بسمه تعالي
این مطلب قبلا در سایت علمی پژوهشی یهود آمده بود و کاری از گروه پژوهشی و نقدفیلم شهید آوینی بوده است که اکنون به شما تقدیم می شود.
سحرسامري
(تلاش صهيو نيسم بين الملل براي تسخير سينماي جهان)
مقدمه:
شناخت صهيونيسم جهاني و توطئههاي آن، امروز يكي از ضروريا.ت است. چه اين كه صهيونيسم اكنون در بسياري از كشورهاي اروپايي و آمريكايي با صرف هزينههاي هنگفت، داراي قدرت پنهاني است كه ادارة امور آن كشورها را به دست گرفته است. (1)
غولهاي رسانهاي جهان ، سينما ، كارخانجات تسليحاتي ، شرکتهاي تجاري و صنعتي ، بانکها ، دانشگاهها ، مراکز فرهنگي و بسياري دولتهاي جهان از مواردي است كه رد پاي سرمايهداران صهيونيست در آن به وضوح مشاهده ميشود.
در اين نوشته بر آنيم تا رابطة صهيونيسم و سينما را بررسي نماييم. در نوشته هاي قبلي به تفصيل و بااستناد به متون مذهبي و رسمي يهود در مورد انحرافات در دين يهوديت و کتب مقدس آن صحبت کرديم و پروتکلها را هم از نظر گذرانديم. بعضي در حجيت پروتکلها خدشه مي کنند. ما خواهيم گفت که اولا استدلالها و مؤيدات و عملکرد عيني صهيونيسم و يهود را هم نظاره گر هستيم و براي اثبات وجود برنامه هاي مدون اينها براي تسخير جهان مي توان حتي با صرف نظراز پروتکلها به اعترافات رهبران مذهبي يهود و عملکرد سياسي صهيونيستها در فلسطين اشغالي و ساير نقاط دنيا و ساير کتابهاي مستند آنها چون تلمود و تورات و و قباله (کابالا) و نامه هاي رهبران آنها و فيلمها و کتابها و روزنامه ها و مجلاتشان در کشورهاي مختلف استناد کرد. به علاوه در اين زمينه مي توان به محتويات کتاب «کاهال» که در صحت استنادش خدشه اي نيست مراجعه کرد و برنامه هاي وحشتناک آنها را براي تسخير دنيا پيگيري کرد. در هر صورت بايد هوشياري خود را حفظ کنيم.
براي بررسي نفوذ صهيونيسم بر رسانه بسيار مهم سينما که صهيونيستها آن را ساحل نجات خود ميدانند لازم است که ابتدا تعريفي از صهيونيسم و شيوه هاي نفوذ آن در جهان مسيحي غرب داشته باشيم تا در کاين نکته که حدود90% سينماي آمريکا (هاليوود) يهودي– صهيونيستي است برايمان راحت تر شود. قطعا چون در اين رسانه شيوه هاي تبليغي - رواني براي تأثيرگذاري بر مخاطب اتخاذ مي شود بايد آشنايي اجمالي با روشهاي جنگ رواني هم داشته باشيم و تاريخچه هاليوود را هم بدانيم تا بتوانيم بحث سينما و صهيونيسم را موشکافانه تر بررسي کنيم. انشاءا... تا آخر ما را همراهي خواهيد کرد تا بتوانيم خود را از جادوي سينماي معاصر برهانيم و از قيد کيد سامري عصر مدرنيته و ولايت طاغوت در امان بمانيم و بتوانيم سرباز خوبي براي امام عشق آخر الزمان باشيم.
البته توجه داشته باشيد که در اين جزوه خطوط کلي نقد فيلمهاي صهيونيستي داده شده که قابل بسط و تعميم است و مجال ضيق ما اجازه نمي دهد که تمام آثار را به نقد بکشيم بلکه اين انتظار از شما خواننده فهيم و فرهيخته است که خودتان با تعمق و تأمل در آثار سينمايي – تلويزيوني و سمبلهاي صهيونيستي پيام زهرآگين آنها را بشناسيد و ساحت انديشه خويش را از سم آتشين اين تيرهاي شيطاني برهانيد و ديگران را هم در اين راه مقدس همياري کنيد.
صهيونيسم و يهود:
«صهيونيسم» پديده اي سياسي و تفکري افراطي برگرفته از دين يهود است. صهيونيسم نماد نژادپرستي يهود است. اين جنبش ، حرکت جديد خود را با عنوان صهيونيسم ، در اوائل قرن نوزدهم، به دنبال موج يهود ستيزي (كه به صورت ساختگي به وجود آمده بود) آغاز کرد. «صهيون» نام كوهی در جنوی غربی بيت المقدس (اورشليم) است كه ظاهراً آرامگاه داود نبي عليهالسلام در آن قرار دارد. واژة صهيون به تدريج سمبل عظمت يهود و سرزمين مقدس آنان شد. بنابر نظر صهيونيستها، يهوديان خارج از فلسطين، در تبعيد زندگي ميكنند و زندگي كامل فقط در آنجا ممكن است.
بنيانگذار جنبش صهيونيزم يك روزنامه نگار اتريشي به نام تئودور هرتصل (1860 – 1904) است. هرتصل با نوشتن كتاب «دولت يهود» نظريه خود را مبتني بر لزوم ايجاد يك دولت يهودي در فلسطين عرضه كرد. هرتصل، صهيونيسم را از يك واژة مذهبي به يك استراتژي بلندمدت سياسي تبديل نمود ؛ و با طرح اين نظريه ، عقيدة ديرينه و سنتي يهوديان را (مبني بر انتظار ظهور يك پيامبر منجي و ايجاد دولت الهي در ارض موعود) زير پا گذاشت؛ زيرا او خواستار دولتي سكولار در فلسطين بود. او معتقد بود با وجود فشارهاي خارجي، يهوديان مجبورند ايجاد يك دولت ملي در فلسطين را بپذيرند و زندگي آرامي را در آنجا سپري كنند و بر اساس همين نظر، اشغال فلسطين آغاز شد.اشغال بخشي از سرزمين فلسطين تا زمان اعلانِ تشكيل اسرائيل (1948) و گسترش تدريجي آن تحت پوشش جنگهاي اعراب و اسرائيل (از جمله1948 و1967) نه تنها سبب اشغال كامل فلسطين شد بلكه موجب غصب بلنديهاي جولان از سوريه ، صحراي سينا از مصر، قسمتهايی از اردن و بخشي از جنوب لبنان گرديد. اين تصرفات وجنگ عراق را مي توان در راستاي تحقق شعار از نيل تا فرات ارزيابی كرد که صهيونيستها با استناد به بعضي فرازهاي کتاب مقدس اين منطقه را ملک شخصي يهوديان دانسته اند.(2) اما بايد هوشيار باشيم که اين شعار مقدمه اي براي تصرف تمام جهان است.
البته در ميان يهوديان هستند منصفاني که با صهيونيسم مخالفند مثل بسياري از هموطنان يهودي خودمان که قرباني توطئه هاي صهيونيسم بين الملل هستند يا گروههاي ضد صهيونيسم. ( بايد توجه کنيم بعضي مواضع ضد صهيونيستي هم براي خام کردن مخاطب بي اطلاع است ؛ بايد اعمال افراد ملاک قضاوت باشد.)
نفوذ تفكرات يهود در مسيحيت:
1-پولس يا پاولس قديس ( Paulus Aziz) که به گفته کتاب مقدس (3) از علماي يهود بود و از تهديد و کشتار پيروان مسيح عليه السلام هيچ کوتاهي نميکرد و نام حقيقي او شائول بود، بعدها مسيحي شد و تاثير عميقي بر مسيحيت گذاشت و تثليث ( سه خدايي ) را او در دين مسيح تعبيه کرد . به علاوه او روانشناسي « تسليم محض » را هم وارد مسيحيت کرد که ايستادگي و استقامت را حتي در مقابل حکام جورهم غلط ميدانست . روژه گارودي در آخرين کتاب خود ( Avons nous besoin de Dieu?) اين سخنان پولس را عامل نهادينه شدن استعمار ودر خدمت ظا لمين قرار دادن مردم مسيحي عنوان مي کند. پولس اختلافات زيادي با پطرس که جانيشن واقعي حضرت عيسي عليه السلام بود ، داشت که در کتاب مقدس به بعضي از اين اختلافات اشاره شده است. امروزه قسمت اعظم انجيل به نامه هاي پولس اختصاص دارد و ازپطرس کمترسخن به ميان آمده است.
2- اواخر قرون وسطي و اوائل رنسانس(حدود قرن پانزدهم ميلادي ) ، نهضتي در دل مسيحيت به وجود آمد كه پروتستانيسم نام گرفت. اين نهضت ـ كه اكنون شاخهاي از آيين مسيحيت محسوب ميشود ـ به وضعيت موجود در مسيحيت معترض بود. دقت در نوع نگرش مذهب پروتستان به جهان آفرينش ما را به اين نتيجه رهنمون ميسازد كه اين نهضت، نتيجة تفسيري يهودي از مسيحيت است كه باعث به وجود آمدن تمدن كنوني در غرب شد. (4) پايه گذار پروتستانيسم ( پيرايشگري ) مارتين لوتر ، به عقيده برخي يهودي بوده است مانند دايره المعارف يهود (5) . او ضربه ويرانگري بر کليساي کاتوليک وارد کرد وکليسا اورا يک« نيمه يهودي » ناميده بود و يهودياني چون آبراهام فاري سول او را يک يهودي « پنهان کار متجدد » ميدانند و نو آوريهاي اورا اقدامي در راستاي بازگشت به يهوديت اعلام مي کنند .
فردي چون آبراهام ب. اليزهالوي خاخام کابلاييست گفته که لوتر در پنهان خويش يهودي بود و تلاش مي کرد مسيحيان را آرام آرام به يهوديت متمايل کند. (6)
مارتين لوتر روانشناسي ذلت پذير « تسليم محض » را هم در مسيحيت نهادينه کرد و هرگونه مخالفت با نظامهاي حکومتي ستمگر را هرچه قدر هم که انحرافي باشند ، عصيان و شورش عليه خداوند تلقي مي کرد . او بحث « انتظار بهشت دنيايي »را که بسيار به عقايد يهوديان نزديک است ، در مسيحيت تبليغ کرد و نقش روحانيت را در تفسير دين بسيار کمرنگ کرد و باعث شد تفاسير بسيار انحرافي در مسيحيت به وجود بيايد ؛ تا حدي که امروزه مسيحيان صهيونيست يا پروتستانهاي راست گراي افراطي (مثل بوش و هيئت حاکمه فعلي آمريکا) به وجود آمده اند که ارتباطات عقيدتي ، مالي ، سياسي و امنيتي بسياري با صهيونيست ها و يهوديان دارند (7). البته لوتردر اواخر عمر مواضعي يهود ستيزانه گرفت تا خود را از ارتباط با يهوديان تبرئه کند ولي واقعيات زندگي و افکار و تعليمات او به ما مي فهماند که اين مواضع هم از روي حيله و فريب بود .
3-غلبه انسان بر خدا و ضعيف جلوه دادن خدا از مهمترين اصول جهان بيني يهود است كه به برخي فقرات موجود در تورات تحريف شده بر ميگردد. مثلا: اينكه انسان در مبارزه با خداوند پيروز ميگردد(8) يا اينکه خد اوند از وحدت مردم می ترسد(9) يا مثلاً پشيمانی خداوند از کرده خويش (10) . اين جهانبيني بعد از رنسانس به اومانيسم (انسان پرستی) انجاميد.
