همواره داستانهاي بلند در بين نوجوانان و جوانان طرفداران زيادي داشته است . و تقريبا در هر دهه يک داستان معروفتر و داراي طرفداران بيشتري بوده است .
در دههي اخير مجموعه داستانهاي هري پاتر طرفداران بسيا
ر زيادي در چهارگوشهي جهان پيدا کرده است و اين مجموعه کتابها رکوردهاي زيادي را به نام خود ثبت کرده است .
متأسفانه تاکنون در ايران اسلامي تحقيقي جامع در بارهي اين مجموعه صورت نگرفته است . من حدود 6 سال است که به اين مجموعه کتابها علاقهي زيادي دارم به مطالعهي آنها ميپردازم . بنده پس از مطالعهي اين کتابها به نکاتي پيرامون آن پي بردم که در اين مقاله به آنان اشارهاي خواهم کرد . نخست به صورت خيلي خلاصه به شرحي از اين داستان به صورت کلي اشاره خواهم کرد و در قسمت دوم به نقاط قوت اين مجموعه از نظر ادبي و نويسندگي اشاره خواهم کرد .و در اخر به 6 نکته از اين داستان اشاره خواهم کرد که با اتکا به اين 6 نکته با جرأت ميتوان گفت اين کتابها يک حملهي تبليغاتي ساماندهي شده از سوي جريانها غربي و ضد اسلامي است .
خلاصهي داستان:
حدود 10 سال است که خانمي به نام جي.کي.«رولينگ» اين مجموعه را تأليف ميکند ؛ در اين داستان نويسنده دنيايي غير از اين دنيايي که ما در آن روزگار ميگذرانيم را مجسم ميکند که مردمان در آن جادوگر هستند و دنيايي جادويي دارند و ما انسانهاي غير جادوگر را "مشنگ" مورد خطاب قرار ميدهد و ما انسانهاي مشنگ در کنار جادوگران زندگي ميکنيم ولي آنها را تشخيص نميدهيم . نقش اول اين داستان شخصي به «نام هري پاتر» است . پدر و مادر وي که جادوگر بودهاند هر دو به دست جادوگر تبهکاري به نام «لرد ولدمورت» کشته ميشوند و هري پاتر زير دست خاله و شوهر خالهي مشنگش بزرگ ميشود و تا مدت مديدي از اينکه جادوگر است مطلع نبوده ، تا اينکه طي ماجرايي به اين موضوع پي مي برد و به مدرسهي جادوگري «هاگوارتز» ميرود . لردولدمورت جادوگر تبهکاري بوده که در پرورشگاه مشنگها بزرگ شده و در کودکي نام «تامريدل[1]» را داشته است . وقتي او قصد کشتن هري پاتر را داشته از قدرت سرنگون ميشود ولي او قدرت اسرار آميزي داشته که با اتکا بر آن هيچ وقت نمي مرده و مي توانسته دوباره قدرت را به دست آورد . جلد اول و دوم اين مجموعه شرح ماجراهايي است که ولدمورت براي به دست اوردن دوبارهي قدرت انجام ميدهد ولي هري پاتر او را شکست ميدهد . در جلد سوم مشخص ميشود که هري پاتر پدر خواندهاي داشتهاست و بنابر دلايلي (اين دلايل بسيار زياد است که به علت محدوديت حجم مقاله براي چاپ از ذکر آنان پرهيز ميکنم ) تا کنون در زندان جادوگران (آزکابان) زنداني بوده است . در جلد چهارم طي ماجرايي لردولدمورت قدرت را دوباره به دست ميگيرد . در جلد پنجم مدير مدرسهي هاگوارتز گروهي با عنوان محفل ققنوس را براي مبارزه با ولدمورت و يارانش ملقب به مرگ خواران را ساماندهي ميکند .و در اين جلد مشخص ميشود بنابر يک پيشگويي هري پاتر و لردولدمورت با وجود هم نميتوانند زنده باشند و يکي بايد به دست ديگري کشته شود .
نقاط قوت کتاب از نظر ادبي :
اين مجموعه از نظر ادبي بسيار قوي است ، بسيار دنبالهدار و پيچيده و داراي جزئيات و شخصيتهاي
فراوان است . من به بهانهي اين مقاله حدود 12 رمان داخلي و خارجي را مطالعه کردم ، در تمامي رمانها حد اکثر 5 شخصيت اصلي وجود دارد در صورتي که در کتابهاي هري پاتر حدود 20 شخصيت اصلي وجود دارد. اکثر رمانها فاقد جزئيات و پيچيدگي است ولي اين مجموعه داراي جزئيات خاص و فراوان است وپيوستگي کاملا جالبي دارد ، به طورمثال مواردي در جلد 1 کتاب آمده است که دلايل آن در جلد 5 مشخص ميشود . تخيلي که در اين داستان وجود دارد ، با ديگر تخيلات تفاوت فراوان دارد ، به طوري که با قلم خاص و جذابي که نويسنده دارد خوانندهي کتاب پس از مدت کوتاهي که ما کتاب انس گرفت ، مسائل آن را تخيل نميبيند و به خود ميقبولاند که ميشود واقعيت داشته باشد و از فکر کردن به آن لذت ميبرد .موارد ياد شده جاذبهاي خاص به اين مجموعه بخشيده و آن را از ديگر رمان ها کاملا متمايز ميسازد .
