سيطره بر مطبوعات انگلستان
آنگاه كه از مطبوعات انگلستان سخن به ميان مي آيد، روزنامه تايمز به عنوان يكي از مشهور ترينروز نامه هاي انگليسي جلوه گر مي شود. اين روز نامه نخستين بار در سال 1778ميلادي منتشر شد و صهنويسم جهاني در رأس آن يهودي انگليسي روتشيلد سرمايه گزافي را هزينه كرند تا اين روزنامه را تحت نفوذ وتسلط خويش در آورند ، تا اينكه توانستند از طريق بعضي از روساي يهودي هيئت تحريريه، بر اين سيطره توفيق يابند! بدين طريق اين روز نامه به يك روزنامه خالص صهیونيستي مبدل شده است. در حالي كه سالها از زماني كه رابرت مردوخ، ميليونر يهودي استراليايي الاصل ان را خريداري كرده است مي گذرد.
رابرت مردوخ علاوه بر اين دو روزنامه، سه مجله ديگر بريتانيا را نيز مالك گرديد:
1.مجله «سان» كه مجله كفر آميز و پوچ گرا و فاسد و مبتذل است و هر هفته بالغ بر سه ميليون و هفتصد هزار نسخه تيراژ دارد.
2.مجله «نيوز آو دِ ورد» ـ اخبار جهاني ـ كه اين مجله نيز مجله مبتذل و سراسر فساد و هرزگي است، و در هر هفته حدودا چهار ميليون نسخه چاپ و منتشر مي شود .
3.مجله سيتي مگزين .
فعاليت تبليغي مردوخ در انگليس صرفا منحصر به اين كشور نمي شود، بلكه او مالك تعداد ديگري از روزنامه ها و مجلات در استراليا، كانادا و ايالات متحده آمريكا نيز ميشود. در كنار اين اقدامات، صهيونيسم بر تعداد ديگري از روزنامه ها و مجلات انگليسي نيز سيطره ميابد كه از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
« ديلي اكسپرس»،«نيوز كرونيكل»،«ديلي ميل»،«ديلي هرالد»،«منچستر گاردين»،«جان بول»،«يوركشاير پست»،«اوينينگ استاندارد»،«اونينگ نيوز»،«آبزرور»،«ساني ريوري»،«ساندي اكسپرس»،«ساندي كرونيكل»،«ساندي بايبل»،«ساندي دسپاچ»،«سفير»،«گرافيك»و ساير موارد.
به علاوه مجله هفتگي«ويك اند» كه به علت سبك طنز و فكاهي خود، در تيراژ بالا ئي منتشر وتوزيع مي شود نيز در اختيار صهونيستها قرار گرفت.
در اينجا بايد به آماري اشاره كنيم كه در سال 1981 منتشر شده. بر اساس اين آمار تيراژ مجموع آنچه از پانزده مجله و روزنامه انگليسي كه در انگلستان و.خارج از ان زير نظر صهيونيسم منتشر مي شود ، بالغ بر 33ميليون نسخه است اين رقم اندكي بيش از نصف افراد مقيم انگلستان مي باشد . لازم به ذكر است كه تعدادي افراد مقيم در انگلستان به حدود 58ميليون نفر ميرسد .
سيطره بر مطبوعات امريكا
چاپخانه هاي امريكا روزانه 1759روزنامه منتشر ميكنند كه61ميليون امريكايي آنها را روي دست مي برند. بر اين تعداد 668 نشريه هفتگي را نيز بايد افزود. بر توزيع چنين رقم حيرت انگيزي از مطبوعات حدود 1700شركت توزيع، اشراف و نظارت مي كنند كه صهيونيسم بر نيمي از انها سيطره كامل و بر نصف ديگر آنها نيز تسلطي كمتر دارد.
اما عدد مجلات هفتگي بالغ بر8000 مجله است. روزنامه «نيويورك تايمز» يكي از مشهورترين روزنامه هاي آمريكاست كه سابقه سيطره صهيونيستها بر ان به سال 1896 مي رسد.