4 - سكولاريسم (جدايی دين و دنيا) ناشي از تاريخ اجتماعي يهود است، چرا كه در ابتدا پيامبران الهی، پادشاهان بنياسرائيل بودند (مانند حضرت داود و سليمانعليهما السلام ) ولي در مرحلة بعد پادشاهاني بر اين قوم حاكم شدند كه پيامبر نبودند اما اينگونه پادشاهي به صورت يك اصل در قوم بنياسرائيل درآمد كه در تورات هم از آنان بسيار سخن رفته است(11) .
5- يكي از ابعاد تمدن غرب، حسگرايي(آمپريسم) ، تجربهگرايي و اثباتگرايي( پوزيتيويسم) است كه موجب حاكميت بينش تجربي بر تمام دانشهاي بشري (خصوصاً در دورة مدرنيسم) شد و اين ناشي از فرهنگٍ حسگرايي يهوديان بوده است. به طور مثال در قصة ذبح گاو(12) ، تمامي مشخصات ريزٍ حسي گاو را از حضرت موسيعليه السلام ميخواستند و يا اين كه ميخواستند خداوند را آشكارا ببيند و يا گوسالة سامري را گرفتند تا به عنوان مظهر خدا بپرستند(13) . در تورات هم خدا يك امر حسي است كه بر انسان ظاهر ميشود و با او سخن ميگويد.
6- بعدُ ديگر تمدن غرب، ناسيوناليسم يا ملی گرايي است كه به تبع حسگرايي(ماده گرايي اومانيستي ) زاده شد. و اين هم نقطه مقابل مذهب است که عامل وحدت را عقيده می داند، نه قوميت ومرز جغرافيايي. در حالي كه يهوديت يك مليت است. به عبارتي هر كه از نژاد يهود باشد، يهودی محسوب می شود، هرچند مقيد به آداب دين نباشد. به همين دليل نام قوم خود را بر دينشان هم گذاردند. ، نژادپرستي كه در تمدن غرب به وجود آمده و هنوز هم وجود دارد بي ارتباط با نژادگرايي يهود نيست .
7- ادعای آزادي خواهی غرب( ليبراليسم ) گوش فلک را کر کرده است اما اين آزادی در عمل نمودی جز بی بند وباری جنسی و گسترش فحشا نداشته است ؛ لذا حکومتهای پر مدعای لائيك مستقيماً به حجاب حمله مي کنند. فساد اخلاقی غرب از نظر نئوريک می تواند ريشه در داستانهای تحريف شده تورات داشته باشد. از جمله می توان به ماجرای روابط نامشروع جنسي که حتی به پيامبران هم نسبت داده می شود(14) اشاره کرد. (جهت حفظ حرمت انبيای عظام الهی از توضيح بيشتر خودداری می شود.)
8- اسرائيل زاده تمدن غرب و تجسم اعلای آن است. به همين دليل دولتهاي غربي در خدمت آن هستند. بنابراين تجددگراها و مدرنيست ها، نميتوانند با اسرائيل مخالفتي داشته باشند. چون مخالفت با اسرائيل، مخالفت با تجسم انديشة خودشان است. به همين دليل اكثر مدرنيست هاي غرب، يا پروتستان بودهاند يايهودي (مثل کارل ماركس و باروخ اسپينوزا در فلسفه،زيگموند فرويد در روانشناسی، آدام اسميت و ديويد ريکاردو در اقتصاد،کارل پوپر در فلسفه سياسی، ، اميل دورکهايم در جامعه شناسی).
9- فراماسونري ( ماسوني ) جنبشي است که در مسيحيت طرفداران کثيري دارد و بسياري از مهمترين انديشمندان و سياست مداران وعلماي مسيحيت و حتي بعضي پاپ ها و بلند مرتبگان کليساهم در لژهاي فراماسونري عضويت داشته اند وچيزي که اصلا قابل خدشه نيست ارتباط آداب و رسوم و عقايد فراماسونري و يهوديت است .( فراماسونري بر گرفته از عرفان تحريف شده يهوديت خصوصا کتاب کابالا است) بعضي از اين بزرگان مسيحيت حتي يهودي هم بوده ا ند و با عوض کردن اسم خود مسيحيت را به سمت دلخواه زرسالاران يهودي ( مادي گرايي و ماترياليسم ) رانده اند مانند کاردينال به . آ. ، پاپ وستر يشر ، پاپ باعوم، هوشع بالوا (1852-1772)که يهودي و باني کليساي اونيور ساليست است و .. .(15)
شيوه هاي جنگ رواني
يکي از ا بزارهاي صهيونيسم بين الملل در تسخير دنيا جنگ رواني و سايبرنتيک است که سينما و مطبوعات و رسانه ها و مراکز علمي- فرهنگي مهم ترين ابزار اين نوع جنگ هستند؛ لذا بر ماست تا با شناخت شگردهاي اين طريقه نبرد در مواجهه باصهيونيستها در اين عرصه هم پيروز و سربلند شويم. بعضي تکنيک هاي جنگ رواني که قرآن کريم هم مفصلا در بحث از شياطين به آن پرداخته است از اين قرار است :
1. زينت بخشي به طرح ها و علوم وزندگي غير خدايي و مادي گرايانه و اغواي بندگان خدا (16). 2. تخويف و ترساندن از هيبت و زرق و برق برنامه هاي خود و در نتيجه خود باختگي سايرين (17) .
3. سعي در القاي محبت خود در دل مخاطب و بدين طريق گمراه کردن وي (18) .
4. رجز و وسوسه به شر وظلالت و به لغزش افکندن انسانها (19) .
5. فريب و حيله و گفتن سخنان آراسته( زخرف القول ) و گول زننده (20) .
6. ارتباط برقرار کردن با عوامل خود فروش و فريب کار خود در صفوف دشمنانشان (21) .
7. استفاده از شعر و ادبيات وهنر براي بازي با احساسات مردم و گمراهي آنها(22) .
8. ترويج غفلت و بسط سرگرمي هاي بي فايده و سوء استفاده از عنصر زمان و وقت کشي (23) .
9. نسيان و فراموشاندن مطالب از ذهن مردم (24) .
10. توسعه کفران نعمات الهي و ناديده گرفتن امکانات و توانايي ها در جوامع و افراد (25) .
11. فخرفروشي و اميد به دارايي هاي مادي و مالک حقيقي پنداشتن خود و فراموشي خدا (26) .
12. دادن وعده هاي پوچ و توخالي و بي اساس مانند وعده به فقر و تشويق حرص در افراد (27) .
13. امر به فحشاء و فساد و آزادي هاي شيطاني (28) .
14. تشويق مردم به سرنهادن برآستان ولايت طاغوت و تواضع در برابر راه و علم طاغوتي (29) .
15. پيروي از ظن وگمان و حق دانستن پنداشته هاي خود يا قوم خويش (30) .
16. حق دانستن پيروي از اکثريت (31) .
17. ترويج تقليد و پيروي کوراز پيشينيان گمراه و نژاد گرايي و قبيله پرستي (32) .
18. دادن اميدها و آرزوهاي واهي (33) .
19. دشمني و وهن و تمسخر مقدسات(34) .
20. شبهه افکني و خوض و بازي در آيات الهي (35) .
21. ترويج روحيه نفاق ودورويي (36) .
22. تشويق استفاده ازفرهنگ بيگانه ازراه الهي(سمبلها و لباسها و آداب و رسوم وکلمات و واژه ها ومدها) (37)
23. ترويج سحرو جادو گري و شعبده بازي (38) .
24. تحريف عمدي کلمات ديگران و خداوند متعال (39) .
25. پنهان کردن حقايقي که به زيان آنها ست (40) .
26. انکار و لاپوشاني حقي که فهميده اند ولي به نفعشان نيست (41) .
27. افزون طلبي و تکاثر بي مورد (42)
28. سست بودن درمسير حق (43) .
29. تشويق به همنشيني با انسانهاي شيطان صفت (44) .
30. ترغيب به گوش ندادن ونديدن و نگفتن و تفکر نکردن در حقيقت (45) .
مهمترين نکته براي در امان ماندن از تيرهاي مسموم جنگ رواني توکل به خداوند متعال است که «من يتوکل علي الله فهو حسبه » . در اين راه پر فراز و نشيب تلاش و کوشش در جهت گسترش و تعميق آگاهي ها و اطلاعات و علوم مفيدما را بيمه خواهد کرد . کسب شناخت از محيط اطراف و مرد زمانه بودن و نهراسيدن از مشکلات و ايمان و ايقان به هدف از مهمترين نکاتي است که در طي اين طريق صعب ما را ياري خواهد رساند .بايد مرد خدا بود و جز او را ضعيف شمرد که خدا بزرگ تراز آن است که حتي در وصف ما هم آيد .و ديگران همه مخلوقات و مملوکات اويند و او صاحب اختيار همه چيز و همه کس است .بايدتوحيد را به تمام و کمال بفهميم و داشته باشيم که توحيد نه تنها درخلقت که درربوبيت و عبادت هم جريان دارد پس هرکس اميدش اوباشد او هم اوراکفايت خوا هد کرد مانند بسياري از پيامبران خدا که تنها وبي چيز ايستادن وبه همه چيز رسيدند. و خداي آنها هنوز هم خداي جهانيان است .
هاليوود؛ جايگاه امن يهوديت صهيوني
هنگامي که اروپاييان استعمار گر و جاه طلب به وجود منابع سرشارسرزميني و آب و هوايي و ثروت زياد قاره آمريکا (مخصوصاً طلا) پي بردند، مهاجرت غاصبانه و برتري طلبانه آنها به سوي اين قارة ثروتمند آغاز شد. استخراج منابع سرشار و بكر اين سرزمين نياز به نيروي انساني زيادي داشت ؛ لذا تجارت سوداگرانه مردمان مظلوم و ستمديده آفريقا( برده داري در عصر مدرنيسم ) به آمريکا توسط پول پرستان سفيد پوست رونق خاصي گرفت و چندين ده ميليون سياه پوست از خانه وکاشانه خود دزديده شده و به آمريکا برده شدند وبراي هميشه به دوراز وطن خويش با زور اسلحه اربابان خود برتربين درآمريکا ماندگار شدند. چند ميليون نفر از آنها از شدت بد رفتاري و گرسنگي در بين راه مظلومانه جان باختند و بقيه به عنوان انسانهاي درجه دو که به اندازه حيوانات اربابان خويش هم ارزش نداشتند به زندگي نکبت بار در آمريکا تن دادند . اروپاييان طماع زيادي هم به اين قاره غصب شده جديد سرازير شدند . در اين ميان سرمايهداران يهودی مستقر در آمريكا مانند: «ياكوب شيف» و «آگوست بلمونت» و غيره كه نبض سياست و اقتصاد در دستشان بود، دريافتند كه تعداد اندك يهوديان، متناسب با قدرت عظيم مالي و سياسي آنها نيست. اما در ديگر گوشة جهان، يعني روسيه و اروپاي شرقي، جمعيت انبوهي از يهوديان زندگي ميكردند كه تعدادشان در پايان سده نوزدهم حدود پنج ميليون نفر بود. از سوي ديگر، دولت روسيه مباشري املاك كشاورزي و فروش مشروبات الكلي ـ كه از حرفههاي سنتي يهوديان بود ـ را براي يهوديان ممنوع كرده بود و يهوديان براي رسيدن به ثروتهاي كلان و پيشرفت به بنبست رسيده بودند. زر سالاران يهودي آمريكا نياز داشتند تا از اين نيروي بالقوة يهودي، براي نفوذ در همة شئون آمريكا استفاده نمايند. حملاتي كه از سال 1881 تا 1921 به يهوديان روسيه شد و به پوگرومها شهرت يافت و عاملين آن هم تا كنون شناخته نشدهاند( برخي از انديشمندان و تاريخ نويسان اين حملات و قضايايي مشابه آن را درسرزمينهاي ديگر از جانب خود زرسالاران يهودي مي دانند که حتي حاضرند هم کيشان مستضعف خويش را هم براي رسيدن به مال و منال دنيا به سلاخي بکشند ) ، باعث مظلوميت نمايي يهوديان شد و زمينة حضوربيشتر آنها را در سرزمين آمريكا فراهم ساخت.
مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايهداران يهود آغاز شد و مهمترين حرفههاي سنتي يهوديان نيز به آمريكا منتقل شد كه شامل ايجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكليوعتيقه جات و مواد مخدر ، فحشا، قمار ، بانک داري ربوي وتبهكاري سازمان يافته بود. در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي كه توسط لرد روچيلد و بارون هريش ( سرمايه داران يهودی) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا و هاليوود قرار داشتند. مانند لويي ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، الجانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.
يهوديان ابتدا سالنهاي سينما را در اختيار گرفتند. آنها به سرعت سالنهاي سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پراختند. آنها در فيلم« ملكه اليزابت» از بازيگر مشهور تئاتر سارا برنار (كه يهودي بود) استفاده كردند تا آمريكائيان سنتي را جذب كنند. بالاخره با تلاش يهوديان انحصار فيلم سازي كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا« هاليوود» را بنيان گذارند.
استوديوهاي 6 گانه آمريكايي در دهه 1920، هاليوود را در حومه شهر لسآنجلس تشكيل دادند و تا حدود 30 سال حاكم مطلق بودند. صاحبان اين كمپانيها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر، ويليام فاكس ميشدند كه استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلمهايشان استفاده كردند همانند استفاده ابزاری از زنان، سيستم ستارهسازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره سازی، ترويج خرافات و جادو و…
تهيه كنندگان يهودي، حاكم مطلق بودند و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها. اما با نياز به يك فرهنگ و جريان فراگير براي رسوخ در قلب مردم عادي، اسطورههاي رويايي را براي مردم ساختند و آنها را در تخيلات شيرين فرو بردند. يهوديان ضمن توجه به اختلافات طبقاتي، با بيان ارزشهاي طبقه مرفه و متوسط براي كارگران و توجه به زنان، جوانان و خانواده و در مجموع ارائه ديدگاههاي ليبرالي، توانستند در ميان عوام مردم ، نفوذ كنند. (هرچند آنچه كه در آن فيلمها مطرح ميشد تصويري واقعي از آمريكا نبود و بيشتر تخيلاتي بود كه آرزوهاي مردم عادي را شكل ميداد)
75 درصد آمريكائيان دست كم هفتهاي يك بار به سينما ميرفتند و سينماها مانند كليساها اهميت يافت. مردم احساس كردند مذهب جديدي وارد زندگيشان شده است كه هنرپيشگان آن نقش الههها و بتها را داشتند و مراسم «اسكار» توسط «لويي ماير» مرد اول هاليوود و براي ايجاد شوري همگاني برپا شد…
يهوديان براي ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هيچ تلاشي دريغ نكردند و استوديوها يهوديان را در فيلمهايشان طوري نشان دادند كه دلسوزي مردم برانگيخته شود. از سوي ديگر، رؤياي زندگی شيرين آمريكايي با فيلمهاي موزيكال كه اختراع استوديوها بود، به اوج خود رسيد كه خود مروج ارزشهاي ليبرالي بود. «آيروينگ برلين» يهودی با ساخت موسيقي فيلم و سرودهاي ملي و ميهني امريكايي، از رييس جمهور آيزنهاور جايزه مخصوص گرفت.
اين گونه يهوديان ، با برنامه حساب شده اي خود را مشتاق فراموش كردن ريشههاي خويش و ادغام در جامعه آمريكا نشان مي دادند تا مردم به آنها بدبين نباشند. «لويي ماير» که ميگفت روز تولد واقعياش را نميداند، جشن تولد خود را در چهار ژوئيه (روز استقلال آمريكا) گرفت و خود را يك يانكي نمونه در چشم مردم معرفي كرد. قهرمان فيلم «يانكي دودل، دني» نيز كه سمبل آمريكا بود درچهار ژوئيه متولد شده بود. فرزندان اين يهوديان ميگويند كه هيچ نشانهاي از يهوديت در خود نميبينند. هنر پيشگان يهودي براي آن كه با نامهاي نامأنوسشان، مردم را از سينماها نرانند، نامشان را عوض كردند. به اين ترتيب زنان بازيگر يهودي، سمبل زنان آمريكا شدند. استوديوهاي فيلمسازي، براي يهوديان نيويورك كه سنتي بودند فيلمهاي مخصوص ساختند كه درست جهت عكس ديدگاههاي ليبرالي هاليوود بود و هم چنين براي سياهان و… و با اين شرائط، تا حدود يك دهه، بالاترين درآمد دنيا متعلق به «لويي ماير» بود.
با روي كار آمدن نازيها در آلمان، سينماگران يهودي آمريكا با انتشار بيانيهاي تلاش داشتند تا آمريكا را وادار به اقدام عليه نازيها كنند. اما سياستمدار آمريكايي جوزف كندي (پدر جان. اف. كندي) در ملاقاتي مخفي با سران كمپانيها، با اين استدلال كه اگر آمريكا وارد جنگ شود مردم، يهوديان را مسؤول خواهند دانست، آنان را متقاعد به عقبنشيني كرد.
يهوديان، قهرماناني اسطورهاي نظير« سوپرمن »اختراع كردند كه در ظاهر روزنامهنگاري روشنفكر، اما در واقع قهرماني است كه دولتها و نيروهاي خبيث را با قدرت خويش سرِ جايشان مينشاند. و همچنين چارلي چاپلين يهودي فيلم «ديكتاتور بزرگ » را در هجوِ هيتلر ساخت و… سرانجام پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني، هاليوود و دولت در يك اتحاد بيسابقه براي تبليغات و رواج ميهنپرستي شريك شدند. يهوديان اعتقاد داشتند همة اختلافات نژادي در آمريكا بايد كنار گذاشته شود تا نازيهاي ضد يهود شكست بخورند و به بركت شور جنگيِ ضد نازي، يهوديان هاليوود براي نخستين بار جرأت كردند مسأله يهودستيزي و ظلم به يهود را در سينما مطرح كنند، مانند فيلم «توافق آقايان» كه برنده اسكار بهترين سناريو شد…
کم کم غولهاي هاليوود مثل لويي ماير از دور خارج شدند و ردههاي ديگري از يهوديان كنترل را به دست گرفتند.امروزه کمپانيهاي « يونايتد آرتيس» و« کانون » آمريکا و« فالکون » انگليس (46) هم از آن صهيونيستهاست . آنها سعي مي کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کاملتر کنند . اهداف مهم صهيونيستها از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي از اين قرار است :
1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه که امروزه در ارزشهاي آمريکايي متبلور است و شامل انحرافات جنسي ، خشونت ، وهم انگاري و جادوگري ، علوم تجربي و پوزيتيويستي وشکاکيت مي شود .
2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي – يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه و قساوت گونه فلسطين(!) توسط يوشع بن نون عليه السلام ، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود( مسيح راستين! ) در آخرالزمان وبهشت زميني يهوديان. فيلم« ده فرمان » در راستاي تثبيت همين اسطوره هاست .صهيونيستها براي باوراندن دروغ هاي بزرگي چون شش ميليون کشته يهودي درجنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورمبرگ و فاشيسم ستيزي يهوديان . فيلمهايي چون « اردوگاه آشويتس » ، « فهرست شيند لر» ، « هولوکاست (اتاقهاي گاز) » ، « شوآ» و « سلام آلمان » (47) را دقيقا در همين راستا ساخته اند .
3-جلو گيري از اعتراض و فشار افکار عمومي داخلي و جهاني به سياستهاي اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهيونيستها و غربي ها در کشورهاي مختلف خصوصا فلسطين اشغالي در عرصه سينما .
4-بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقيردشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان. فيلمهايي چون « محاصره » و « دروغهاي حقيقي » در همين راستاست .
5- الگودهي و آموزش نسل جديدکشورهاي مختلف همان گونه که خودمي پسندند . بسياري ازفيلمهاي قهرمان پرور غربي مانندفيلمهاي«آرنولدشوارتزينگر »و« فرانکي»(48) با همين هدف ساخته شده اند.
6-کسب و تجارت سود آور گيشه ها به هر بهايي و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل. 7-ترويج و تقويت روحيه دروني قوم بني اسرائيل مثل تقويت زبان عبري و نمادهاي توراتي چون شمعدان هفت شاخه،عقاب،خروس، شير،شاخه زيتون ،تاج، ستونهاي معبدسليمان عليه السلام ، ستاره داوودي، عرقچين مخصوص يهوديان ،کلاه شاپو و کت و شلوار سياه رنگ ، بلندگذاشتن موهاي بنا گوش (کلاله) در مردان(49)
8-برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها درتمام عرصه ها و تحقير ديگراديان . فيلم « غريبه اي درميان ما » تصويربسيارزيبايي از زندگي يهوديان در محله خودشان در نيويورک ارائه مي دهد که با رعايت دستورات شرعي دين يهود، مانند: جدايي زن و مرد حتي با پرده در اتوبوس و سر ميز غذا و ادب بزرگتر را رعايت کردن و خصوصا ولايت پذيري بي چون و چرا از حاخامها زندگي آرام و خوشي را دارند . فيلم « دختر راهبه » هم با دقت ، دين مسيحيت را بد جلوه مي دهد و فيلمهايي که عليه مسلمانان مي سازند از حد شمارش خارج است مانند فيلم «کشتي هاي بلند » و« ماه » « سحر» و « هديه » (50)در بسياري از فيلمها هم با فردي کردن دين زمينه را براي بسط اديان سکولار و بي تفاوت مهيا مي کنند.
9-در دست گرفتن جشنواره هاي بين المللي فيلم و دادن جايزه به فيلمهاي مورد نظر خود . (51)
10-جذب وخريد هنرمندان و سينما گران کشورهاي مختلف و خط دادن به اين صنعت در اقصي نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاشهاي معدود سينماگران متعهد جهان در افشاي چهره حقيقي آنها .
هاليوود پس از فراز و نشيبهاي گوناگون به وضيعت امروزين خود رسيد فيلم «روز استقلال» مثال خوبي از وضعيت كنوني است. از نازيها و جنگ سرد با شوروي ديگر خبري نيست و مردم آمريكا اكنون با دشمني ديگر يعني موجودات فضايي مهاجم رو به رو هستند. حملة اين مهاجمان هنوز ما را به ياد كشتار و پوگروم عليه يهوديان و آوارگي آنان مياندازد. اما اين بار يك حاخام و يك مهندس يهودي با يك استفاده از تجربيات تاريخي يهود، به رئيس جمهور جوان آمريكا اعتماد به نفس ميبخشد و اين كشور و تمام بشريت را از شر مهاجمين نجات ميدهند به طوري كه 4 ژوئيه روز استقلال جهانيان ميشود. فرهنگسازي هاليوود براي آمريكائيان، به اين ترتيب فرهنگسازي براي همة جهانيان ميشود.