نکات منفي فرهنگي و اجتماعي اين مجموعه :
1.در تمام دنيا اين خبر انعکاس يافته که نويسنده براي ثبت نام دخترش در مدرسه پول کافي نداشته است از اين رو نويسنده براي تأمين اين هزينه به فکر نوشتن اين مجموعه ميافتد . مگر ميشود نوشتن مجموعه اي 7 جلدي به اين عظمت صرفا براي تأمين هزينهي ثبت نام دخترش در مدرسه باشد[2] ؟ و يک مرتبه اين کتاب معروف شود و به بيش از 70 زبان ترجمه و دهها بار تجديد چاپ شود؟ به نظر من اين مجموعه کتابها را يک تيم نويسنده طراحي کرده و مي نويسند و جي.کي.رولينگ يک مترسگي است براي گمراه کردن اذهان عمومي ؛ (با مطالعه ي موارد بعدي به اين نکته بهتر پي خواهيد برد .)
2.در جلد اول کتاب لرد ولدمورت در جسم يکي از معلمين مدرسه پنهان شده و اين معلم براي پنهان کردن سر ولدمورت در طول سال تحصيلي از عمامهي سياهي استفاده ميکند (در ترجمهي فارسي ، مترجم به جاي عمامه از واژهي دستار استفاده کرده است .) که در آخر داستان در اين جلد معلم عمامه را بر ميدارد و ولدمورت از آن بيرون ميآيد و پا به فرار ميگذارد . (در فيلم سينمايي جلد اول عمامه ي سياه کاملا مشهود است .) در فرهنگ اسلامي عمامه نماد روحانيت است و نشانهي اصلي روحانيون که آنان را از ديگران متمايز ميسازد ، عمامه است . وجود اين مطلب در اين کتاب نشان از هدفدار بودن اين کتابهاست ، بايد توجه داشته باشيم مسائل ريز و درشت اين کتاب ميتواند نقش مهمي در فرهنگسازي کودکان و جوانان در جهان داشته باشد .
3. رنگ سبز همواره به رنگ اسلام و تشيع معروف است و براي ما مسلمين رنگ مقدسي است .در طول اين داستان تمامي جادوهايي که منجر به مرگ و تباهي ميشود ، رنگ سبز دارد ، در جايي از داستان يکي از دوستان هري پاتر از او ميپرسد : آيا از مرگ پدر و مادرت چيزي به ياد داري ؟ او در جواب ميگويد : فقط نور سبزي را به ياد دارم که به سوي پدر و مادرم رفت و آن دو را کشت و ناپديد کرد[3] . در تمامي طول داستان هر وقت که لردولدمورت کسي را ميکشد يا شکنجه ميدهد از چوبدستي (وسيلهاي که در طول داستان جادوگران براي جادوکردن از آن استفاده ميکنند .) او نور سبزرنگ بيرون ميآيد و به سوي قربانبان ميرود[4] .در طول اين داستان مدرسهاي که هري پاتر در آن تحصيل ميکند چهار گروه کلي دارد و هر گروه يک آرم مخصوص ؛ گروهي که ولدمورت در کودکي در آن تحصيل مي کرده ، و هميشه به گروه انسانهاي کثيف و سياه معروف بوده «اسليترين[5]» نام دارد ، آرم اين گروه يک مار سبزرنگ است و تمامي لباسهاي فرم دانشاموزان اين گروه سبز است ( تمامي شخصيتهاي منفور اين داستان که در مدرسه با هري پاتر دشمني دارند در گروه اسليترين قرار دارند.)
4.در مدت زماني که ولدمورت از قدرت سرنگون شده و به قدرت نرسيده ، محل اختفاي وي کشور مسلمان نشين آلباني[6] است . انتخاب يک کشور مسلمان نشين از سوي نويسنده به عنوان محل اختفاي يک جادوگر تبهکار اقدامي تأمل برانگيز است . 
5.در جايي از جلد چهارم يکي از مسئولين امور جادوگران با تأسف به هري پاتر ميگويد شخصي به نام «علي بشير» را هنگام قاچاق قاليچهي پرنده دستگير کردهاند. تنها نام اسلامي و ايراني که در ميان دهها شخصيت اين داستان وجود دارد همين علي بشير دزد و قاچاقچي است . نام علي که براي ما مسلمين(چه شيعه و چه سني ) ارج و قرب فراواني دارد و صرفا يک نام اسلامي محسوب ميشود در اين داستان به عنوان نام يک دزد عنوان شده است . بايد توجه داشت کوچکترين چيزي در اين داستان ميتواند تأثيرات تخريبي فراوان و غير قابل جبراني برروي افکار عمومي جهانيان بگذارد .
