکه از ازدواج اش با دورا را ممکن  ساخته است. اما آن ها نيز به دليل يهودي بودن همراه با ديگر يهوديان شهر محکوم به فرستاده شدن به اردوگاههاي کار اجباري هستند.

گويئد، همراه با پسرش و عمو بازداشت و به قرنطيه راه آهن فرستاد مي شوند. دورا که يهودي  نيست  و مصون از بازداشت شدن است بعد از آگاهي از وضع شوهر و بچه اش، داوطلبانه به صف بازداشتي هاي مي پيوند تا بتواند همراه  آنان باشد. گوئيدو براي پيش گيري از آسيب پذيري پسرش مجبور است همه امور را  با اشکال  کميک جلوه دهد و به پسرش بقبولاند که آنها دراردوگاه کار اجباري در محيطي دوستانه قرار دارند. همه رفتارها با اسرا از روي تفريح است واو بايد ياد بگيرد کم کم با شرايط جديد سازگاري داشته باشد. آنها در اردوگاه موفق مي شوند يک بار به هنگام جدا کردن مردان وزنان همديگر را ببينند و يکبار هم با استفاده از فرصت صداي گوئيدو و پسرش به گوش دورا مي رسد. بعد از مدت ها گوئيدو با همکاري پزشک نظامي اردوگاه به خدمت در باشگاه افسران گماشته مي شود و با استفاده از ساختمان بلند رستوران نقاطي را در اطراف اردوگاه شناسايي مي کند و پسرش را به اميد نجات  در جعبه اي چوبي قرار مي دهد. گوئيدو بعد از پنهان کردن پسرش دستگير و تيرباران مي شود. بعد از مدت کوتاهي سربازان آمريکايي سر مي رسند و پسرگوئدو را سوار تانک خودشان مي کنند و هنگام انتقال اسيران زن به سوي شهر او را به مادرش دورا تحويل مي دهند.

حجم بسيار بالاي توليد فيلم هاي سينمايي ومجموعه هاي تلويزيوني صهيونيست ها در راستاي  توجيه دروغ بزرگ شان مبتني بر قرباني شدن ميليون ها يهودي در طول جنگ جهاني دوم قابل توجه است.  فيلم هايي چون " پيانيست " فهرست شنيدار، نجات سرباز رايان " و " زندگي زيباست"  چگونه جوايز را به خود اختصاص مي دهند و در نتيجه از فروش و اقبال خوش نيز برخوردار مي گردند. سه جايزه اسکار 1998 و جايزه بزرگ هيات داوران جشنواره کن 1998براي " زندگي زيباست " از آن جهت براي صهيونيست هاي مستقر در باشگاههاي مافوق قوانين بين المللي و جشنواره ها و سياست تبليغاتي امپرياليستي اهدا شد که دامنه فيلم سازي  صهيونيسم بين المللي را از دايره هاليوود، فيلم سازان صهيونيست اروپاي شرقي به ايتاليا مي گستراند و دنيايي ديگر به  مظلوميت  ساخته صهيون اضافه مي کرد.

از سال 1919 که قرار داد " ساس پيکو"  در آمريکا بين طرف هاي درگير درجنگ جهاني اول منقعد گرديد انگلستان در برابر فرانسه که بر اردن و سوريه حاکميت داشت به قيوميت خود در فلسطيني وعراق جنبه قانوني بخشيد  و بلافاصله به تحقق اعلاميه وزير امورخارجه اش " بالغور " که در سال 1917 قول تشکيل دولت يهودي در فلسطيني را به آژانس يهودي در فلسطين را داده بود با شتاب  بيشتري  پرداخت. از سال 1922 چرچيل ( در جنگ جهاني دوم نخست وزير انگلستان شد) وزير مستعمرات انگليس که از شوق شيفتگي به صهيونيست ها خود را يهودي معرفي مي کرد امکانات امپراتوري  را درخدمت به  صهيونيست ها براي انتقال از اقصا نقاط جهان به ويژه از اروپايي شرقي بسيج کرد. کشتي هاي بريتانيايي مهاجران را به فلسطيني  روانه کردند و مهاجران در فلسطيني مورد حمايت انگلستان قرار گرفتند،به طوري که جمعيت پنجاه هزار نفري اوايل دهه بيستم در سال 1936 از شش صد و پنجاه هزار تن  گذشت.