صهيونيسم و سينما:
سينما از بدو پيدايش (در آستانة آخرين سده از هزاره دوم ميلادي) تا امروز غالباً برآورندة خواستهها و نمايانگر سياستهاي جهاني صهيونيسم بوده و اين گفتار نه از روي تعصب و تقليد؛ كه به پشتوانة پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است.
امروزه حتي هاليوود هم منكر اين واقعيت نيست كه بسياري از مهرههاي كليدي در سينماي آمريكا (صرف نظر از هر تخصصي در زمينة سينما) صرفاً به دليل يهودي يا يهوديزاده بودن از ميان اقران خود برگزيده شده و مدارج ترقي را پيمودهاند. هرچند پيروي از آئين حضرت موسي به معناي صهيونيست بودن نيست و دو واژة يهودي و صهيونيست را نميتوان مترادف يكديگر دانست، ولي صهيونيسم از بدو پيدايش بنا بر مشي سياسي خود، همواره پشت نقاب يهوديت پنهان شده و به همين دليل بيشتري اعضاء باشگاه سري خود را از ميان يهوديان برگزيده است. و نتيجه اين كه: در تمام شئون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مغرب زمين، ظاهراً هميشه يهوديان (و در حقيقت همواره صهيونيستها) مقدم بودهاند و هاليوود نيز كه از مظاهر هنر و تكنولوژي غرب است از اين قاعده مستثني نيست و تلاشي نيز در جهت انكار آن ندارند. اصولاً در نظام اداري پيچيدة هاليوود قوانين نانوشتة بسياري وجود دارد كه يكي از آنها رُجحان يهوديان در تمامي زمينههاي هنري، رسانهاي و تخصصي است. قاعده بازي آن است كه يهوديان همواره در اولويتاند و اگر يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند، طبعاً مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود. اما اگر همين هنرمند يهودي بيطرف باقي بماند يا ندرتاً بر خلاف نظام تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد، به سهولت حذف شده و به سرعت از گردونة هاليوود بيرون خواهد افتاد كه نمونة روشن و آشكار آن «چارلي چاپلين» است و سرنوشت باورنکردني او گواهي است بر اين مدعا.
سرگذشت تلخ چارلي چاپلين
«چارلز اسپنسر چاپلين» يهوديزادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سالهاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقشهاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب ميشد. به تدريج چاپلين به محبوبترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغوليهاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نميپسنديد و از همين جا بود كه دشمنيها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقشهايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره ميگرفت و اين روالي نبود كه صهيونيستهاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بينالملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و… حكايت همچنان باقي است…
يهوديانِ هاليوود:
شبكه جهاني اينترنت اخيراً فهرست 28 صفحهاي از 1500 يهودي شاغل در هاليوود (اعم از بازيگر، كارگران، تهيه كننده و…) منتشر كرده است كه شامل بسياري از مشاهير سينما ميشود و به اعتراف تهيهكنندگان آن هنوز كامل نيست و بسيارند يهوديان گمنامي كه در هاليوود مشغول به كار هستند. از ميان تهيهكنندگان يهودي هاليوود: آدولف زوكر، ساموئل زنتسر، جوئل سيلور و رابرت مردوخ از شهرت بيشتري برخوردارند.
در فهرست كارگردانان يهودي با اسامي مشهورتري مواجه ميشويم كه برخي از آنها تهيه كنندة آثار خود نيز محسوب ميشوند؛ اريك فون اشتروهايم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبيچ، استنلي كوبريك، ماكس افولس، ديويد كروننبرگ، فريتس لانگ، ويليام شاتنر، رومن پولانسكي، سيدني لوست، بيلي وايلدر، استيون اسپيلبرگ، وودي آلن، سيدني پولاك، راب راينر، كلودللوتش، ژان لوك گدارد، مل بروكس، پيتر باگرانوويچ، ساموئل گلدوين، اندي اكرمن، مايك نيكولز، تيم برتون، ران سيلور، توني راندال و…
فهرست بازيكنان يهودي هاليوود آنچنان طولاني و مفصل است كه جز انتخاب اسامي مشهور، گريزي نيست. اسامي تعدادي از بازيگران مرد يهودي اين چنين است؛ جري لوئيس ، جک لمون ، داگلاس فيربنكس، كرك داگلاس ، مايكل داگلاس ، هريسون فورد، ريچارد گر، داستين هافمن، رابرت رد فورد، رابرت دويزو، پيتر لوري، جان گارفيلد، جرج سيگال، پل نيومن، الي والاش، چارلز برانسون، ارنست بورگنابن، هورست بوخهلست، ژان گلود ون دام(فرانکي) ، تلي ساوالاس، ليكاب، جان استيوارت، جف گولد بلوم، پيتر سلرز، توني كريتس، برادران ماكس، يول براينر، ران ريفكين، ادوارد جي رابينسون، مارتين شين، چارلي شين، باب هاپكينز، ريچارد دريفوس، فرد آستر، رابرت داوني جونيور، والتر ماتائو، آلن آلداء، رابين ويليامز، روژه هني، كوين پولاك، اندي كافمن، انتوني شه، رود استايگر، باب هاسكينس، مايكل وايزه و …
و در فهرست بازيگران زن يهودي نيز اسامي آشنا فراوانند از جمله؛ ميشل افايفر، ريتا هايورث، سيلويا سيدني، سارا برنارد، هدي لامار، اليزابت تيلور، مريلين مونرو، لورن باكال، آن نيكرافت، آدري هيپورن، باربارا شرلي، جودي هاليدي، جنيفر رابين، سالي فيلد، سارا جسيكا پاركر، ليز تيلور، كري فيشر، شلي وينترز، دايان وست، سارا بولاك و …
علاوه بر آنچه ذكر شد در فهرست يهوديان مشهور، اسامي آشنايي چون؛ هري هودين، الويس پريسلي، مايكل جكسون، رينگو استار، ديويد گاپرفيلد و مادونا (كه به مكتب صوفيانه كابالا پيوست و در مؤسسه نارالتوراه اسرائيل تعليم ديده است) ، جلب نظر ميكند … صرفنظر از مضامين سياسي ـ صهيونيستي رايج در سينماي آمريكا، همچنان اين سؤال به قوت مطرح است كه تعداد اندك يهوديان مقيم آمريكا و اروپا، چگونه اين راكم معنيدارِ سينماگرانِ يهودي را در هاليوود و سينما توجيه ميكند؟ مگر شايستگي هنرمندان يهودي در نظام طبقاتي هاليوود چه اندازه است كه اينگونه مشاغل كليدي را در عرصه سينما قبضه كردهاند و سؤال ديگر آنكه آيا به راستي هاليوود يهودي است؟
صهيونيسم و برنامههاي كودكان
لابي (گروه فشار) صهيونيسم در هاليوود، در عرصه توليد فيلمهاي كودكان نيز تا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است. امروز در سراسر دنيا «والت ديزني» نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيتهاي كارتوني والت ديزني را به خوبي ميشناسند. بد نيست بدانيم اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني: «ميكي ماوس» نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قويتر تهديد ميشود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق ميآيد. امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري» ميتوان مشاهده كرد که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي ( که دقيقا مفهوم سمبل « موش » را مي فهمند) و همچنين در دادن الگويي دغل و بدجنس به کودکان و نوجوانان بي گناه جهانيان تأثير بسزايي دارند.
هميشه در اين فکر بوده ام که جواب کودکان معصومي را که مي پرسند: «چرا بر خلاف عالم واقع در اين قبيل فيلمها هميشه موش برنده مي شود؟» چگونه بدهم و هيچ گاه پاسخي جز همين تحليل به ذهنم نرسيده است.
مورد ديگر، شخصيتهاي كارتوني مطرود و گوشهگيري هستند كه به دليل زشترويي توسط ديگران تحقير ميشوند ولي در نهايت اين ناتواني و زشتي با توانايي و زيبايي جايگزين ميگردد و آنها بر تمامي مشكلات غلبه ميكنند و غبطه رقيبان را بر ميانگيزند. انيميشن «دامبو، فيل پرنده» در زمره اين گروه از آثاراست. در اين فيلم شاهديم که مادر دامبو بر خلاف ساير فيلها که کلاهي زنگوله دار بر سر دارند ، كلاه عرقچين مانند مخصوص يهوديان را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر ميبرد! و خود دامبو هم طي عملياتي در سيرك پرچمي را كه به پرچم رژيم اشغالگر قدس بيشباهت نيست به اهتزاز در ميآورد. کارتون «جوجه اردك زشت» هم که شخصيت گوشه گير و آواره و زشت روي فيلم نامه تبديل به قوي زيبايي مي شود و در پايان فيلم به سمت خورشيد مي رود ، از همين کليشه پيروي مي کند و نماد يهودي تنها و مطرودي است که با رفتن به سمت سرزمين موعودش به سعادت رسيده است. « عبارت رفتن به سمت خورشيد در تورات آمده و در بين يهوديان رايج است که منظور از آن بازگشت به سرزمين موعود است(51).»
کارتونهاي بسياري هم مروج زندگي و اخلاق غربي هستند و سعي دارند خصوصا شرقي ها را شيفته و هضم شده در روشهاي غربي نشان دهند و با اين الگودهي مخاطبان را به سمت ارزشهاي دنيوي يهودي-آمريکايي بکشانند ؛ مثلا در سري جديد كارتون سند باد (افسانه هفت دريا) شاهد آنيم كه فضاي شرقي مجموعه هاي پيشين مبدل به فضايي خشونت بار و پر زد و خورد شده است.مثلا در صحنه اي كه سند باد از پشت سكان كشتي كنار مي رود،با هفتاد ضربه شمشيرو خون ريزي بسيار ، كنترل كشتي را به دست مي گيرد . شدت خشونت در اين فيلم آن چنان زياد است كه حتي دريا با خون افراد سرخ مي شود و مثل بسياري از فيلمهاي جديد غربي لشگري از شيطانكها و ديوها با سند باد و نامزد خشن و مبارزطلب او «ماريا» و دوست وفادارش «کيل» مي جنگند. حتي ديالوگها هم خشونت بار است. جالب است كه نويسنده اين فيلم«جان لوگان» در كارنامه خود اثري پر برخورد چون «گلادياتور» را دارد. در اين محصول والت ديزني هم «ميشل افايفر» يهودي به جاي«اريس» خداي جنگ صحبت مي كند.در اين فيلم سند باد بر خلاف گذشته ظاهري كاملا غربي و بي هويت گرفته که در نقش يک دزد دريايي قهار بايد از هفت دريا عبور کند وکتاب صلح را از خداي جنگ (اريس) بدزدد و شهر و شاهزاده را از خطر نابودي نجات دهد. جريان در شهر «سيراکيوس» که شاهزاده عادلي به نام «پروتئوس» در آنجا حکومت مي کنداتفاق مي افتد. در اين فيلم از علاء الدين وعلي بابا هم خبري نيست. (52)
در کارتون «لوک خوش شانس» گانگستري سفيد پوست که نماد کلانتر و قانون اومانيستي آمريکايي است وهميشه ورد زبانش تنهايي و غريبي و آوارگي خودش مي باشد ، با چهره و اخلاقي نيکو (که با وجود اسب بذله گويش « سالي» و سگ خنده رويش «بوشويک» جذابيت دوچنداني مي يابد) هميشه در جستجوي مجرمان و تبهکاران است و هيچگاه با شکست روبرو نمي شود. در بعضي از قسمتهاي آن شاهديم که لوک متمدن و مهربان فرشته نجات سرخپوستان ساده لوح و مردمي از فرقه هاي مذهبي خرافي مي باشد و اگر نبود لوک جنگ قبيلگي و ظلم تبهکاري همه جا را فرا مي گرفت. بالاخره براي ما هنوز جاي اين سوال باقي است که خانه لوک کجاست؟ و چرا هميشه در پايان غرور انگيز پيروزيهايش در غروبي زيبا به سمت خورشيد (نماد سرزمين موعود درکتاب مقدس) مي رود! بالاخره فسادها و جرمهاي فراوان و رو به رشد موجود در غرب را ببينيم يا حرف کارگردان «لوک» را گوش بدهيم.