6.علاوه بر کتاب داستان ، سي_ دي بازي ، فيلم سينمايي ، پوستر و.... با عنوان هري پاتر در سراسر دنيا از جمله ايران تهيه و توزيع شده است . شرکت سينمايي هاليوود[7] و شرکت توليد کنندهي بازيهاي کامپيوتري «EA» هر دو از شرکت هاي بزرگ و صهيونيستي دنيا هستند ، ساخت فيلم و بازي کامپيوتري هري پاتر توسط اين دو شرکت خود مهر تأييد بزرگي است بر اينکه اين مجموعه يعني هري پاتر مجموعه اي است ساماندهي شده و هدفدار توسط عوامل صهيونيستي ، و يک موج تبليغاتي ضد اسلامي و يک تهاجم فرهنگي است .
تمامي نکات ذکر شده در قسمت سوم مقاله به طور حتم نمي تواند اتفاقي باشد و قطعا هدف دار و هدايت شده از سوي جريان هاي پشت پرده است .
در آخر اميدوارم اين مقاله مورد استفادهي عموم قرار گيرد و گام کوچکي براي آگاهي مردم و آماده سازي جامعه براي فرج مهدي موعود برداشته باشم .
به اميد فرجش......
[1] لرد ولدمورت پدر مشنگي داشته است . در بزرگي به اين دليل که نام يک خاندان مشنگ بر نام خانوادگياش نباشد هويت خود را تغيير ميدهد . و نام لردولدمورت را برميگزيند .
[2] بايد توجه داشته باشيم در دنياي امروز هر چيزي اعم از فيلم سينمايي ، کتاب ، بازي کامپيوتري و ..... به يک باره معروف ميشود ، از سوي جرياني خاص حمايت ميشود و هميشه بايد به اين موارد سوءظن داشت ، به نظر حقير داستانهاي هري پاتر نيز از اين جمله موارد محسوب ميشود .
[3] جلد 1، هري پاتر و سنگ جادو صفحهي 115 خط 18 ، تهران: انتشارات تنديس ، مترجم :ويدااسلاميه.
[4] جلد 4، هري پاتر و جام آتش ،صفحهي 735 خط 6 . تهران : انتشارات تنديس ، مترجم ويدا اسلاميه.
[5] اسليترين نام يکي از بنيانگذاران مدرسهي هاگوارتز است که اعتقاد داشته فقط دانش آموزان اصيل (دانش آموزاني که پدر و مادر و اقوام آنها همه جادوگر هستند)را به مدرسه راه دهند و به همين دليل در طول داستان فقط چنين دانش آموزاني در اين گروه حضور دارند .
[6] آلباني عضو سازمان کنفرانس اسلامي نيست و دولتي کمونيست دارد ، ولي اکثريت قريب به اتفاق مردم آن مسلمان هستند .
[7] فيلم جلدهاي 1تا3 به وسيلهي هاليوود ساخته شده است و جلد 4 نيز در حال ساخت است . متأسفانه صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران فيلمهاي 1تا3 را به فارسي برگردان کرده و به مناسبتهاي مختلف از شبکههاي سيما پخش کرده است .
برای آشنایی با این مقوله مرور بر سیاهه تولیدی کمپانی های هالیوودی که تقریبا تمامی با سرمایه یهودیان و مسیحیان صهیونیست ساخته می شوند راهگشا می نماید. فیلم هایی که از داستان های کتاب مقدس ، شخصیت های بارز کتاب مقدس ، مسیحیان اولیه و جنگ های صلیبی ساخته شده است در جهت ایجاد ذهنیت مثبت نسبت به اهداف یهودیت امروزی بارها بارها تولید ، بازسازی و اکران شده است .
"پاته" 1907 - پسر تبذیر کار 1907 - سامسون ودلیله 1905 - "عدالت و انتقام پس از جنایت"و...
این آثار که از نخستین فیلم های تبلیغی به شمار می روند رفته رفته حرکتی سازماندهی شده را شکل دادند . در ادامه این حرکت شرکت آمریکایی ویتاگراف جشنواره ای از فیلم های کتاب مقدس ساخت که در آن "دختر یافث"،" سالومه "، "قضاوت "، "سلیمان "، "شائول" و" داوود" به نمایش گذاشته شدند .
این شرکت در 1910 پنج فیلم از زندگی موسی (ع) ساخت 1912 یک فیلم ایتالیایی راجع به زندگی هرود ساخته شد.
سال 1913 را می توان سالی خواند که طی آن اولین فیلم های تکان دهنده و قوی از سرنوشت شخصیت های کتاب مقدس ساخته شد.
فیلم "جودیت از بتوئیل" ساخته گریفث ، از روی کتابی مجعول درباره حضرت مسیح در کالیفرنیا ساخته شد . این فیلم مهارت گریفیث را در انجام کارهای بزرگ نشان داد .
گریفیث کارگردانی هالیوودی محسوب می شود که فیلم های موفق این عرصه را کارگردانی کرده و راه را بر دیگر کارگردانان هموار ساخت .