.همچنين گروه تروريستي " هاگانا" با آموزش ها و جنگ افزارهاي  انگليسي  تعدادشان در سال 1939 از مرز پنجاه هزار تن  گذشت و ترورها و نسل کشي فلسطيني ها در زيرحمايت انگليسي ها سرعت بيشتري يافت. در طول جنگ جهاني دوم بدليل درگير بودن انگليسي در جنگ، هاگانا و اشتران و شصت هزار يهودي مسلح وضع موجود را ادامه دادند و جنگ زرگري آلمان هيتلري و انگليس چرچيل درشمال آفريقا که مي توانست به فلسطيني کشيده شود در منطقه استراتزيک " المسلمين "با فرماندهي فراماسونري وابسته به صهونيسم ؛ "مارشال رومل" معروف به روباه صحرا به نفع ژنرال مونتگمري انگليسي صحنه نبرد را ترک کردند و سرنوشت جنگ جهاني دوم از 1944 به نفع انگلستان تغيير کرد. در کل دوران پنج سال  جنگ جهاني دوم با وجود بنادر شوروي در درياي بالتيک و سياه و حضورناوگان انگلستان در درياي مديترانه و سرخ کمربند امنيتي  صهيونيست ها را به هم وصل مي کرد.

در چنين شرايطي لازم است براي کتمان کشتارهاي جمعي فلسطيني هاي بي گناه د دوره اول مهاجرت، ايجاد رعب و وحشت در ميان يهوديان ساکن ديگر کشور ها که نه رقبتي به مهاجرت داشتند و نه تن به حمايت از صهيون مي دادند توسط گروه هاي تروريستي صهبون همچنين براي زمينه سازي براي کشتار بي رويه در دوه هاي بعدي تسلط بر سرزمين هاي اشغالي ف قتل عام زنان، کودکان و مردان بي گناه بهترين روش ايجاد زمينه اي تاريخي در ذهن مخاطب است که مظلوميت اين تيزه از يهود را چنان عظيم جلوه دهد که تصور بروز هر گونه ظلم از سوي صهيون  را دور از ذهن نماياين سازد.

بر همين اساس آنچه به نام کشتار يهوديان در " گتو" هاي مختلف لهستان، آلمان و فرانسه  افسانه پردازي مي شود دروغي بيش نيست. کشتار ها بيشتر به وسيله حاميان تاسيس دولت اسراييل انجام گرفت تا قواي فاشيست هاي هيتلري و موسيليني. اوج توافق غرب و شرق را در سال هاي 8- 1947 مي بينم که بعد از حمله اعراب متحد و سرکوب تروريست ها هاگانا، سربازان به ظاهردشمن شرق کمونيستي و غرب کاپيتاليستي  از انگليس و چکسلواکي و روماني  و فرانسه به فلسطيني سرازير شدند و اعراب و فلسطيني ها را شکست دادند.  