روزنامه «واشنگتن پست» نيز از جهت خضوع در برابر سيطره صهيونيسم بعد از نيويورك تايمز ، در مرتبه دوم قرار دارد اين روزنامه به سبب انتشارش در درون سيستم حكومتي آمريكا كه مهمترين برنامه ريزان سياسي دولت ايلات متحده آمريكا هستند، بسيار مهم و اساسي شمرده مي شوند كه در سال 19814 تيراژ آن به620هزار نسخه رسيده است.
صهيونيسم به صورت كامل بر روزنامه «ديلي نيوز»و«نيويورك پست» - كه تيراژ آنها بالغ بر 740 هزار نسخه در سا 1981 رسيد - و همچنين «استارليجر» و «سان تايم» سيطره پيدا مي كند.
تيراژ مجله «نيوزويك» كه انتشار آن از سال 1933 ميلادي آغاز شد، در سال 1981 به سه ميليون نسخه در هفته بالغ گرديدو صهيونيست ها موفق شدند كه در سال 1937 بران سلطه كامل پيدا كنند.
سيطره بر مطبوعات فرانسه
از مشهورترين مجلات يهودي ، در فرانسه مجله « نوفوكاييه» و مجله « دفاتر جديد » است. همچنين نفوذ صهيونيزم بر مطبوعات فرانسوي در دو روزنامه « فيگارو » و « لوكوتيدين » به روشني نمودار است. همچنين نفوذ صهيونيسم در طول حيات خويش بدانجا رسيد كه روزنامه « فرانسه دربند » را تعطيل كرد و صاحب آن « بللو بواكس» را به زندان افكند، زيرا او جرأت كرده بود مقاله اي در دوازدهم دسامبر 1939 م. در اين روزنامه چاپ كند كه در آن به يهود فرانسه حمله شده بود .در نهايت، صهيونيسم سيطره خويش را بر مطبوعات جهان تحكيم مي كند و آنها را طبق مصالح و براي اجراي مقاصد و نقشه هاي خويش جهت مي دهد. صهيونيسم علاوه بر بكار گرفتن خباثت آميز اين مطبوعات، از آنها بعنوان وسيله اي براي تفرقه و نشر و اشاعه فرهنگ برهنگي و فساد در عالم استفاده مي كند . اين مجلات در راه برآورده شدن اغراض و اهداف صهيونيسم منتشر مي شود و آنان از خلال اين امر توانستند از درج هرگونه خبري كه به اسلام مربوط مي شود ، جلوگيري كنند .
اكنون كه اوضاع چنين است و اين مطبوعات مستهجن، جهان را در قبضه خويش گرفته اند، اگر يك يهودي در معرض بازداشت قرار گيرد و يا هنرپيشه اي بيشرم و زن صفت و نامزد واژگون گردد، آنان در انعكاس اين مطلب لحظه اي درنگ نمي كنند، اما همين روزنامه ها آنگاه كه به امور مسلمانان برمي خورند، به سكوت مرگباري پناه برده و هرگز لب از لب نميگشايند! هرچند هزاران مسلمان همچون رمه هاي گوسفندان ذبح شوند و نابود گردند ... گويا خون مسلمانان نازلترين و بي بهاترين خونهاست!
سيطره بر جرائد آلمان
از آنجا كه امپراتوري هاي مطبوعات چند مليتي اروپا در دست صهيونيزم است ، اين امپراطوري در آلمان هم مشاهده مي شود ، چنانكه مؤسسه اشپينگر كه 30 % بازار آلمان را شامل مي شود و نشريه بيل زايتگونگ با 5/5 ميليون نسخه و تعداد 8 روزنامه كثيرالانتشار آلمان كه جريده دي ولت ، كه همه توسط شركت هاي صهيونيستي انتشار مي يابند . در آلمان در در خصوص روزنامه نگاران و خبرنگاران مقررات سختي به مصلحت صهيونيزم به اجراء در مي آيد و ارابان مطبوعات همگي موظف به رعايت اصولي مي باشند که صهیونیسم مقرر کرده است، از جمله همگي موظفند انديشه هاي نازيسم را تحقير كنند و نيز موظفند مردم را به سوي آشتي بين دو دولت آلمان و يهود سوق دهند .