داستان جنگ های ماقبل انجیل ، شامل "مکابیان" "داوود وگولیات "،" یوسف در سرزمین مصر" -با شرکت جیمز کروز - که بعدها به عنوان کارگردان مطرح شد-"سامسون " -تولید یونیورسال با شرکت جی وارن کریگان در نقش سامسون- "سامسون و دلیله" دیگری در 1922 در اطریشساخته شد -توسط الکساندر کوردا کارگردانی شد -همان سال "ملکه صبا" ساخته شد -که در آن بتی بدریت در نقش ملکه صبا ظاهر شد .این فیلم توسط گوردون ادواردز کارگردانی شد-"سالومه تدا بارا"- به کارگردانی جی. گوردون ادواردز ساخته شد که در آن دوشیزه بارا با تجمل بسیار آراسته شده بود - "سالومه نازیموا"- ساخته 1923 است که چارلز برایانت آن را کارگردانی کرده است - فیلم توراتی "ده فرمان" - در 1923 فقط پیش درآمدی است تا داستانی امروزی را به نمایش بگذارد و نکات اخلاقی آن را خاطرنشان کند. در این فیلم تئودور رابرتزنقش موسی را ایفاکرد - فیلم "آداره" -(1925) به کارگردانی رائول والش - "کشتی نوح "(1930 ) - "مرتع سبز"- ( 1936 )به کارگردانی مارک کانالی و ویلیام کیلی ساخته شد-" فیلم داوود" -(1951 ) به کارگردانی هنری کینگ ساخته شد-"ملکه صبا" - این بار در سال 1952 در ایتالیا ساخته شد. کارگردان آن پیتر و فرانچینی بود- فیلم سوئدی "باراباس" - ( 1952 ) توسط الف سیوبرگ کارگردانی شد و ایمان آوردن دزدی را نشان می داد که بخشیده می شود تا عیسی مسیح به جای او به صلیب کشیده شود.این فیلم در فلسطین اشغالی و ایتالیا فیلمبرداری شد- " باراباس" با فاصله کمتر از ده سال بازسازی شد -در 1961 در ایتالیا با زبان انگلیسی ساخته شد و ریچارد فلیچر آن را کارگردانی کرد. هر دو فیلم از روی یک واقعه کتابی خاص ساخته شده بود. اما فیلم سوئدی با اینکه بر معما و سوال شخصی باراباس متمرکز شده بود با سرگردانی و سوال های درونی انسان امروز مشابهت داشت - "گناهان ایزابل" (زن آحاب) - ( 1953 ) در آمریکا ساخته شد- "سالومه" آمریکایی در همان سال ساخته می شود- که فیلمی تقلیدی از داستان تورات بود و سالومه توسط یحیی تعمید دهنده به کیش جدید متمایل شده بود. ظاهرا به دلیل اختلاف میان دوشیزه هیورث و رییس شرکت کلمبیا ،هاری کوهن این فیلم دچار مشکل شد ولی عدم توافق آنها آنچنان جدی نبود که تمام برنامه کنار گذاشته شد- "پسر تبذیرکار"-( 1955) به کارگردانی ریچارد تروپ ساخته شد که با بازی یول برینر همراه بود-" داوود و گولیات" ایتالیایی نیز در همان سال ساخته شد- " کتاب آفرینش" - فیلم دیگری که در همان سال ساخته شد - لوچیا نوریچی - ایرونیگ ..... " یوسف ، بوتیفار و همسر او" را ساختند- " سدوم و عموره" - (1961)ایتالیایی - فرانسوی ساخته رابرت الدریچ درباره قوم لوط ساخته شد -" شائول و داوود"-( 1965 ) به کارگردانی مارچلوبالدی -" آفرینش در کتاب مقدس" -(1966 ) ساخته جان هوستن برنامه عظیمی بود تا عهد عتیق را آنطور که لازم است به طور کامل به صورت فیلم درآورد. این هجم از تولیدات هزینه هنگفتی از سرمایه هالیوود و دیگر کشورهای صاحب صنعت سینما را به خود اختصاص داد و در مقابل در اغلب موارد علاوه برسود سرشار مالی اهداف کلان صهیون را تامین کرد .
فیلم" بن هور" در این میان به دلیل دارا بدون مجموع ویژگی های مورد نظر صهیونیسم و ساختار سینمای تجاری هالیوود دیگر اثر قابل بررسی در میان این مجموعه آثار . ضمن اینکه فیلم نام کارگردانی را بر خود دارد که سال های سال اهداف مشخصی را در سینما دنبال کرد .
|
|
این فیلم اهداف مذهبی ، توجیهی یهودیت را دنبال می کند ولی در نگاهی گذرا فیلمی حادثه ای -گلادیاتوری محسوب می شود.
دو نجیب زاده که دوستان زمان کودکی یکدیگر هستند و در امپراتوری رم زندگی می کنند" بن هور درستکار (چارلستون هستون ) و "مسالا" مکار (سیتون بوید ) به دشمنان آشتی ناپذیر یکدیگر تبدیل می شوند.
اوج این دشمنی در یک مسابقه ارابه رانی که چهل دقیقه به طول می انجامد به تصویر کشیده می شود.