طرح فيلم هايي چون " زندگي زيباست "  براساس دروغ محض قرار داده شده و به نوعي تاريخ  سازي بر صهيونيسم شده است. رژيم صهيونيستي  در طول  جنگ جهاني دوم به لطف انگلستان و شرکايش از همه امتيازهاي يک دولت پنهان در فلسطيني برخوردار بود  وطبق برنامه اعلام شده از سال 1922 سالانه يکصد و پنجاه هزار نفر يهودي  روانه فلسطين مي شدند.چگونه است که ايتاليا از اين امکان برا اخراج يهوديان کشورش سود نبرد و تن به داستان جنايتبار " زندگي زيباست " داد. واقعيت چيز ديگري است ؛ با توجه به اينکه  صهيونيست هايي چون اسپيلبرگ، رومن پولانسکي، بيلي وايلدر و نبيني و...  نيزبا زبان سينما به  تاريخ نويسي صهيونيستي مشغولند  بايد منتظر باشيم تا داستان هايي به مراتب تلخ تر و تاثير گذار تر از راه برسند تا حديث دروغ هاي زيبا و اثر گذار بهتر از قبل در جان و روح مخاطب سينماي جهاني قرار گيرد. منابع:  1- مثلث سرنوشت (نوام چامسکي)  2- جنايات صهيونيسم در فلسطيناسماعيل يوسفيه)    3- واقعيت هاي جامعه اسراييل (جک برن استين)

منبع:  http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=160509

 

قيام شيطان هيتلر؛ تحريف به موقع تاريخ از سوي صهيون

خبرگزاري "مهر" - گروه فرهنگ و هنر: در نيمه اول سال 1383 آلماني هايي که تا کنون صد ها فيلم ضد نازي را ديده بودند به تماشاي فيلم " سقوط " نشستند و اينچنين نخستين فيلم تاريخي که به شکلي جانب دارانه ويژگي هاي مثبت آدولف هيتلر را به تصوير کشيده است مورد استقبال ملت آلمان قرار گرفت.

" سقوط" فيلمي است که با اهداف از پيش تعيين شده توليد شد و واکنش سريع صهيونيست هاي را برانگيخت. اين فيلم در بسياري از کشور ها هرگز به روي پرده نرفت، زيرا صهيون که خود از کاربرد و تاثير سينما مطلع است خوب مي داند تماشاي چنين فيلمي در دراز مدت چه نتايجي در پي دارد.

پيش از اين صهيونيست ها خود صدها فيلم اروپايي و آمريکايي را با بهره مندي از تنفر جهاني نسبت به قتل عام انسان ها به روي پرده فرستادند و با نمايش گذاشتن داستان هايي از دوران جنگ دوم جهاني، هيتلر را موجودي روان پريش و خطر ناک به تصوير کشاندند. از ميان اين آثار فيلم " هيتلر " با نام ديگر "قيام شيطان هيتلر " از جمله آثاري است که ا در نقطه مقابل "سقوط " قراردارد.  داستان فيلم  از کودکي هيتلر در سال 1898 در اتريش شروع مي شود ؛ پسرک پدرش را از دست داده ومادرش اورا در خانه عمويش نگه داري مي کند. هيتلر کودکي منزوي وديگر آزار است و عمويش او را به خاطر آزاررساندن به گربه هايش دائم کتک مي زند. بعد ازمرگ عمو، مادرش او را در کنار دختر خوانده اش ( آنجلا ) نگه مي دارد. درس خواندن هيتلر تعريفي ندارد و در دبيرستان نيز باناکامي روبرو مي شود. بعد ازمرگ مادر، خانه راترک گفته مدتي در ميان خيابان خواب ها بسر مي برد و مدام از ستم بانکداران جهان خوار يهودي حرف مي زند که زندگي آلماني ها را تباه کرده اند. او در ادامه بعد از دريافت مبلغي پول از آنجلا راهي مونيخ مي شود و با شروع جنگ جهاني اول به جبهه بلژيک اعزام مي شود. در ا ثر تلاش هايش در جبهه سرگروهبان مي شود. بعد از جنگ در حالي که حکومت کمونيست ها ويهوديان ( کارل ليبکنخت ) در سال 1918 برسرکار مي آيد اوبا تحريک ديگران ( دست راستي ها ) موفق به سرنگوني ( کمونيست هاي يهودي مي شوند ) از 1919 يک يهودي متحول ( ارنست هلفسيتن ) او را راهنمايي و حمايت مي کند و با سرو وضع جديد درحالي که عکس هايش برهمه درها و ديوارها چسبانده شده است با سخنراني هاي آتشين موفق به جلب نظر مثبت گرايش هاي فاشيستي مي شود.