يهود و شبكه هاي تلويزيوني جهان
آنگاه كه سخن از تلويزيون به ميان مي آيد، شبكه هاي تلويزيوني آمريكا به مثابه قوي ترين شبكه هاي تلويزيوني جهان رخ مي نمايند كه صهيونيزم سيطره نسبتاً كاملي بر آنها دارد. در آمريكا بين 700تا 1100 شبكه پخش امواج تلويزيوني وجود دارد كه سه شبكه مهمّ آن N.B.C / C.B.S. / A.B.C از مشهورترين آنها محسوب مي شوند و اين شبكه ها هر سه تحت نفوذ صهيونيزم هستند. امّا سيطره صهيونيزم بر شبكه تلويزيونيA.B.C از ناحيه رئيس يهودي آن ((لئونارد جانسون)) است و اين سيطره نيز بر شبكه تلويزيوني C.B.S به رئيس و مالك يهودي آن (( ويليام بيلي)) باز مي گردد. همچنين صهيونيزم بر شبكه تلويزيوني N.B.C از طريق رئيس يهودي آن (( آلفرد سيلورمن)) سلطه دارد0
در ايالات متحده آمريكا كه بيشترين شبكه هاي تلويزيوني پراكنده شده اند به تناسب تراكم شهرها و شرايط بين 700 تا 1100 شبكه دست اندر كار پخش برنامه هاي گوناگون مي باشند. در میان این شبكه ها، سه شبکهN.B.C / C.B.S. / A.B.C در حكم شبكه مادر مي باشند و ديگر كانال ها، اخبار و گزارشهاي خبري و اقتصادي خود را از اين سه شبكه اخذ مي كنند و اين شبكه مشهور و مهم تحت سلطه و نفوذ صهيونيزم مي باشند .
شبكه تلويزيوني A.B.C كاملاً در راستاي اهداف يهوديان كار مي كند و مدير عامل آن (لئونارد گلدن سان ) يك يهودي متنفذ است كه دو يهودي ميليونر ديگر به نامهاي (اولئون هيس ) و ( اورت اورليك ) با هم همكاري دارند .
شبكه تلويزيوني C.B.S توسط (ويليام ،اس، پالي) رئيس هيئت مديره و مدير عامل آن اداره مي شود. مدير مسؤول اين كمپاني (جيمز روزنفيلد ) و معاون او (ديويد فوش ) مي باشد.
شبكه تلويزيوني N.B.C شاخه اي است از كمپاني بزرگ R.C.A كه رياست آن بين سالهاي 1947-1970 يه عهده ديويد سارانوف يهودي ثروتمند مهاجر روسي بود و سپس به روبرگ سارانوف پسر وي منتقل شد و به سال 1975 مديريت آن به يك هيات مديره منتقل گرديد كه حق تصميم گيري و آوردن اخبار و انتخاب تيترها و لحن خبر و زمان پخش آن توسط چند صهيونيست مي باشد. مدير عامل شبكه N.B.C (فورد سيلورمان )يهودي است كه نظارت عاليه بر اين شبكه داشته است . در ميان كارمندان جزء نيز تعدادي يهودي كار مي كنند .
اين كانال هاي اصلي تلويزيوني در حقيقت سازندگان افكار سياسي در جامعه آمريكا مي باشند و در حدود 250 ميليون مرد و زن آمريكايي ديدگاه هاي سياسي خود را از اين كانالها دريافت مي كنند. علاوه بر اين ميليونها بيننده اروپائي و آسيايي و كانادايي و غيره به طرق مختلف اخبار خود را از اين كانالها به صورت مستقيم دريافت مي كنند . آمريكاي لاتين به طور در بست در اختيار اين كانالها مي باشند. كانالهاي ديگر حاشيه پردازان اخباري هستند كه از اين سه كانال پخش مي شود.