به گزینه های کلامی و بصری فیلم توجه کنید : در آغاز فیلم نجاری در حال کار کردن در مغازه خود است و در برابر پرسش یک همشهری می گوید که عیسی (ع) کمتر در مغازه به او کمک می کند و بیشتر شبانه روز را بر روی کوهها می گذراند.
فیلم در زمان آنتونیو نماینده رم در اورشلیم اتفاق می افتد. سپاهیان تازه نفس رومی وارد سرزمین فلسطین می شوند و از ناصریه رد شده به اورشلیم وارد می شوند.
فرمانده جدید به کراسوس سردار دیگر رومی می گوید از بچگی آرزوی فرماندهی اینجا را داشته ام ، امروز به آرزویش دست یافته است .
فرمانده قبلی از این که مردم ناراضی اند و مالیات نمی دهند و مجسمه ها و بت ها را می شکنند اظهار ناخرسندی می کند. علاوه بر یهودیان پسری نجار کیش جدید با خود آورده است.
در این آشفته بازار بن هور شاهزاده یهودی در بین مردم از اعتبار و اموال فراوانی برخوردار است.
مسالا در دیدار با بن هور خبر از حرکت دالیر کراتوس به اورشلیم در آینده نزیک می دهد و از او می خواهد با استفاده از نفوذ خود مردم را به همکاری با حکومت روم فرا بخواند . بن هور این فراخوانی را همکاری با حکومت روم و خیانت به مردم می داند . مسالا از او تقاضا می کند کمکش را دریغ نکند و بن هور با صراحت خود را از اجابت خواسته مسالا معذور می داند. پس از امتناع بن هور ، مسالا او را تهدید می کند که دو راه بیشتر ندارد "یا با من یا بر علیه من" و با قهر از همدیگر جدا می شوند. بن هور ترس خود را از عواقب دیدارش با مسالا به خانواده بیان می کند. او مالیات ها و درآمدهای سالیانه بازرگانی خود را از مباشران دریافت می کند. هستر به همراه پدرش - غلام سابق بن هور- برای دریافت اجازه ازدواج با مرد بازرگان به دیدن بن هور می آیند. آن دو نسبت به هم عشق می ورزند و بن هور حلقه بندگی را از انگشت هستر درآورده به عنوان یادگاری بر انگشت دست خود می کند و به هستر آزادی ازدواج می دهد و ماجرای سلیمان پیغمبر را یادآوری می کند که با دختر برده ازدواج می کند.

فرماندار وارد شهر می شود. مراسم استقبال بدون حمایت مردم و تنها با نیروهای رومی مستقر در اورشلیم انجام می شود. بن هور و خانواده که از بالای پشت بام نظاره گر استقبال رومی ها هستند با فرو افتادن سفالی از زیر پالای بن هور بر سر فرماندار ناخواسته به رودر رویی با مسالا محکوم می شود . هر چند عذر می آورد که افتادن سفال تصادفی بوده است با این حال همراه با خواهر و مادر دستگیر شده به زندان فرستاده می شوند.
در زندان بن هور را از مادر و خواهر جدا می کنند و او را به همراه عده ای تبعیدی به سرزمینی دیگر می فرستند. در این هنگام پدر هستر هم به زندان می افتد و تنها هستر آزاد می ماند که دنبال کارهای زندانیان باشد.
بن هور و دیگر تبعیدی ها با شلاق زدن و بد رفتاری شبانه روز در بیابان ها به پیش رانده می شوند . ناشناسی به آنان آب می دهد و از مرگ نجات شان می دهد. آنها سوار کشتی شده و به جنگ با مقدونی ها فرستاده می شوند . بن هور با آریستوس که نسبت به کیش مسیح مردد است روبرو می شود.او فرمانده کشتی است و نسبت به بن هور کمی مهربان تر است .

بعد از شکست مقابل مقدونی ها ، بن هور آریستوس را نجات می دهد و با هم به رم می روند . در آنجا او بن هور را به امپراتور به عنوان نجات دهنده خود معرفی می کند و امپراتور نیز حق بردگی بن هور را به خود آریستوس می بخشد.
آریستوس بن هور را فرزند خوانده خود می نامد و ضمن بخشیدن القاب خود همه اموالش را نیز به نام او می کند . از آن پس بن هور با نام پدر خوانده اش شهروند رم محسوب می شود. کرایوس بعد از چهار سال به بن هور خبر می دهد که پنیتوس پیلاس به عنوان فرماندار اورشلیم انتخاب شده است و بن هور تصمیم می گیرد به اورشلیم برگردد.
دوستدار مسیح بارها بر سر راه بن هور قرار می گیرد و برای او در مورد مسیح توضیحاتی می دهد. بن هور سر راه با اسب دار بزرگ یهودی آشنا می شود که اسب های سفید پرورش می دهد و به روی برنده بودن اسب هایش در مسابقه ها شرط بندی می کند. او و همه یهودیان از سرنوشت بن هور اطلاع کافی دارند و پیشنهاد می کنند با اسب های سفید در مقابله با مسالا در مسابقه شرکت کند و با شکست دادنش او را رسوا سازد.