در بسياري از فيلمها و کارتونهاي پليسي هم جاي اين سوال باقي است.
در کارتون «گاليور» هم مي بينيم سفيد پوست بزرگي با سمبلها و مدلهاي مو و لباس نژاد انگليسي-آمريکايي به جزيره آدم کوچولوها (جهان شرقي) مي رود و اين کوچولوهاي بي دفاع بر قدرت مادي و مغز پرجولان گاليور تکيه کرده و دشمنان خود را شکست مي دهند و بدون حضور گاليور شکست آنها قطعي بود. (53)
در فيلم «رابينسون کروزوئه» هم شاهديم سفيد پوستي انگليسي تبار که کشتي اش شکسته و در جزيره اي تنها مانده است با سياه پوستاني بي تمدن و وحشي و آدم خوار رو برو مي شود که يکديگر را قرباني کرده و مي خورند؛ اما رابينسون پرعاطفه و دل نازک يکي از اين بي تمدنها را به نام «جمعه» از دست قبيله آدم خوار و سبک مغزش نجات مي دهد و جمعه در اثر همنمشيني با اين يار مهربان « با سواد» مي شود و به سمت تمدن و پيشرفت حرکت مي کند و به تدريج تمام آن مردم عقب مانده به شيوه هاي زندگي و معاشرت رابينسون ايمان آورده و آن قهرمان بزرگ را به عنوان رهبر و منجي عزيز خود مي پذيرند و به سبک او زندگي مي کنند. آيا غلوآميزتر از اين هم مي شد تمدن غرب را به عنوان تنها سرور و راهبر جهانيان توسعه نيافته و به اصطلاحِ غربي ها «جهان سومي» ، معرفي کرد يا نه؟
نگره صهيونيستي حاكم بر آثار والت ديزني، بعضاً به توليد انيميشنها و فيلمهاي تاريخي در خصوص زندگي انبياي الهي منجر شده كه سه كارتون: «كشتي نوح، زندگي حضرت موسي و زندگي حضرت يوسف» عليهمالسلام از آن جملهاند. در تمامي اين آثار، بر اساس قصص تورات، روايات تحريف شدهاي از زندگي انبياي اولوالعزم ارائه شده است که شأن و منزلت و عصمت اين بزرگ مردان را در ذهن مخاطب پائين مي آورد و رواج سکولاريسم (جدايي دين و دنيا) و مادي گرايي را تسريع مي کند. جالب توجه آنكه در برخي از اين آثار، شخصيتهاي اصلي انيميشن با صداي مشهورترين ستارگان يهودي سينما سخن ميگويند! مثلاً در انيميشن «پرنس مصر» كه روايتگر زندگي حضرت موسي عليهالسلام است، «وال كيلمر» به جاي موسي عليهالسلام، «ميشل اِفايفر» به جاي همسر و «ساندرا بولاك» به جاي خواهر او صحبت ميكنند. همچنين در تيتراژ پاياني اين انيميشن پر هزينه اسامي مشهور ديگري (از بازيگران يهود هاليوود) ميتوان ديد كه صداي آنها براي بسياري از تماشاگران غربي خاطرهانگيز و آشناست.
علاوه بر انيميشن، در عرصه فيلم كودك نيز هاليوود از تعدي صهيونيستها مصون نمانده و كليشههاي خاصي در قالب فيلم كودكان، طي چند دهه اخير مدام تكرار شدهاند. مثلاً كليشه كودك محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده از آغوش گرم مادر كه هر يك به نوعي تداعيگر يهودي مظلوم و به دور مانده از سرزمين مادري خويشاند در اين قبيل داستان ها از پيام هايي که در کتب مقدس يهوديان آمده است ومخاطب يهودي و بسياري از غير يهوديان به راحتي مي فهمند که منظور از آن چيست استفاده مي شود يهوديان اسراييل را مادر قوم خويش مي دانند و اينکه شهر يا منطقه اي به انسان تشبيه شود، درجاي جاي تورات آمده است.«داستان سيندرلا»مثال خوبي براي اين كليشه نخ نما وتكراري است.
داستان « هاچ زنبور عسل » هم به کودک يهودي مي فهماند که بايد به دنبال مادرزيبا و نوراني خويش باشي و همه غير يهوديان موجوداتي مخوف ، بدجنس و حتي بد بو هستند که مي خواهند او را از بين ببرند . اين داستان به بچه هاي غير يهودي هم اين پيام را القاء مي کند که ديگران دشمنان و موانع رسيدن او به هدفش هستند و در مجموع حس اعتماد به ديگران را در کودک از بين مي برد (54).
كليشه كودك شيطاني كه با زيركي بر دشمناني كه قصد تجاوز به خانه و كاشانه او را دارند، فايق ميآيد و آنها را به سختي مجازات ميكندهم شبيه مورد قبلي است . مجموعه طنز «تنها در خانه» بر اساس همين كليشه پديد آمده و با نگاهي ساده به مضامين آن، ردپاي چهار جنگ اعراب و اسراييلي و شكست اعراب در هر چهار جنگ را ميتوان ديد.
برخي از آثار انيميشن نيز محملي براي پيامهاي سياسي هستند. مثلاً در كارتون «شير شاه» ردپاي نزاع دو ابرقدرت طي سالهاي جنگ سرد و آشتي مجدد نسلهاي آتي بعد از فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي سابق به وضوح مشهود است. توضيح اينکه شير نماد سلطه جهاني يهود است و در تورات آمده است : « وبقيه يعقوب ، در ميان امتها و قومهاي بسيار مثل شيردر ميان جانوارن جنگل و مانند شير درنده در ميان گله هاي گوسفند خواهند بود که هنگام عبور پايمال مي کند و مي درد و کسي نمي تواند مانع او شود . قوم اسراييل دربرابر دشمنانش خواهد ايستاد و آنها را نابود خواهد کرد . » (55) .
خرافات ديني:
«خداوند به ما امت برگزيدهاش آوارگي را به مثابه يك نعمت الهي عطا كرده است و اين مسأله كه همه آن را ضعف ما پنداشتهاند در واقع قوت ماست. همين آوارگي اكنون ما را در آستانه سلطه جهاني قرار داده است.»
آنچه بيان شد فرازي از سخنان يکي از بزرگان يهود است كه به وجود نوعي نظام تقديريو از پيش تعيين شده در ساحت عالم اشاره دارد. نگاه تقديري به نظام هستي از مشخصههاي آيين يهود است و صهيونيسم بينالملل همچون طراري كه چهره در وراي نقاب دين پوشانده، همواره اين نگاه تقديري و اسطورهاي آيين يهود را به نفع خويش به كار گرفته است. با مرور اجمالي «اسناد و مکتوبات و اعمال صهيونيستها » به سهولت ميتوان دريافت كه صهيونيسم بينالملل به هدفي كمتر از تصاحب كامل دنيا و تشكيل حكومت واحد جهاني نميانديشد و براي نيل به اين مقصود، ترويج خرافات ديني را به عنوان يكي از راهكارهاي اساسي خود برگزيده است. سوء استفاده از برخي فرازهاي تحريف شده كتاب تورات و ترويج اين خرافات از طريق فيلمهاي سينمايي از همان آغاز دستور كار صهيونيسم بينالملل قرار داشته و همين امر حجم گستردهاي از فيلمهاي ظاهراً ديني (ولي در باطن: خرافي) را در تاريخ سينماي جهان پديد آورده است.
مقصود از خرافات ديني شوائبي است كه آدمي بر مبناي تخيل نفس اماره به ساحت لايزال دين منتسب ميدارد و اين شوائب خيالي را عين حقيقت ميانگارد. حال آنكه دين، جلوهاي از حقيقت رحمان است و خرافات، زاييده مكايد شيطان. انگار تقدير عالم اينگونه است كه همواره در كنار هر اعجاز موسايي، سامري طراري به ساحري برخيزد و دعوي قادري كند. امروز در اردوي صهيونيسم، هيچ ساحري برتر از سينما و هيچ سحري مهيبتر از خرافات ديني نميتوان يافت.
خرافات ديني يهود متكي بر چند ركن است كه هر يك تا كنون بارها دستمايه آثار سينمايي گوناگون قرار گرفته و بعضاً به اديان ديگر (از جمله آيين مسيحيت) نيز تسري يافتهاند.
ركن اول: نگاه خرافي نسبت به شيطان
بر اساس اين نگرش، شيطان مفهومي اهريمني است كه با قدرتي مخوف و ويرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم ميكند و با كمك پيروانش ، نسل آدمي را در معرض نابودي قرار ميدهد. در آن گروه از آثار سينمايي كه شيطان را از اين منظر به تصوير كشيدهاند، انسان بره بيپناهي است كه به چنگال شيطان اسير شده و هيچ امدادي از جانب پروردگار به او نميرسد. لاجرم آدمي در نبرد نابرابر با شيطان يكه و تنهاست و اميدي هم به امداد الهي ندارد و اگر دارد سرانجام به نوميدي بدل خواهد شد. در اين مهلكه، اراده خود او يا انسانهاي ديگر تنها سرمايهاي است كه ميتوان به آن اميدوار بود.(56) .
در سينماي كلاسيك، شيطان بر اساس تقديري ازلي در زماني معين از زندان دوزخي خود رها ميشود و براي انتقام گرفتن از نسل بشر معمولاً در كالبد يك انسان حلول ميكند. و آن انسان را به انجام اعمال شيطاني وا ميدارد. به تدريج پيروان شيطان، گرد ميزبان شيطان صفت جمع ميشود و حلقه شيطان پرستان شكل ميگيرد. بر اساس اين باور خرافي، شيطان براي انجام شرارت محتاج كالبد آدمي است و هرگاه انسان ميزبان كشته شود يا اينكه به صورت داوطلبانه خودكشي كند، شيطان كالبد انساني خود را از دست خواهد داد و ناگزير دستش را آزار آدميان كوتاه خواهد شد.