شبكه N.B.C دربرخي از برنامه هاي خودش به طور آشكار در مورد مليت يهود برنامه پخش مي كند و از خصوصيت هاي قوم يهود و شجاعت و هوشمندي و خدمات آنها ياد مي كند. به سال 1964 شبكه N.B.C برنامه اي را توسط راهب لوتري «استاك» پخش كرد كه نامبرده يهوديان را از خون عيسي مسيح(ع) شريك نيستند.
شبكه A.B.C نيز برنامه هاي از اين قبيل به طور هفتگي پخش مي كند و تلاش مي نمايد به يهوديان چهره اي انسان دوستانه و خدمتگزار بدهد.
اين شبكه تلويزيوني A.B.C همكاري مداومي با موساد اسرائيل دارد و پيوسته مصائب جنگ جهاني دوم را نشان داده، صحنه هاي از مظلوميت يهوديان و مظالم هيتلر را به نمايش مي گذارد تا عواطف مردم آمريكا را نسبت به يهوديان تلطيف كند.
علاوه بر شركت هاي سازنده فيلم، هنر پيشه ها ي فيلم هاي تلويزيوني نيز به مناسبت كار و حرفه اي كه دارند بناچار بايد هوادار يهوديان باشند و اصولاً هنر پيشه هاي معروف و دست اول به طور مرتب از شركت هاي صهيونيستي حقوق و هدايا دريافت مي دارند و بخوبي آموخته اند كه مسئوليت آنان در قبال يهوديان چيست و چگونه بايد كار بكنند، اين هنر پيشگان هر چند وقت يكبار به اسرائيل دعوت مي شوند و در آنجا با شخصيت هاي اسرائيلي ملاقات مي كنند و از بخش ها و قسمت هاي مختلف اسرائيل ديدن مي نمايد و كاملاً توجيه مي شوند. عهر يك از اينان چندين عكس با رجال مهم و نخست وزير اسرائيل مي گيرند كه اين عكسها بعدها به عنوان عتيقه خريد و فروش مي شوند.
به نقل از سی دی غده سرطانی کاری از بسیج مدرسه علمیه الهادی قم
برخي از آمارهاي تأييد شده نشان مي دهد كه بيش از 90% از مجموع افرادي كه در صنعت فيلم سازي آمريكا، در تهيه و توزيع و تحرير و تصوير و صوت برداري و مونتاژ كار مي كنند يهودي مي باشند و بزرگترين شركت هاي اصلي فيلم سازي در تمليك يهوديان و در انحصار صهيونيزم مي باشد.
نقدي بر برخي نقد فيلم هاي تلويزيون!
سه سال پيش آن روزي كه با عده اي از دوستان طلبه و دانشجو در قم جلسات نقد فيلم را آغاز كرديم اصلا فكرش را هم نمي كرديم كه اين قدر هاليوود، حقير صهيونيست ها باشد. كم كم كه پيش مي رفتيم حرف هاي استاد شمس الدين رحماني و مارك وبر (منتقد غربي) و ديگر اساتيد دشمن شناسي و سينما مبني بر سيطره بيش از نود درصدي يهويان بر هاليوود بيشتر برايمان ثابت مي شد.
هر روز بيشتر از قبل نگران تاثيرات اين فيلم ها بر مردم مي شديم؛ تا اينكه تلويزيون با كمك اساتيدي چون دكتر حسن بلخاري و دكتر مجيد شاه حسيني و استاد نادر طالب زاده وارد نقد جدي محتوايي فيلم هاي يهوديزه شد. خيلي خوشحال شديم و برنامه هايي چون «سينما يك» و «سينما و سياست» و «سامري و ساحري» را تعقيب مي كرديم. ولي باز هم هرگاه كه استاد مدعو، از اين سينماگران پرادعا و بي سواد بود و در كنارش اساتيدي چون بلخاري و طالب زاده و شاه حسيني نبود، كار را خراب مي كردند. هيچ گاه يادم نمي رود در نقد فيلم دوقلوها نه مجري ونه خانم مدعو هيچيك به نقد اصلي فيلم كه «مظلوميت نمايي براي يهوديان در جنگ دوم جهاني در آلمان» و «افسانه هولوكاست» بود، اشاره اي هر چند كوتاه نكردند. خانم سينماگر مدعو فقط از لطافت ها و مهرباني هاي نهفته در عمق فيلم مي گفت و دندان هاي گرگ افسانه ساز صهيونيسم را نمي ديد! دروغ هاي واضحي را كه انديشمندان خود غرب همچون رابرت فوريسون و روژه گارودي و.... هم به آن اذعان دارند.