ابزار تبليغي او لغو قانون غرامت جنگي ورساي و محوکردن جهودهاست. هيتلر جوان باتوجه به زمينه مثبت اجتماعي وتورم فزاينده جامعه ( يک قرص نان به مبلغ پنج هزار فرانک ) موفق به تشکيل حزب ناسيونال سوسياليست مي شود. در اقدام کودتايي در 1924 به زندان مي افتد و کتاب " نبردمن " را مي نويسد. به محض بيرون آمدن اززندان، روزنامه ارگان حزب را فعال تر مي کند و نويسندگان يهودي و غير يهودي ( فرتيز و زنش سوفيا گلي يهودي ) او راحمايت مي کنند و به زودي به حزب اول کشور مبدل مي شوند. در انتخابات 1933 اکثريت کرسي هاي پارلمان را به دست مي آورند و دراقدامات بعدي رييس جمهور (هيندنبورگ ) مي ميرد و هيتلر با انحلال مجلس و قانون اساسي خود و حزب اش را به عنوان منبع قانون اعلام مي کند. يهوديان ناآگاهانه با او همکاري مي کنند و به عنوان دوستان هيتلر شناخته مي شوند اما بسياري از همين دوستان  در سازمان (s.i) کشته مي شوند. حامي اول به قدرت رساندن هيتلر ( ارنست هلف ستين ) به انگليس مي گريزد. ژنرال ارنست نزديک ترين دوستش را مي کشد و دستور فرستاده شدن يهوديان به اردوگاه داخائو داده مي شود. در 1939 کشورهاي هلند بلژيک، لهستان، فرانسه و... به اشغال آلمان در مي آيد و درسال 1945 آلمان سقوط مي کند.

 داستان فيلم  "قيام شيطان هيتلر" مراحل رشد فردي او وتحولات اجتماعي سياسي آلمان و رانده شدن جهان به سوي جنگ جهاني دوم را به تصوير مي کشد. کارگردان و فيلمنامه نويسان سعي کرده اند اتهام هايي که از سوي هيتلر به يهوديان وارد مي شود  ( بانکداران يهودي و يهوديان حزب کمونيست آلمان عامل بدبختي مردم هستند ) تنها برزبان اوجاري سازند و چنين روايت کرده اند که اين افکار ضد يهود وقتي شيوع پيدا مي کند که هيتلر قدرت را قبضه کرده است. همچنين نا آگاهي عناصري که پلکان ترقي هيتلر مي شوند برجسته ترنشان داده مي شود. فرتيز، روزنامه نگار يهودي کسي بوده است که درطول جنگ جهاني اول در جبهه ها همراه هيتلر بوده است واو زماني مي فهمد که مثل ديگران ( يهودي و غير يهودي ) اشتباه کرده است که سوار برکاميون ها به سوي  اردوگاه "داخائو" در لهستان در حرکت است .