در اورشلیم هستر از بن هور استقبال می کند . پدر هستر فلج شده است و مادرش نابینا ، پدر هستر و خود هستر نسبت مسیح علاقه مند شده اند. هستر شرح ماجرا را به بن هور می دهد و با هم عروسی می کنند.
بن هور با عنوان رمی خود به دیدن مسالا می رود و از او می خواهد بعد از پنج سال مادر و خواهرش را آزاد کند. مادر و خواهر بن هور در سیاهچال به جذام مبتلا شده و به دره جذامی ها فرستاده می شوند. آن دو موقع رفتن به دره جذامی ها سری به خانه می زنند و با هستر خداحافظی می کنند . از او قول می گیرند که بن هور را متقاعد کند که آنها مرده اند تا مبادا بن هور در ادامه جست و جوهایش با آنها در آن وضع کریه روبرو شود.
مرد یهودی بعد از شرط بندی بن هور را با اسب های خود به مسابقه می فرستد و به رغم ناجوانمردی های مسالا ، بن هور پیروز می شود. و مسالا در زیر اسب ها افتاده و پاهایش خرد می شود.

بن هور بر خلاف هشدارهای هسترمصمم به دره جذامی ها می رود و هستر را در حال غذا دادن به آنها می بیند. در دره جذامی ها قربانیان بی شماری از زندان مسالا به آنجا آورده شده اند. مبلغی جذامی ها را با نوید شفاعت مسیح امیدوار می سازد. فرماندار جدید "پیلاس" می خواهد با دادن پیغام پدر خوانده بن هور را به رم بازگرداند که موفق نمی شود. در مباحث بین بن هور و هستر ایمان هستر و بی ایمانی بن هور بیشتر نمایان می شود. سرانجام هسترخواهر و مادر بن هور را برای شفاعت مسیح می آورد و این هنگامی است که مسیح را به سوی صلیب پیش می برند. زمانی که مسیح به صلیب کشیده می شود مادر و خواهر بن هور شفا یافته اند و در کنار هم هستند.
با توجه به نحوه داستان پردازی چنانچه از فیلم بر می آید نشانه شناسی خاص کارگردان در جهت القا دو جهت فکری بیننده فیلم را توجیح می کند . در درجه اول تاکید دائمی از آن زمان تا قرن حاضر بر عدول ناپذیری یهودیت خاخام ها مبنی بر دور ماندن از قبول ادیان بعد از یهودیت (مسیحیت و اسلام) است که بر عملکرد بن هور متجلی است؛ بن هور همانند باراباس با تردید از کنار مسیح می گذرد که در هر دو مورد سینمای صهیونیسم به شیوه ای مزورانه از عدم شفافیت سود می جوید. از طرفی در صدد است با آلت دست قرار دادن "پنیتوس پیلات" به عنوان کسی که مسیح را مصلوب کرد دست خاخام ها را از این واقعه پاک کند و از طرف دیگر سعی دارد گناه را بر گردن رومی های بت پرست بیندازد.
همچنین از طرفی اشرافیت بن هور را به عنوان صاحب منصب دارای حق عرفی و مذهبی بر بیننده القا می کند و از طرف دیگر وانمود می سازد که این مسیحیت بود که با تلفیق با رمی ها به عنوان دین رسمی برای اقدام بر علیه یهودیت به تفاهم رسیدند. کارگردان فیلم مسالا را که بت پرست است با نشانه لباس سیاه، اسب های سیاه و لشگریان قرمز پوش ، منفور نشان می دهد و در مقابل بن هور را با اعمال نیک با مهربانی که با حیوانات دارد اسب های سفیدی که به عنوان ابزار در مبارزه با آنها پیروز می شود و ... تقدیس می کند.
در تمام طول فیلم مسیح در پس زمینه حرکتی سایه وار به زمان و مکان دارد و این را القا می کند که ظهور مسیح از ستم رمی ها و بت پرستان به یهودیت چیزی نکاسته و آوارگی آنها با لعاب مذهب پذیرفتنی رمی ها بیشتر هم می شود.
این امر را در بخش رد کردن منصب رومی ، ترک رم و عزیمت به اورشلیم به وسیله بن هور توجیه می کند و همچنین در پرهیز از اجابت پیغام پدرخوانده رمی و هچنین تاکید پینتوس پیلاس که از او می خواهد به رم بازگردد نمایان می سازد.
فیلم حتی در صحنه ای که مسیح خود می خواهد صلیب را از زمینی بردارد و بن هور لحظه ای به او کمک می کند بیشتر سعی دارد مرگ پیامبر را تسریع کند .زیرا بن هور این یاری را در زمان تبلیغ دین از پیامبر دریغ کرده بود .