آن روز خيلي ناراحت شدم كه حتي اين برنامه هم...؟!
دسته گل سينما چهار!
ديروز جمعه 4/6/1384 هم باز سينما چهار فيلم «حس ششم»[1] را از كارگردان صهيون انديش «ام نايت شيامالان»[2] ؛ از شركت هالیوود پیکچرز ؛ محصول 1999؛ به نقد نشسته بود ولي... خيلي حرفها و نقدهاي اصلي گفته نشد؛ گرچه مدعوين كه سينماگر ونويسنده بودند مطالب ارزشمندي گفتند ولي حضور يك استاد اديان مسلط به اسلام بسيار خالي بود. اصلا در اين برنامه ها ابتدا بايد اساتيد متعهد و مسلمان اديان دعوت شوند و بعد سينماگران.
چند نكته در مورد اين فيلم به نظر مي رسد كه در ادامه بدانها مي پردازيم:
1- محور فيلم حس ششم معاد دنيوي و مادي مي باشد. در اين فيلم به شدت تلاش مي شود كه به مخاطب القا شود كه مردگان پس از مرگشان در بين شما هستند و اين شماييد كه از حضور آنها بي خبريد.كارگردان با ابهام در طول فيلم و زيركي در انتهاي فيلم به مسئله معاد اين دنيايي در ذهن مخاطب عينيت مي بخشد. البته در اسلام هم قبول داريم كه برخي از مردگان خوب خصوصا شهدا مي توانند بين مردم دنيا بيايند ولي ما محل اصلي حضور مردگان را آخرتي مي دانيم كه غير از اين دنياست؛ بر خلاف تفكر مادي يهوديان و برخي مسيحيان كه به بهشت و جهنم زميني و معاد مادي معتقدند.[3]
2- معاد دنيوي به بحث تناسخ بسيار نزديك است. تناسخي كه به گغته استاد مدعو سينما چهار باعث ظلم پذيري و قبول جامعه طبقاتي در هند شده است؛ چرا كه طبقات پايين با اين تفكر كه اگر قوانين ناعادلانه جامعه را رعايت كنم، در زندگي بعدي روحم، در اين دنيا در قالبي جديد و بهتر ظاهر خواهم شد و بايد به وضع موجود رضايت داشته باشم. يكي از منتقدان مي گفت كه اگر چنين تفكري بر هند حاكم نبود حتما به دليل اختلاف طبقاتي زياد شورش هايي در آنجا مي شد... صهيونيسم بين الملل با بسط اين تفكر غلط در كنار ترويج اديان هندي چون بوديسم به همراه جبرگرايي راه را براي بسط سلطه خود هموار مي كند.
3- ام نايت شيامالان كارگردان فيلم از مقلدان عملي و فكري استيون اسپيلبرگ، يهودي صهيونيست و از موثرترين هاي مافيايي صهيونيسم بين الملل در هاليوود است؛ همان طور كه در نقد ها هم آمد ولي گفته نشد كه اسپيلبرگ آن قدر براي صهيونيست ها ارزشمند است كه بعد از فيلم فهرست شيندلرش در فرودگاه اسراييل مورد استقبال عزر وايزمن رييس جمهور سابق اسراييل قرار گرفت؛ فيلمي كه كه افسانه هولوكاست(يهودي سوزي وظلم به يهوديان در اروپاي پيش از جنگ دوم) را به خوبي به مخاطب بيچاره القا كرد.[4]
4- فيلم حس ششم نامزد هفت جايزه از آكادمي سياسي و صهيونيستي اسكار شده است و اين نشان مي دهد كه تا چه حدمورد توجه اربابان قرار گرفته است.[5]
5- فيلم «نشانه ها» كار بعدي همين كارگردان است كه با همكاري كمپاني صهيونيستي ديزني آن را نوشت و كارگرداني كرد. در اين فيلم هم مثل فيلم قبلي به بحث معاد دنيوي پرداخت.