 تاريخ ازنگاه کارگردان تنها به جنبه هاي رواني هيتلر محدود شده است و نه به هزاران عامل اقتصادي، فرهنگي، نظامي، ارثيه برجاي مانده از جنگ جهاني اول، انقلاب يهوديان کمونيست به رهبري کارل ليبکخت يهودي، انقلاب اکتبر شوروي به رهبري کادر يهوديان حزب کمونيست شوروي با رهبري عملي " لئون تروتسکي " و بانک هاي روچيلا و... تنها در صحنه اي که بعد ها از آن بهرهاي متناقض برده مي شود  ارنست هلف سيتي کارگزار بانک هاي يهودي در صحنه اي براي توجيه هيتلر اورا بانشان دادن عکس لنين و داشتن چهره ويژه و چاپ پوسترهايش به سوي راهي بي بازگشت و فاجعه بار هدايت مي کند. تحسين کنندگان هيتلر ( يهوديان متحول و صاحبان کارخانه و راديو و روزنامه ) تنها از او مي خواهند لبه تيغ تبليغاتش را به سوي  يهوديان پيوسته به کمونيست نشانه برود. اين در حالي است که يهوديان کمونيست در لهستان نيز در شرف بدست گيري قدرت سياسي به وسيله " روزالوکزامبورگ " بودند. مهمترين بهانه همکاري و حمايت  يهوديان سرمايه دار از هيتلر در اين فيلم به عنوان يک اشتباه استراتژيک تعبير مي شود. 

 يکي از عاملان اصلي به وجود آوردن  هيتلر  شخص اسيتر لوم ( مارشال ) است که چون ديگر يهوديان امکان مهار او راناممکن مي بيند و با مبازره عليه اومخالفت مي کند. در نهايت سرنوشت مارشال به خودکشي منجر مي شود. کارگردان براي توجيه مهارناپذيري هيتلر تکيه برصحنه هاي مختلف از زندگي وشخصيت جنون آميز او مي کند. ميل نداشتن به ازدواج، تشويق هاي جنون آميز زنهاي پيرامون هيتلر - اوا برائون معشوقه هيتلرتنها اوراتشويق و تحسين مي کند آنجلا  خواهرخوانده اش  و همه چون مادرش که تازماني زنده بود جمله " پسرم نابغه است " را تکرار مي کرد - از جمله عناصري هستند که در اين فيلم به عنوان عوامل شکل گيري ديکتاتور معرفي مي شوند. از نکات قابل توجه فيلم، تشويق هيتلر توسط ارنست هلف ستين است. او با دادن صليب شکسته مذهبي هيتلر را به ايجاد جنگ هاي مذهبي تاريخي ترغيب مي کند. جنگي هايي که تاريخ نويسان يهودي آمارهاي بي شماري از کشته شدگان آن  ارائه مي دهند آن ها  مدعي هستند مسيحيان، يهوديان رادر قرون مختلف و به ويژه دهم تا دوازدهم زنده زنده در آتش مي افکندند همانگونه که مدعي وقوع اين رخداد در جنگ دوم جهاني هستند.

کارگردان بعد از1934 در ميان فيلم گريختن هلف سيتن به انگليس و سپس آمريکا را در قالب مبارزه يک انسان خطا کرده به نمايش مي آورد. اورييس جمهور وقت آمريکا را  براي شرکت در جنگ جهاني دوم تشويق مي کند. در داقع فيلم با به نمايش گذاشتن ياري هاي  چند يهودي کم خرد آن هم در سطح روزنامه نگار وشهروند و به تصوير کشيدن عاقبت غم انگيز آنها، حمايت هاي کلان صهيون را از هيتلر و حزب نازي کتمان کند و اين حمايت ها را زائيده خير انديشي چند يهودي جلوه دهد. اما واقعيت چيز ديگري است مارشال تنها ماموريت از پيش تعيين شده اي را به نحو احسن به انجام رسانده است.

اين فيلم هنگامي ساخته مي شود که بر اساس چند سند کشف شده از استاد حزب نازي نجواهايي در مورد حمايت تراس هاي يهودي از پرورش هيتلر در اروپا به گوش رسيد.  نقطه اوج نهايي فيلم نمايش تصاوير بازسازي شده و مستند گونه از کوره هاي آدم سوزي و اردوگاه هاي مرگ است. يعني همان اشک تمساح که مخاطب بي خبر از جريان نهان فيلم را متاثر از اين جنايت وحشتناک از سالن بيرون مي فرستد و به اين وسيله نيتجه گيري از آنچه در طول بيش از يک ساعت در ذهن تماشاچي فيلم نقش بسته را با تلنگري به جهت دلخواه سوق دهد. شايد بتوان پايم فيلم " قيام شيطان هيتلر " را در اين عبارت خلاصه کرد: " هر آنچه در مورد چگونگي و چرايي تکامل حزب نازي و شخص هيتلر شنيده ايد فراموش کنيد و به ياد آوريد نتيجه اين تکامل را که قرباني شدن هزاران يهودي در کوره هاي آدم سوزي ست. "