به بیان دیگر، فیلم این تفکر غالب را القا می کند که پیش از ظهور مسیح سرنوشت قوم یهود توام با آرامش بود . بدبختی ها و شکنجه ها و زندان ها و جذامی شدن ها از زمانی بر بنی اسراییل فرود می آید که مسیح با اعلام ظهور خود باعث تحریک رمی ها می شود تا با لشگر کشی بیشتر آنان را دچار مصایب بیشمار سازد.
|
|
سیسیل بی دمیل ، گریفیث و وایلدر از کارگردانان پرکار در اختیار تفکر صهیون در هالیوود اند که انگیزه محقق بودن قوم یهود را با روایت خود در فیلم های بسیاری به کار بردند.
گرچه صهیونیست ها با داشتن چنین مهره هایی از دیگر کارگردانان توانا و ناتوان دنیا غافل نشد و همانطور که در ابتدا ذکر شد مجموعه ای از فیلم های سینمایی را از نظر مالی و تبلیغی پشتیبانی کردند . کارگردانان مسلط بر زبان سینما در واقع بیش از هرچیز به بازسازی تجربه های انجام شده توسط همکاران خود می پرداختند . فیلم هایی که با هزینه های اندک و بازیگران و عوامل دست چندم سینما ساخته می شدند و تاثیر داستانی از تورات و انجیل را بر مخاطب آشکار می ساختند توسط فیلمسازان نامدار ، ستاره های هالیوودی ، عوامل فنی حرفه ای و بودجه های کلان با ساختاری حیرت آور باز آفرینی شده اند . فیلم سازان در این نوع فیلم ها القا حق دیرین و برتری داشتن به ادیان دیگر را در دستور کار خود دارند. این روندی است که بی کم و کاست همچنان کار آمد جلوه یم کند و دنبال می شود .
تحقیق و نگارش : مجتبی حبیبی خبرگزاری مهر
هالیوود، ابزاری برای مبارزه یهودیان با مسلمانان
به گزارش خبرنگار سینمایی "مهر"، نیل گابر نویسنده یهودیتبار در کتابش تحت عنوان "امپراتوری از آن خودشان: چگونه یهودیان هالیوود را اختراع کردند" به سال 1988 نشان داد که بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله کلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاکس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می شوند. زمانی که فیلم های ناطق پا به عرصه ظهور گذاشتند، هالیوود مورد تاخت و تاز نویسندگان یهودی قرار گرفت.
در گذشته مستعدترین آژانسهای اطلاعاتی آمریکا توسط یهودیان اداره می شدند و نفوذ این قوم در اصنافی چون وکالت و پزشکی بسیار پررنگ بود. اما با تاسیس صنعت فیلمسازی غرب همگی به سمت هالیوود گسیل شدند. اسکات فیتزجرالد از تاسیس صنعت فیلمسازی غرب به منزله جشنی برای یهودیان یاد می کند و معتقد است که اداره هالیوود به واسطه یهودیان بیشتر شبیه یک تراژدی است.
احاطه هالیوود توسط یهودیان چنان سریع صورت گرفت که هنری فورد در کتاب "استقلال نازپرورده" به این نتیجه میرسد که یهودیان تنها بر 50 درصد از صنعت فیلمسازی احاطه ندارند بلکه تمامی آن را در اختیار دارند. اینگونه است که در حال حاضر جهان علیه تحقیرهای حاصل از صنعت سرگرمی سازی مسلح شده، چرا که با روی کارآمدن یهودیان در هالیوود مشکلاتی در زمینه ساخت فیلم های سینمایی بوجود آمده که عواقب آن در سال های آینده مشخص می شود.
نورمن اف کانتور، پرفسور دانشگاه نیویورک در مطالعاتی که به سال 1994 انجام داد به این نکته اشاره کرد که تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است. جدیدترین وجه این موضوع را می توان در قالب تاسیس استودیو دیسنی در دهه 1990 مشاهده کرد که مدیران آن همگی یهودی هستند.
جاناتان گولدبرگ، خبرنگار و تاریخدان یهودی، در تحقیقی که در سال 1996 انجام داد، نوشت: "سهم یهودیان در صنعت سرگرمی سازی بیش از جمعیت آنها در آمریکاست. یهودیان در پست های مدیریتی رسانه ها به ویژه در سمت مدیریت استودیوها حضور دارند و حضور آنها به گونه ای است که از آن نمی توان تنها به عنوان سلطه یهودیان بر هالیوود یاد کرد، چرا که بیش از این است."
به گزارش "مهر" ، تنها نگرشی به اظهارات یهودیان کافی است تا دریابیم چرا اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان، کارگردانها و تهیهکنندگان هالیوودی را یهودیان تشکیل می دهند. آماری که اخیراً ارائه شده نشان می دهد که 59 درصد از فیلمهای مطرح هالیوود توسط یهودیان تولید شدهاند. بی تردید نفوذ این قوم در یکی از تاثیرگذارترین صنایع آمریکا می تواند برای آنها قدرت سیاسی بسیاری به ارمغان آورد. آنها مهمترین منبع حمایت از نامزدهای دموکرات هستند و سیاست های آمریکا را به سمت و سوی مورد نظر خود هدایت میکنند.