در اين صورت شيطان دوباره به زندان باستاني خود باز ميگرد و در انتظار فرصتي ديگر براي نابودي نسل بشر باقي ميماند. در اين فيلم ها شيطان گاهي كودكان معصوم و خردسال را به عنوان ميزبان خود بر ميگزيند و زماني جسم سياستمداران يا كشيشان را تسخير ميكندتا سازندگان موذي اين فيلم ها از طرفي سياست را عين نهوست و پليدي نشان دهند و بتوانند سياست را از ديانت جدا کنند و حکومت ها را به سمت لائيسم و بي ديني سوق دهند و از طرفي کشيشان را هم، هرچه بيشتر خراب کنند و نسل جوان معصوم و حتي خرد سال را با الگوهاي کم سن و سالي که تبديل به مرکب شيطان شده اند به سمت بي بند وباري و هرزگي و پوچ گرايي سوق دهند و هرچه بيشتر به اهداف استعماري و امپرياليستي خود دست يابند . در بسياري از اين قبيل فيلم ها محل آزاد شدن و فرو رفتن شيطان در زندان دوزخي خود، کليساي مسيحيت است .
اين باور خرافي و كودكانه تا كنون دستمايه آثار سينمايي متعددي قرار گرفته كه فيلمهايي نظير: «جنگير»، «طالع نحس»(57)، «پايان روزگار»، «وكيل مدافع شيطان» ، « موميايي » و « ارباب حلقه ها » از آن جملهاند. اين فيلم ها غالبا همراه با خشونت ،برهنگي ،ياس ،نوميدي ،جادوگري ، اسطوره سازي ،خون آشامي، وحشت و ترس هستند،مثلا فيلم« شركت هيولاها»ويا داستان «شيطان كوچولو»تصوير خوب وجذابي از ديوها و شياطين ارائه مي دهند.
فيلم هايي چون «هري پاتر» و « ديويد کاپرفيلد» مخاطبان نوجوان وبزرگسال خود را به سمت سحر و شعبده وافسانه پيش مي برندو اثاري چون و«دراكولا»با حاكم كردن وحشت ونااميدي بر مخاطبان انها را قسي و سنگدل مي كنندو در مجموع روح انسان ها را به سياهي وتباهي مي كشانند.
اين قبيل آثار سمبل ها و نمادهاي شيطاني وفرقه جديدالتاسيس شيطان پرستي(!؟) را ترويج و تبليغ مي كنند ؛مظاهري چون: «خفاش، مار، عقرب، عنکبوت ، شغال، كلاغ، بزوحشي،جمجه و استخوان ، شمشير خون آلود، صليب وهلال وارونه،ستاره پنج پر و شش پر ،نيزه سه سر،صورتك هاي شيطاني، غول و جن و روح هاي وحشتناك و بعضا مهربان،جارو و عصا و ساير ابزار سحر و جادو،مدل هاي مو و لباس خاص،رنگ هايي چون سياه،قرمز وآبي روشن،ادبيات و شعر هاي نفرت برانگيز وزننده،اعدادي چون 6و 666 ،اشكالي مثل مثلث و دايره هاي ناقص وانواع موسيقي هاي شيطاني.(البته بايد توجه داشت که اين سمبلها همه جا نماد شيطان نيستند و در ترکيب با مضموم و ادبيات و موسيقي نفرت انگيز شيطاني اين معنا را مي رسانند. و نبايد بابي خيالي از کنار اين نمادها گذشت ؛ چراکه ده ها سال است که در لواي همين علائم و نشانه ها غرب فرهنگ خودرا به ساير نقاط جهان صادرکرده است و در فقه اسلامي داريم که تشبه به کفار حرام است .)
متاسفانه بسياري از توليد كنندگان محصولات فرهنگي هم به توسعه اين نمادها كمك شاياني را مي كنندو داخل نشريات وروي لباس ها وانواع لوازم التحريروماسكها وعروسكها وتابلوهاي تبليغاتي و... (حتي در کشور خودمان ) اين سمبل ها وتفكرات خطرناك وضد خدا را رواج مي دهند؛ بر ماست كه بصير باشيم واز غرق شدن خود و جامعه در اين منجلاب تباهي جلوگيري كنيم و بر مسئولان فرهنگي و سياسي و امنيتي است که اين سر نخهاي نمايان را پيگيري کنند وپايگاههاي صهيونيسم بين الملل در کشوررا منهدم کنند ، همانطور که در مصربا بازجوئي از بعضي جوانان شيطان پرست ارتباط مستقيم آنها با سفارت رژيم صهيونيستي مشخص شد .
نقد شيطان پرستي
راستي اگر شيطان آن همه قدرتمند است كه ميتواند در مقابل اراده الهي سركشي كند نسل انسان را براندازد، پس براي انجام شرارتهاي خود چرا اينگونه که اين فيلم ها به نمايش مي گذارند، محتاج كالبد آدمي است؟ البته سينما براي اين سؤال پاسخي ندارد. همه مي دانيم که بزرگ شياطين يعني «ابليس » آنقدر ضعيف است که نتوانست حرف خالقش را اجرا کند و در مقابل اشرف مخلوقات سجده کند . کبراو تبلور خلأ شخصيتي و روح ناتوانش بود . خود پرست بود و بي عرضه که با يک نافرماني زحمات چندين هزار ساله خود را به باد داد. در حقارت شيطان همين رابس که براي انحراف انسانها ، از راه پست ترين خواسته هاي نفس آدمي وارد مي شود و هرجا نور و آگاهي و علم و بصيرت و دقت باشد جايي براي او نيست .شيطان پرستي فرقه اي ساختگي است وهيچ وجود حقيقي و عيني فراي فيلم هاي صهيونيستي ندارد و از کمترين پشتيباني منطقي برخوردار نيست و در تعارض کامل با فطرت عاشقانه و زيبايي طلب و عقل و استدلال و برهان است . اين فرقه فقط در موهومات قدرت طلبان جهان آن هم صرفا براي «استحمار» و« استثمار » سبک مغزان و شهوت پرستان عالم وجود دارد. به همين دليل در کشورهاي اسلامي و کلاً شرقي و هرجا بويي از نور و طراوت باشد خبرچنداني ازاين نحوستها نيست . (58)براي نيل به اين مقصود (تسلط بر ذهن و دل جوانان دنيا و سپس استعمار آنها) ، نخستين گام بزرگنمايي قدرت شيطان است. ترس از قدرت شيطان مقدمه شيطانپرستي است و هر كه از شيطان در هراس باشد در حقيقت بندگي او را گردن نهاده است. قرآن مجيد در اين باب ميفرمايد: «همانا شيطان ياران خويش را ميترساند، پس اي مؤمنان، اگر به خدا ايمان داريد از شيطان نهراسيد و تقواي مرا پيشه سازيد» راز غلبه بر شيطان نترسيدن از اوست و صهيونيسم با ترساندن مخاطبين سينماي خود از شيطان در حقيقت پرستش خود را رواج ميدهد! همانگونه كه سامري در ميقات چهل روزه موسي، ساحري پيشه كرد و گوساله پرستي را رواج داد… خدا كند موساي عقل زودتر از اين ميقات چهل روزه باز گردد و كيد سامري بر ملا سازد.
رکن دوم: نگاه اسطوره اي به آخرالزمان
از ديگر خرافههاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته: «افسانه آخرالزمان» و پيشگوييهاي مربوط به آن است كه در فيلمهايي نظير: «نوستراداموس»، «آرماگدون» و «روز استقلال»، رد پايي از آن ميتوان يافت. بر اساس اين افسانه فاجعهاي عظيم حيات بشري را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي از زمين ( تپه آرماگدون يا حارمجيدون در نزديکي بيت المقدس )به وقوع خواهد پيوست . وسعت فاجعه آن همه است كه انسانهاي زيادي کشته مي شوند و بقيه از مقابله با آن در ميمانند و نااميدانه به هوشمندترين و شجاعترين نژاد بشري (يعني آمريكاييها) پناه ميبرند!
آمريكاييهاي خوش قلب هم معمولاً با راهنمايي يك دانشمند يهودي به كام خطر ميروند و با عمليات متهورانه خود زمين را از خطر نابودي ميرهانند. گاهي هم در راه انجام اين مأموريت مقدس يك يا چند شهيد تقديم جامعه بشري ميكنند! حاصل آنكه در پايان اكثر اين فيلمها بيننده از همه جا بيخبر، هم صدا با تمامي اقوام و پيروان اديان، خداوند را به واسطه نعمت حضور آمريكاييهاي شجاع و يهوديان دانا بر روي كره خاكي سپاس ميگويد! چرا كه آنان فرشتگان نجاتاند و اگر نباشند، نسل آدمي از صحنه گيتي بر خواهد افتاد!اين باور اسطوره اي الآن به شدت توسط صهيونيست هاي مسيحي حاکم بر ايالات متحده و يهوديان تبليغ مي شود و به وسيله رسانه ها با سوء استفاده از اديان مسيحيت و يهوديت و فرازهايي از کتاب مقدس (59) مجوز کشتار حدود سه ميليارد نفر از ساکنان زمين خصوصا مسلمانان ساکن در خاورميانه را از افکار عمومي غفلت زده جهانيان مي گيرند تا هر گاه واقعا از اسلام احساس خطر جدي کردند ، به هر عملي خواستند دست بزنند.
مهمترين تأثير اين گروه از فيلمهاي خرافي آن است كه حس اعتماد به نفس را در مخاطبين جهان سومي نابود ميسازد و همزمان اعتماد و انقياد نسبت به صاحبان اصلي دنيا را (كه به زعم اين فيلمها آمريكاييان و يهوديان هستند) ترويج مينمايد. در صورت مشاهده مكرر اين قيل فيلمهاي خرافي، مردم جهان سوم ظاهراً به آمريكا و باطناً به صهيونيسم بينالملل حق ميدهند كه چند صباحي در اين عالم فاني حكومت و سروري كنند! زيرا فاجعه عظمي بروز كند، همينها هستند كه بايد به داد مردم دنيا برسند و نسل انسان را از خطر نابودي برهانند!
بد نيست بدانيم همين پيام سياسي در پارهاي از فيلمهاي طنز سينماي هاليوود نيز لحاظ شده است. مثلاً در فيلم «مريخ حمله ميكند» مريخيها كه موجودات مسخره و در عين حال سنگدلي هستند، كره زمين را به اشغال خود در ميآورند و از آنجا كه هيچ سلاح بشري بر آنها كارگر نميافتد، به سهولت تمامي تمدنها را بر مياندازند و حتي ريسجمهور آمريكا را طي اقدامي ناجوانمردانه ميكشند! در همين اوضاع آشفته، يك بازيگر يهودي هاليوود (سيلو يا سيدني) در نقش پيرزني فرتوت و از كار افتاده كه در آسايشگاه سالمندان بستري است، به همراه نوه خود راه حل جالبي پيدا ميكنند. آنها به فراست در مييابند كه مريخيها طاقت شنيدن نوع خاصي از موسيقي را ندارند و به محض شنيدن آن مغزهايشان منفجر ميشود! لذا موسيقي را در اختيار ارتش آمريكا ميگذارند و سربازان آمريكايي هم با همين سلاح، دشمن را نابود ميكنند و تمدن بشري را از خطر نابودي ميرهانند. يادمان باشد كه همين مضمون ظاهراً پيش از اين نيز در سينماي هاليوود تكرار شده و در يكي از موارد، صداي «الويس پريسلي» يهودي، مهاجمين فضايي را نابود كرده است! حاصل آنكه: هميشه يهوديان ناجي بشريتاند و ساير اقوام و ملل طفيل هستي آنان محسوب ميشوند.