6- پيشنهادي براي كارگرداني فيلم هري پاتر3 به كارگردان حس ششم شد كه مي دانيم اين فيلم از برجسته ترين آثار صهيونيستي - يهودي هاليوود مي باشد. در هري پاتر شاهديم كودكي تنها و شجاع و با استعداد و داراي نژادي پاك و برتر و تحت ستم (هري پاتر: دانيل رادكليف) به مدرسه جادوگري مي رود و آنجا را خانه خود مي داند و به بالاترين شهرت و موفقيت مي رسد. كليشه اي كه در بسياري از آثار صهيونيستي- يهودي هاليوود به وفور يافت مي شود؛ مانند اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني يهودي: «ميكي ماوس» كه نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قويتر تهديد ميشود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق ميآيد و امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري» مشاهده مي شود که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي (که دقيقا مفهوم سمبل هاي يهودي چون «موش» را مي فهمند) تأثير بسزايي دارند. در مورد يهوديزه بودن هري پاتر، اين قدر فيلم گويا بود كه خاخام جك ابراموويچ يهودي در مقاله اي عنوان نقد خود بر اين فيلم را اين چنين انتخاب مي كند:
Harry Potter is Jewish! by Rabbi Jack Abramowitz
يعني هري پاتر يهودي است![6]
به علاوه در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بودند و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود كه ما را به ياد بهشت زميني مي انداخت. به علاوه اين فيلم از كمپاني برادران وارنر است كه جزء شش شركت يهودي- صهيونيستي اوليه هاليوود است.
7- پيشنهادي هم براي كارگرداني فيلم اينديانا جونز4 به اين كارگردان شد. در مورد مجموعه فيلم هاي اينديانا جونز هم بايد گفت دست اندر كاران اصلي مجموعه اينديانا جونز صهيونيستهايي چون اسپيلبرگ ولوكاس و هريسون فورد بودند كه تقريبا تمتم آثارشان مشحون از ايده ها و افسانه ها و اساطير يهودي- صهيونيستي مي باشد (خصوصا اسپيلبرگ) از نظر صهيونيستها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور ميكند و ايشان را به «سرزمين موعود» ميبرد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بينالملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود ميداند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمهاي بر نقشههاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليهالسلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بنياسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند. البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كردهاند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغاليالاصل ميداند[7] كه ظاهرا به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيستها آمريكا را سرزمين موعود خود ميدانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بينالملل شناخته شده است.(البته مي دانيد كه در غصب آمريكا توسط كلمب و ساير حكمرانان ظالم اروپايي ظلم هاي زيادي به سرخ پوستان كه ساكنين واقعي آمريكا بودند شد كه فعلا موضوع بحث ما نيست)[8] بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطورهاي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلمهايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشههاي خشم» بر مبناي همين الگويروايي ساخته شدهاند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند.
8- ام نايت شيامالان کارگردان هندي الاصل امريکايي متولد 6 آگوست 1970 با فيلم Praying with Anger کار خود را شروع کرد. اما فيلمی که او را بيش از حد معمول مطرح کرد فيلم حس ششم يعنی سومين ساخته او بود که با فروشي بالغ بر293 ميليون دلار در آمريکا و 661 ميليون دلار درسراسر جهان (البته تاکنون 954 ميليون دلار) همه را شگفت زده کرد. فيلم بعدی او يعنی رويين تن (Unbreakable) از جهت ساختار داستانی و فيلمنامه (يعني اولين نقطه کور فيلمهای ايرانی) فيلم خوبيست ولی مانند فيلم قبلي او با اقبال آن چنانی مواجه نگرديد. فيلم آخری که از او اکران شد نشانه ها با مايه های مذهبی مجددا شگفت آور بود.