  ساختن فيلم هايي درباره جنگ جهاني دوم و نشان دادن کشتار يهوديان علاوه براين رويکرد جاده حرکت هاي بعدي صهيون را نيز هموار مي کند.  زنده نگه داشتن اين "تحريف تاريخي " براي صهيون امري حياتي است. شايد اه اندازي موزه قربانيان  يهودي در جنگ دوم جهاني که هرسال درماههاي آوريل ومي توسط رژيم صهيونيستي در تل آويو برگزار مي شود کوچکترين اقدام از اين دست باشد. اما همين اقدام کوچک براي صهيون امري حياتي است و چنان که  امسال ق اين موزه با حضور سران 30 کشور در تل آويو بصورت ثابت افتتاح مي شود.

صهوين همراه نشان داده است استفاده از ابزار رسانه اي را مهمترين روش براي بقاي خاطره تاريخي تحريف شده کشتار جمعي مي داند و د اين ميان سينما تافته اي جدا بافته است. فيلم هاي: "ديکتاتور بزرگ" چارلي چاپلين (1940) - "بودن يا نبودن" ارنست لوبين ( 1942 ) بازسازي آن باهمان عنوان توسط مل بروکس و آلن جانسون ( 1983)،" ظهر 20ژوئيه" گئورگ ويلهم پابست (1954)، "پرده آخر "ويلهم پابست (1995)،" ده روزآخر هيتلر"، آلک گينس (1973)،" هيتلر"ريچارد بيسهارت ( 1962)، "خادم هيتلر " دوگلاس سيرک (1943) "هيتلر مرده يازنده " نيک گريند (1943)، "فرزندان هيتلر" ادولورد دميتريک ( 1944)،" دارودسته هيتلر پدرو مياخارو ( 1944)،"درياي طلاي هيتلر" جيم گودارد ( 1975)، ssهاي هيتلر" (1985)،" دختر هيتلر "حمبس کاتنز  (1990) "ماکس "منوميس (2002) و " ظهور و سقوط رايش سوم "ساخته  ويليام شايرر از جمله صدها  فيلمي است که  با تکيه برسرمايه آمريکايي صهيونيستي توليد شده اند.  کشتار يهوديان مهمترين ابزار تبليغي صهيون است. ابزاري که به هيچ وجه حاضر به از دست دادن آن نيست. مظلوم نمايي کارآيي هايي دارد که صهيون ظرايفش را شناخته و به همين جهت حتي حاضر است با قبول بزرگترين رسوايي ها حقيقت را انکار کند.