رکن سوم و چهارم: ظهور منجي و سفر به سرزمين موعود
خرافه ديگري كه صهيونيستها آن را در قالب سينمايي مصادره به مطلوب كردهاند، مسأله «ظهور ناجي» و «سفر به سرزمين موعود» است. اما ناجي اين قبيل فيلمها نه آن منجي است كه بشريت در انتظار اوست. صهيونيستها در سيري تاريخي، نخستين ناجي خود را «داود نبي»عليه السلام ميدانند كه به زعم ايشان پهلوان اسطورهاي قوم يهود است و هم اوست كه عشيره بنياسراييل را از ستم جالوت سنگدل ميرهاند. به همين دليل نيز ستاره شش پر منتسب به او را به عنوان علامت مقدس و سمبل خويش برگزيدهاند. دومين ناجي قوم يهود «موساي نبي»عليه السلام است كه احكام ده گانه شريعت يهود را از جانب خدا براي قوم بنياسراييل آورده و آنها را از رنج بردگي فرعون نجات داده است. ارادت صهيونيستها به انبياي بني اسرائيل عليهم السلام نه به خاطر مقام نبوت، كه به دليل احراز مقام منجي و يا پادشاهي بر «قوم بنياسراييل» است. لذا ازايشان نيز با رويكردي نژادپرستانه ياد ميكنند.
از نظر صهيونيستها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور ميكند و ايشان را به «سرزمين موعود» ميبرد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بينالملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود ميداند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمهاي بر نقشههاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليهالسلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بنياسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند.
البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كردهاند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغاليالاصل (60) ميداند كه] ظاهرا[ به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيستها آمريكا را سرزمين موعود خود ميدانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بينالملل شناخته شده است. اما آيا به راستي چنين است؟
آمريکائي که قبلا نقشه آن در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود (61) و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. (62) به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. (63) در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.
کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت (64) و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند (65) اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.
بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطورهاي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلمهايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشههاي خشم» بر مبناي همين الگويروايي ساخته شدهاند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند.
نقد فيلم ماتريکس:
فيلم مشهور «ماتريكس» با رويكردي نمادين به اساطير كهن قوم يهود، قصه ظهور منجي و سفر به آرمانشهر يهود (ZAYAN يا ZION) را به تصوير ميكشد. ناگفته نماند كه «زايان» يا همان «صهيون» نام كوهي مقدس در بيرون از شهر اورشليم است كه صهيونيستها نام آن كوه را بر آيين خويش نهادهاند. در فيلم «ماتريكس» دنيا اسير تاريكي است و تنها چند انسان آزاديخواه در يك زيردريايي اسرارآميز كه به كشتي نوحعليه السلام نسب ميبرد، با اين دنياي تاريكي در سيتزاند. مقصد زيردريايي همان آرمانشهر «زايان» است كه فقط ناخدا و رهبر گروه «كاپيتان مورفي» نشان دقيق آن را ميداند. مورفي خود نيز از نيروهاي فرمانروايان شهر زايان است. ولي مورفي بدون امداد يك منجي نميتواند بر امپراطوري ماتريكس غلبه كند و اين بار منجي يا پيامبر جديد را از بين متخصصين كامپيوتر برميگزيند!
«نئو» در حقيقت همان « New christ» يا «مسيح جديدي» است كه بر خلاف عيسي مسيح عليهالسلام، (66) نه از ميان پارسايان، كه از بين تكنيسينها انتخاب ميشود! در نتيجه پيامبر آخرالزمان به جاي آنكه: «تئوريسين» باشد، يك «تكنيسين» است. در ادامه فيلم، مورفي طي آموزشهاي سخت، تمام تكنيكهاي نبرد با ماتريكس را به پيامبر جديد خود ميآموزد و از او يك ماشين كشتار جمعي ميسازد و اينها همه نماد مادي گرائي و تسلط فلسفه حس گرايي و کنار زده شدن عقل و دين که در فلسفه و زندگي غربي است. در پايان فيلم، هنگامي كه مورفي توسط اسميت (كه تمثيلي از شيطان مدرن است) اسير شده و براي افشا كردن نشاني شهر «زايان» تحت شكنجه قرار گرفته، منجي قهرمان به همراه دستيار مؤنثش با كولهباري از سلاحهاي آتشين از راه ميرسند و در نبردي سخت و نابرابر، طومار امپراطوري ماتريكس را در هم ميپيچند. در قسمتهاي دوم و سوم فيلم با ترويج شکاکيت و حيراني و به هم ريختن مرزهاي دنياي واقع و مجازي بنيان فکري مخاطبان ظاهر انديش را از هر ايدئولوژي و استحکامي خالي مي کند.
كلام آخر آن كه صهيونيسم بينالملل با ترويج خرافات و افسانه هاي دروغ از طريق سينما، به نوعي جهاني سازي اسطورهاي دست زده و قصد آن دارد تا باورهاي خرافي خود در زمينه: «شيطان»، «پايان دنيا»، «ظهور منجي يهود»، « سفر به سرزمين موعود» ، «تشكيل امپراطوري جهاني» و «اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل» را به ساير اقوام و اديان و ملل نيز تسري ميدهد.
رواج فساد:
«بگذار ملت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي، بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه ما را احاطه كرده است…»
اين جملهاي است كه «هنري فورد» آمريكايي قريب هشتاد سال پيش در روزنامه مشهور «ديربورن اينديپندنت ـ Dear Born Indipendent» نوشت و آمريكاييان را از سقوط در منجلاب فساد مادي و انحطاط اخلاقي بر حذر داشت. او در سلسله مقالات معروف خود از جريان سازماندهي شده و نظاممندي سخن گفت كه تدريجاً با ترويج ليبراليسم اخلاقي و تساهل اعتقادي، جامعه آن روز آمريكا را به سمت فساد و تباهي سوق ميداد. در حقيقت هدف او آن بود كه ملت آمريكا را از خطر شكلگيري امپراطوري فرهنگي و اقتصادي يهود در اين كشور آگاه سازد و بر اين باور بود كه يهود بينالملل به حكومت بر آمريكا اكتفا نكرده و در صدد برپايي حكومت جهاني است. «هنري فورد» با تيزبيني خاص خود دريافته بود كه مسأله يهود در آمريكا به قلمرو سياست و اقتصاد محدود نميشود و ساحت فرهنگ و هنر و رسانههاي جمعي را نيز در بر ميگيرد. فورد، سينماي آمريكا را ماهيتاً يهودي ميدانست و آن را مهمترين و مؤثرترين ابزار تبليغي يهوديان بر ميشمرد. او بر اين باور بود كه يهوديان از طريق سينما سعي در تخريب و انهدام ارزشهاي اخلاقي و مباني اعتقادي جامعه آن روز آمريكا دارند.
«هنري فوردِ» در كتاب معروف خود تحت عنوان «زندگي و كارمن» اينگونه مينويسد:
« در اين كشور جريانهاي مشخص و صاحب نفوذي مشاهده ميشوند كه به نحو محسوس در ادبيات، سرگرميها و رفتار اجتماعي، كاستي و فساد به بار ميآورند. تجارت از سلامت ذاتي خويش دور مانده و كوچك شمردن معيارها و اصول اخلاقي به نحو فراگير در همه جا احساس ميشود. اين كه اين اعمال نفوذهاي مخرب همگي به سرچشمه نژادي واحدي باز ميگردد، واقعيتي است كه بايد آن را جدي تلقي نمود. ما مدعي آن نيستيم كه حرف آخر را در خصوص يهوديان مقيم آمريكا بيان داشتهايم، بلكه صرفاً نفوذ كنوني يهود را در اين كشور توصيف ميكنيم. مخالفت ما صرفاً با انديشههاست. انديشههاي دروغيني كه بنيه اخلاقي ملت ما را تضعيف ميكنند اين انديشهها از منابعي سرچشمه ميگيرند كه به سهولت قابل شناسايياند و صرفاً از طريق افشاگري و آگاهساختن افكار عمومي جامعه ميتوان از پيشرفت آنها جلوگيري كرد. تأثيرگذار بر محيط خويش را بازشناسند. بگذاريد ملت آمريكا براي يك بار بفهمند كه اين نه يك انحطاط طبيعي، بلكه توطئه حساب شده و ويرانگري است كه هم اكنون ما را احاطه كرده است.»
هنري فورد در كتاب خود بر سنتها و سجاياي اخلاقي و اعتقادي نژاد آنگلوساكسون تأكيد ميورزد و آن را پايگاه مطمئني براي مقابله با توطئه جهاني يهود ميداند. شكي نيست كه «فورد» با طرح اين مسأله همان خطايي را مرتكب ميشود كه خود او يهود را به آن متهم ساخته است. اما چنين به نظر ميرسد كه تأكيد او بر نژاد انگلوساكسون در واقع دفاع از سنن و فضايل اخلاقي و اعتقادات مثبت و سازندهاي است كه وي در اين نژاد بشري متبلور دانسته و بر اين باور است كه در روند مقابله با ترويج فساد، فحشاء، بيبند و باري و در يك كلام مبارزه با ليبراليسم اخلاقي يهود، ميتوان بر اين ارزشهاي نهادينه شده در نژاد انگلوساكسون تكيه كرد.
امروز قريب هشتاد سال از انتشار مقاله افشاگرانه «هنري فورد» در جرايد آمريكا ميگذرد و معالاسف بسياري از پيشبينيها و هشدارهاي او به جامعه آمريكا محقق شدهاند. (67)
دولت اسراييل در سرزمين اشغال شده فلسطين ايجاد شده و عملاً زمام سياستهاي داخلي و خارجي آمريكا را در دست گرفته است. آنگونه كه ميتوان مدعي شد آمريكا به عنوان بازوي قدرتمند صهيونيسم در سطح جهان عمل ميكند. اخلاقيات ملت آمريكا آنچنان رو به زوال رفته است كه صاحبنظران اجتماعي و انديشمندان ديني به كلي از آينده اين ملت قطع اميد كردهاند. موسيقي جاز و بيريشه كه برخي كارشناسان آن را برگرفته از موسيقي ييديش (YIDISH) يهوديان ميدانند، در تمامي زواياي جامعه آمريكا (و از جمله سينماي هاليوود) رخنه كرده و روان پريشان جوانان غربي را به تسخير خود درآورده است. گروههاي موسيقي جاز و راك كه زماني با چند ستاره يهودي (نظير: «الويس پريسلي» و «رينگو استار») به دنياي غرب معرفي شدند، با گذشت چهار دهه به چنان شهرت و اعتباري دست يافتهاند كه هم اكنون نسل جوان آمريكا «مايكل جكسون» يهودي را از تمام مقدسين كليسا برتر ميدانند. در دهه شصت ميلادي گروه موسيقي بتيلها از سر مزاح اعلام كرده بود كه « از خدا نيز معروفتر است» و امروز گروههاي موسيقي شيطان پرست عملاً بيرق جنگ با خدا را برافراشتهاند.