به هنگام اکران فيلم، پس از مدتها اين تنها فيلمی بود که حتی با شروع اکران فيلمهای جديد پس از گذشت دوهفته مجددا در صدر فروش قرار گرفت. (اگر درست بخاطر بياورم صدرنشين اکرانهای جديد تريپل ايکس بود که پس از گذشت دوهفته مجددا صدر جدول را به نشانه ها سپرد.) و اين خبر داغ سايتها و محافل سينمايي شد. (بعنوان مثال IMDB و Yahoo! Movies)
دوفيلم حس ششم و نشانه ها در مجموع تاکنون بالغ بر 521 ميليون دلار در آمريکا و 1 ميليارد و 69 ميليون دلار در سراسر جهان عايد سازندگانشان کرده اند که برای يک کارگردان جوان با کارگردانی 5 فيلم موفقيت خارق العاده ايست.[9] با شناختي كه ما از هاليوود داريم گروه قوي حاكم بر هاليوود به راحتي اجازه چنين رشدي را به اغيار نمي دهند. چارلي چاپلين نمونه خوبي است كه مختصري از زندگي نا مه اش را در اينجا مي آوريم: «چارلز اسپنسر چاپلين» يهوديزادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سالهاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقشهاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب ميشد. به تدريج چاپلين به محبوبترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغوليهاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نميپسنديد و از همين جا بود كه دشمنيها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقشهايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره ميگرفت و اين روالي نبود كه صهيونيستهاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بينالملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند»، فرانسوي «سوفيا لورن»، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر»، آمريکايي «ونسي رادرگريف»، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و…
حكايت همچنان باقي است… اميد كه اين نوشته كه فقط از روي خير خواهي براي حركت رو به جلو تلويزيونمان نوشته شد مورد توجه قرار گيرد.
-[3] براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به يادداشتي بر فيلم «ديگران» «ديگران» كاشتند و ما خورديم! (در حاشيهي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي) در وبلاگ فيلم پژوه www.naqdfilm.blogfa.com و
[4]- براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله سحر سامري ، سينما و صهيونيسم در آدرس www.yahood.net يا در www.naqdfilm.blogfa.com
-[5] براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله ستاره اسكار، صنعت يهودي؛ روزنامه كيهان
-[6] مقاله «هري پاتر يهودي است!» را در اين آدرس اينترنتي ببينيد:
http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm
-[7] ويل دورانت در نوشتن تاريخ تمدن از جانب داري يهوديان و توجيح بعضي جنايات آنها ابايي ندارد ؛ به علاوه همسر او «آريل» که يک يهودي بود همکار و مشاور شوهر خود در جمع آوري تاريخ تمدن بود و لذا به نوشته هاي او نمي توان اطمينان کرد ، مثلا برخي نويسندگان مسلمان و غير مسلمان در بسياري از مباحث مربوط به تاريخ آمريکا خدشه کرده اند. حتي برخي از يهوديان مي گويند حدود 2000 سال قبل از کلمب قاره آمريکا کشف شده بوده است. در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند. براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 ، صفحه 72 .
-[8] قبل از كلمب نقشه آمريکا در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود (ويژگي هاي قرون جديد ، مجموعه آثار31 ، دکتر علي شريعتي ، نشر چاپخش ، تهران شهريور 1364 ، صفحه 119 تا 126 .) و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. (ريشه يابي مختصري از تاريخچه گروهها ، محمد رضا اخگري ، تابستان 1363، چاپ اول ، صفحه 3.) به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. (نشريه گلچرخ ، شماره 1 ، فروردين 1371 ، صفحه 15 و مقدمه «التفهيم» ، صفحه 131) در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.
کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت (کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و تاريخ تولد ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316(جالب است که ويل دورانت با اين توجيه که بسياري از بزرگان در آن دوران که عصر سرخوشي بود از اين فرزندان حرامزاده فراوان داشتند کلمب را از اين عمل زشت تبرئه مي کنند!) و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند (سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ، 1373 ، صفحه 180 و اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636) اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.