اما در اين ميان هيچ گاهي تصويري از واقعيت نمايان نمي شود. هرگز صحبتي از حاميان واقعي نازي به ميان نمي آيد. بد نيست براي نمونه به چگونگي در اختيار گرفتن روزنامه "فولکشو بئو باختر" ارگان حزب ناسيونال سوسياليست هيتلر که وي را به رهبري حزب و آلمان رهنمون شد و درهمه فيلم هاي مربوط به هيتلر و نازيسم به نقش مهم  آن پرداخته مي شود توجه کنيم. لازم است بدانيم که چگونه اين روزنامه به دست هيتلر افتاد تا او تبليغات جهنمي خود را آغاز کند. بودجه اي که براي خريد روزنامه از صاحب ورشکسته آن پرداخت شد شصت هزارمارک بود که هيتلر خود هرگز نگفت آن را از کجا آورده است اما بعدها معلوم شد که مبلغ را صندوق محرمانه ستاد ارتش آمريکا پرداخت کرده است. حزب نازي به کمک وابسته نظامي سفارت آمريکا در برلن که براي دارو دسته  نازي ها  باني خير مي شد و کارخانه چي ها و بانکداران را تشويق مي کرد که به هيتلر به عنوان " بنيانگذار يک نهضت توده اي " کمک هاي مالي کنند.بر همين اساس وابسته نظامي آمريکا توانست درماه مارس 1923 اين روزنامه را از گرو درآورد، آن گاه با ياري همين شخص ( سروان ترومن اسميت ) که براي پيگري ماموريتش  به مونيخ اعزام شده بود و باکمک هاي مالي - روپرخت وليعهد محروم آلمان - و ثروتمندان و بازرگانان يهودي روزنامه خريداري شد. بازرگانان غالبا يهودي که از روي کار آمدن احزاب کارگري وحشت داشتند، درنهايت گشاده دستي سرکيسه را شل کردند و مبالغي  نجومي را به دلار به حزب نازي پرداختند. اين روزنامه توانست از اوايل آن سال به صورت روزنامه يوميه درآيد. داشتن چنين روزنامه اي که ارگان  تبليغاتي حزب باشد چيزي بود که شايد بدون آن هيتلر دچار مشکل مي شود. اين روزنامه همواره به عنوان برگ برنده هيتلر تلقي مي شود. روزنامه اي که بدون حمايت مالي سرمايه داران يک روز هم دوام نمي آورد و هزينه نشرآن به صورت روزانه دست کم تاهنگامي که پشتوانه محکم و تيراژ قابل اعتنايي پيدانکرده است بسيار زياد بود. اما نبايد از اين حقايق فيلم ساخت زيرا سياست کلان صهيون به نحو هراسناکي نمايان مي شود و اين خوب نيست. همانگونه که در ماه گذشته دولت فرانسه رسوايي مخدوش شدن شعار آزادي بيان را به جان خريد تا سريالي داستاني در اندازه " چشمان آبي زهرا " به نمايش در نيايد ؛ مجموعه اي که داستاني کوچک از هزاران واقعيت جنايت بار روزانه رژيم اشغالگر قدس را روايت مي کرد.  

منبع:http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=165706

 

 

داستان پر اتهام فيلم "اکسيدوس " و سکوت استعمار پير

خبرگزاري "مهر" - گروه فرهنگ و هنر: صهيون، انگليسي ها را عامل بدبختي يهوديان معرفي مي کند و در مقابل استعمار پير از فرزند نامشروعش هر چه بشنود سکوت مي کند، توجه به محتواي فيلم اکسيدوس اين واقعيت را به نمايش مي گذارد.اکسيدوس را نمي توان به معني کامل در هيچ ژانر سينمايي دسته بندي کرد. با توجه به محتواي ظاهرا تاريخي فيلم و با توجه به تحريف و جعل تاريخي داستان آن تنها مي توان گفت فيلم متعلق به  سينمايي است که از نسب اش  سينماي انگلستان درس هايش را به خوبي قرار گرفته و به فراخور نيازهايش، پير استعمار را مي دوشد و دراين ميان در مورد وظايف دو طرف نسبت به هم توافق شده است. اکسيدوس با بازي پل نيومن، اوامري سنت، پيتر لاوفورد، سال فيوو، جان درک، رالف ريچاردسون، لي. جي. کوب ارسنت گولد  به  کارگرداني  اتو پريمنگر  محصول شرکت ايندنپدت  آمريکا است.