تهیهکنندگان یهودی هالیوود در سال 1948 اسرائیل را پایه ریزی کردند و در این میان رابرت بلاموفی تلاش های بسیاری کرد. وی در این مورد می گوید: "ناگهان اسرائیل به خانه ما تبدیل شد و احساس کردیم که هویت داریم. این عامل به ما روحیه می داد."
با روی کار آمدن یهودیان رفته رفته تصویر مسلمانان در فیلم های هالیوودی به پنداره ای از افراد ظالم و بی فرهنگ تبدیل شد که این امر بیش از پیش نمایانگر حمایت هالیوود از اسرائیل و موضع گیری آن علیه مسلمانان و جهان اسلام بود. صنعت فیلمسازی غرب در حمایت از صهیونیسم اقدام به خلق یک ژانر جدید در سینما کرد که نزاع میان اعراب و اسرائیلی ها را در محوریت داشت.
هالیوود برای نیل به این هدف در طول 50 سال گذشته اقدام به ساخت فیلمهای گوناگونی کرده که دربرگیرنده قهرمانها و ضدقهرمانها بوده اند. به عبارت دیگر می توان گفت که در این آثار قهرمانها یهودیان اسرائیلی و ضد قهرمانها مسلمانان بودهاند. دهه 1960 به تنهایی شاهد ساخت 9 فیلم ضد اسلام بود که در زمره آثار مطرح سینمای آمریکا جای داشتند.
پل نیومن در کنار رابرت ردفورد
در این فیلم ها نقش یهودیان آمریکایی توسط هنرپیشگان آمریکایی ـ یهودی چون پل نیومن، تونی کورتیس و کرک داگلاس احیا می شد تا با به کارگیری بازیگران محبوب، میزان همذات پنداری مخاطبان با کاراکترهای آنها افزایش یابد.
جین فوندا، هنرپیشه چپ گرای هالیوود در گفتگویی که به مناسبت نمایش فیلم "تجدید قرارداد" انجام داد مخالفتش را با مسلمانان و به ویژه اعراب به وضوح اعلام کرد و گفت: "اگر ما نسبت به اعراب هراسی نداریم بهتر است که در مورد سلامت مغزمان تردید کنیم. عربها قدرت استراتژیک بر ما دارند. آنها کوچکترین ثباتی ندارند و ضد زن، ضد آزادی بیان و افراط گرا هستند."
در این مجال نمیتوان به تمامی فیلمهای ضد اسلام و ضد عربی که توسط هالیوود ساخته شده اند، اشاره کرد اما ذکر نام برخی از آنها خالی از لطف نیست.
فیلم "خروج" یکی از این آثار است که در سال 1960 تولید شد. این اثر شرح حال مرد عربی را روایت می کند که یک دختر 15 ساله یهودی (با بازی جیل هایورث) را به قتل میرساند.
فیلم "به دنبال سایه غول" محصول سال 1966 اعراب را به عنوان انسانهایی معرفی می کند که به هنگام شلیک به یک زن اسرائیلی و قتل وی خنده سر می دهند و شادی می کنند.
فیلم "شبکه" محصول سال 1976 که چهار تندیس اسکار دریافت کرد، دربرگیرنده نمائی است که در آن اخبارگو از اعراب به عنوان افراط گرایان قدیمی یاد می کند که رفته رفته کنترل آمریکا را در دست می گیرند.
فیلم "یکشنبه سیاه" محصول سال 1977 از جمله فیلمهایی است که در آن اسرائیلی ها نقش قهرمان را بازی می کنند و اعراب نقش ضد قهرمانها و تروریستها را بر عهده دارند.
نمایی از فیلم "دروغهای حقیقی"
به گزارش "مهر" ، در این میان فیلم "دلتا فورس" محصول سال 1986 از مسلمانان به عنوان تروریست هایی یاد می کند که درصدد قتل رئیس جمهور آمریکا برمی آیند. هالیوود در فیلم های "عقاب آهنی" و "مرگ پیش از رسوایی" به مخاطبان نشان می دهد که چگونه باید با مسلمانان رفتار کنند و از اعراب به عنوان افرادی کثیف و بی ارزش یاد میکند.
این در حالی است که هالیوود برای مخدوش کردن چهره مسلمانان حتی به گونه سینمایی انیمیشن و مخاطبان آن نیز رحم نکرد.
صنعت فیلمسازی غرب در سال 1994 فیلم "دروغهای حقیقی" را روانه سالن های سینما کرد. این فیلم شرح حال ماموری است که باید از اقدامات تروریستی یک مرد عرب جلوگیری به عمل بیاورد. از دیگر فیلمهایی که با رویکرد ضد عرب و ضد اسلام ساخته شد می توان به آثاری چون "تصمیم نهایی"، "کاظم"، "بدون دخترم هرگز" و "محاصره" اشاره کرد.
با این وجود تنها گذر تاریخ است که نشان می دهند دروغ های حقیقی ریشه در کدامین کشور دارند و تا چه میزان در تشویش اذهان عمومی جهان تاثیرگذار بوده اند.
منبع: خبرگزاری "مهر"