فيلم اززمان  حضور زن آمريکايي در جزيره قبرس در سال 1947 شروع مي شود . او با آدرسي در دست سوارتاکسي شده به منزل حاکم نظامي انگليس ژنرال سوليوان در جزيره قبرس وارد مي شود. خانم فرمونت  ( امرامري سنت ) در ديدار با ژنرال سوليوان خود را آشنايي از طرف " تام "  معرفي مي کند. سوليوان از سرگذشت جزيره مي گويد که زماني يوناني ها، رومي ها، آشوري ها و ترک ها آن را تصرف کرده اند و سرانجام امپراتوري، جزيره را از دولت ترکيه خريده است. خانم فرمونت در مقابل از آمريکايي بودن خود حرف مي زند و اين که وظيفه دارد اخبار آوارگاه يهودي مستقر در اردوگاههاي انگلستان را به نشريات آمريکايي گزارش کند. در لنگرگاه توکوفاستر صف هايي طولاني از زنان ومردان ژوليده و افسرده ديده مي شوند. سربازان انگليسي با خشونت با آوارگان و مردم جزيره رفتار مي کنند. جوان آمريکايي ( داب) را از کاميوني بيرون مي کشند و او را مضروب ساخته، دستگير مي کنند. يک آمريکايي يهودي ( جوئن ) که نماينده گروه تروريستي  هاگانا درقبرس است شنا کنان به ساحل  مي آيد و با همدست خود ملاقات کرده اطلاعات را بين خود تقسيم مي کنند. بن گانان ( جوئن ) به ستاد ترابري انگليس مي رود و خود را سروان جوئن معرفي کرده با استناد به دستور اداره مرکزي مستعمره هاي انگليس، خواهان دريافت 18 دستگاه کاميون مي شود. اپراتور از ستاد فرماندهي کسب تکليف مي کند و سرگرد کوپل معاون ژنرال دستور تحويل مي دهد. سروان جوئن در ملاقات با رييس مافياي قبرسي از او کشتي طلب مي کند. موندياي مافيا هم از او درباره موقعيت و وضعيت موجود  مي پرسد.

جوئن از مونايا مي خواهد کشتي اي با ثبت قانوني به وي  تحويل بدهد تا بتوانند 611 نفري را که از اردوگاه انگليسي ها آزادشان کرده  به بندر صيفا ببرند. ازکشتي هاي موجود در بندر بازديد مي کنند و سروان از مونديا مي خواهد کشتي اسقف اعظم يونان را بدزد، رنگش را عوض کند و به آنها بفروشد.

 فرمونت در ملاقات با سليوان از او مي خواهد براي صرف ناهار و خريد لباس اجازه مرخصي به دختري چهارده ساله ( کارن هنسون )  داده بشود. فرمونت در توجيه ملاقات خود با آن دختر مي گويد که او بشدت آمريکايي مي انديشد، صحبت مي کند و اگر بشود، مي خواهم او را  به آمريکا ببرم. خانم فرمونت دردرمانگاه با دکتر ساموئل ادن مسوول درمانگاه روبرو مي شود و انگيزه اش را براي بردن کارن هنسون به او باز مي گويد.دکتر در ادامه نصحيت ها به فرمونت  مي گويد او پدرش را از دست داده است. نازي ها مي خواستند از فقر پدرش استفاده کنند او هم از دانمارک فرارکرده است. مادرش هم مرده است. نگهداري ازاو فنا کردن زندگي خود است، فرمونت مي پذيرد. سرگرد کوربل در امر تحويل و سوار کردن 611 نفر يهودي  بر تعداد 14 کاميون به جوئن کمک مي کند.

 بين ژنرال ساليوان، سرگرد کروبل معاون او و ديويد بنامي مسوول اردوگاه در حيفا هماهنگي ها به وجود مي آيد. سرگرد تمام مسافران کشتي استار ديويد را تخليه مي کند و به جاي آنان 611 مسافر سوار مي شوند. در هر گامي به جلو مشخص مي شود که سران ارتش انگلستان يهودي هستند واز سوي ملکه انگليس حمايت مي شوند. از طرف