اشتياق جنونآميز نسل جوان آمريكا به اين نوع خاص از موسيقي را در فيلم «ديترويت شهر موسيقي راك» به وضوح ميتوان ديد. انگار سرشته تمامي امور از دست متصديان فرهنگ عمومي جامعه رها شده و از والدين آمريكايي و اروپايي و حتي شرقي هم كاري ساخته نيست. (البته اگر بخواهند مي توانند با تکيه بر فرهنگ و عرفان غني ديني در مقابل اين سيل بنيان برافکن سدها ي مستحکمي بزنند ؛ چرا که تمدن مادي غرب ، پوشالي و پوک و توخالي است و هيچ حرف جدي براي گفتن ندارد) براي درك عمق اين فاجعه، كافي است فيلمهاي چند دهه قبل هاليوود را در كنار توليدات امروز آن قرار دهيم و با يك مقايسه كوتاه زوال ارزشهاي اخلاقي انسان غربي را به وضوح ببينيم. در سينماي امروز هاليوود، روابط جنسي ميان نوجوانان آمريكايي و به تبع آن تولد فرزندان نامشروع و مشكلات اجتماعي ناشي از اين پديده سوژهاي جذاب و در عين حال كاملاً طبيعي تلقي ميگردد. در اين قبيل فيلمها، حتي والدين نوجوانان فريب خورده نيز از رفتار فرزندانشان چندان متعجب نميشوند و بيشتر نگران هزينه نگهداري از نوههاي نامشروع خويشاند.
امروز صهيونيسم حاكم بر هاليوود هيچ حريمي را محترم نميشمارد و مقدسترين شئون اجتماعي را «حتي در حوزه دين و كليسا» به تمسخر ميگيرد. در فيلمهاي دهه اخير هاليوود ، پدران متجاوز، مادران خيانتكار، دختران فريب خورده، پسران منحرف و حتي كشيشهاي شيطانپرست فراواناند. عشرتكدههاي هاوايي و قمارخانههاي لاس و گاس به لوكيشنهاي دائمي و محبوب فيلمهاي آمريكايي تبديل شدهاند و قصه بسياري از فيلمهاي هاليوود در اين فضاي لبريز از گناه اتفاق ميافتد.
در روزگاري كه پول به نخستين ارزش انسان غربي تبديل شده، سينماي هاليوود نيز تمامي ارزشهاي اخلاقي را در مسلخ پول قرباني ميكند. در قاموس هاليوود، فيلم ارزشمند، بايد پولساز باشد و براي پولساز بودن يك فيلم بايد بر نقاط ضعف خاطبين آن انگشت نهاد و پستترين غرايز و تمنيات نفساني انسان غربي را به خود او نشان داد. سينماي هاليوود تشنه پول است و اين تشنگي را به مخاطبين خود نيز تسري ميدهد. افسوس كه عطش پول درمانناپذير است و آتش آن به هيچ آبي فرو نمينشيند. در آينه جادوي هاليوود جوان آس و پاسي بر سر ميز قمار يك شبه ميليونر ميشود و حسرت و دريغ ميليونها بيننده جوان را بر ميانگيزد. همزمان خانواده او در مسابقه لاتاري شركت ميكنند و بليط طلايي را از پيرمرد بيماري كه از شوق برنده شدن در مسابقه سكته كرده، ميربايند! در تمام اين صحنههاي پر زرق و برق، بينندگان نيز در لذات روياي اين خانواده خوشبخت شريك ميشوند و مثل آنان دل و دين به پول ميبازند. حال آنكه در پشت صحنه فيلم، فيلمسازان صهيونيست به ساده دلي مخاطبين خويش ميخندند.
يکي از بزرگان يهود گفته بود: «ما حكومتمان را با دنيايي از متخصصان علم اقتصاد احاطه خواهيم كرد. به همين دليل علم اقتصاد مهمترين موضوع آموزشي است كه توسط يهوديان تعليم داده ميشود. كهكشاني از بانكداران، صاحبان صنايع، كارخانهداران، كاپيتاليستها و خصوصاً ميليونرها ما را احاطه خواهند كرد، زيرا عملاً همه چيز با توسل به ارقام تعيين خواهد شد.» با مرور همين چند سطر مييابيم كه از چه رو سينما طي اين همه سال در تعيين الگوهاي مصرف و هنجارهاي اقتصادي مخاطبين خويش همواره پيشقدم بوده است.
رواج خشونت:
خشونت آفت ديگري است كه از نخستين سالهاي پيدايش سينما با اين «هنر ـ صنعت» قرين بوده و امروز صهيونيستها اين همزاد ديرين سينما را نيز به نفع مقاصد خويش به كار گرفتهاند. تهيهكنندگان صهيونيست هاليوود در پي سالها تجربه به فراست دريافتهاند كه «خشونت» و «وحشيگري» عليرغم زشتي باطن و نتايج تلخ آن، بر روي پرده سينما ظاهري جذاب و شيرين دارد و همين ظاهر جذاب و فريبنده فيلمهاي چند دهه اخير را از خشونت و كشتار لبريز كرده است. بينندگان اين گروه از فيلمها در حين تماشاي صحنههاي خشونتبار، از لذتي حيواني لبريز ميشوند و در دل شخصيتهايي جنايتكار فيلم را تحسين ميكنند. اين فيلمها معمولاً ظاهري مقبول و منطقي دارند. بر اساس يك كليشه رايج، موجود شريري قانون را نقض ميكند و مرتكب جنايتي فجيع ميشود. متقابلاً قهرمان فيلم كه طرفداران حق و عدالت است واكنش نشان ميدهد و با خشونتي مشابه، موجود شرير و همدستان او را از بين ميبرد ولي در هر دو حالت اين خشونت است كه تقديس ميشود و تحسين مخاطب را بر ميانگيزد.
در تحليل فيلمهاي خشن غربي اين نکته را نيز بايد مد نظر داشت که غربيان براي تربيت سربازاني قصي القلب و حرف شنو چاره کار را در آن ديده اند که چنين فيلمهايي را هر چه بيشتر بسازند ؛ مثلا در بسياري از فيلمهايي که در مورد جنگ ويتنام ساخته شده است ، با ظرافت سعي مي کنند «حس هم ذات پنداري» مخاطب را به نفع سربازان بي رحم آمريکايي که غاصبانه ميليونها ويتنامي را کشتند ايجاد شود و کم کم مخاطب نه تنها هيچ عذاب وجداني نداشته باشد که از کشته شدن ويتنامي ها (دشمنان آمريکا) لذت هم ببرد.
البته در بسياري از فيلمهاي جديد غربي مرز ميان شرارت و خوبي برداشته شده است و گاهي شريرها کار خوب مي کنند و يا خوبها عمل شريرانه مرتکب مي شوند. بدين وسيله مرز خوبي و بدي در ذهن مخاطب خصوصا جوانان و نوجوانان به هم مي ريزد و زمينه براي پوک شدن کامل درون فکر و دل مخاطب فراهم مي شود تا راحت تر ارزشهاي آمريکايي که چيزي جزء تجلي هواي نفس آدمي نيست را راحت تر بپذيرد و تبديل به انساني منفعل و مصرف کننده اي مطيع براي زر سالاران مادي گرا شود.
بسياري از فيلمهاي ظاهراً خشن واجد صبغههاي سياسي نيز هستند و در لايههاي زيرين خود، هدف و سياست خاصي را دنبال ميكنند. به عنوان مثال در فيلم «هواپيماي رييسجمهور» يك بازيگر مشهور و البته يهوديالاصل هاليوود، در نقش رئيسجمهور آمريكا ظاهر ميشود. گروهي تروريست مسلح هواپيماي رئيس جمهور را ميربايند و خانواده و همراهان رئيس جمهور را به اسارت ميگيرند. رئيس جمهور آمريكا با آنكه ميتواند به تنهايي بگريزد، داوطلبانه در هواپيما باقي ميماند و طي نبردي نابرابر و خونين، دشمن را شكست ميدهد و خانواده و همراهانش را از چنگ تروريستها آزاد ميكند. در پايان ماجرا هم بيننده از همه جا بيخبر، رئيس جمهور آمريكا را تحسين ميكند و او را به عنوان رهبر دنياي جديد ميستايد!
در فيلم ديگري گروهي تروريست مسلمان، يك هواپيماي خطوط هوايي آمريكا را همراه با مسافرين آن ميربايند و با بمب اتمي كه پيشاپيش در هواپيما جاسازي كردهاند عازم پايتخت آمريكا ميشود، تا طي اقدامي انتحاري دولت آمريكا را نابود كنند. رفتار تروريستهاي مسلمان با مسافرين بيپناه هواپيما، بسيار خشن و بيرحمانه است. آنها حتي به خود نيز رحم نميكنند و هر مخالفتي را با گلوله پاسخ ميگويند. سياستمداران انسان دوست آمريكايي كه نميتوانند هواپيما را با مسافرين آن نابود كنند، يك گروه ويژه كماندويي را (كه دو بازيگر معروف يهودي در آن ايفاي نقش ميكنند) به داخل هواپيما ميفرستند و اين گروه ويژه طي عملياتي متهورانه تمامي تروريستهاي مسلمان را ميكشند. بمب اتمي را خنثي ميكنند و هواپيما را سالم بر زمين مينشانند. باز هم آن چه باقي ميماند خاطره شجاعت و نوع دوستي آمريكاييهاي ضدتروريست است.
امروزه رد پاي سكس، پولپرستي و خشونت را در فيلمهاي خانوادگي و آثار ويژه كودكان نيز ميتوان ديد. ظاهراً استوديوهاي هاليوود ديگر هيچ حريمي را محترم نميدارند و در صدد جهاني ساختن ضد ارزشهاي اخلاقي خويشاند. كلام آخر آن كه صهيونيسم بينالملل در عرصه سينما با سوء استفاده از سه قوه شهويه، وهميه و غضبيه انسان در صدد ترويج مفاسد اخلاقي، غفلت و پولپرستي و خشونت برآمده و در تمامي اين موارد، منافع سياسي خود را دنبال كرده است. ديگر در آستانه قرن بيست و يكم، اين بازي به مراحل پاياني خود نزديك ميشود. با يك مرور كوتاه بر اعمال صهيونيستها در کشورهاي مختلف و مندرجات کتاب کاهال و پروتكلهاي جهاني صهيونيسم و ساير مکتوبات پيشوايان بي رحم صهيون ، به سهولت ميتوان دريافت كه بسياري از نابسامانيهاي كنوني عالم ، صورت تحقق يافته همان برنامههايي است كه قريب يك قرن پيش تئوريسينهاي صهيونيسم با تکيه بر تجربيات پيشينيان مادي گرايشان طراحي کرده اند (68) ؛ ولي آينده را هوشياري مردم امروز خواهد ساخت. (69) سحر سامري تنها مردم جاهل را ميفريبد و آغاز حكومت عقل پايان پادشاهي تزوير سامري است. (70)
و اکنون است که معناي اين کريمه قرآن را بهتر درک مي کنيم:«لتجدن اشد الناس عداوه للذين امنوا اليهودو الذين اشرکوا:مسلما و حقيقتا دشمن ترين مردم نسبت به مومنان را،يهوديان و مشرکان خواهي يافت.»(مائده/82)
پاورقی ها و منابع:
1 – براي اثبات اين مطلب دلايل و شواهد بسيار زيادي موجود است که در انتهاي جزوه می آید.
2 – مانند سفر پيدايش ، باب 15 و سفر خروج ، باب 6 و سفر يوشع باب 1 و ...
3- اعمال رسولان ، باب 9.
4- مجموعه مقالات پروتستانيسم يهودي ( ناگفته هاي فرايند صهيونيستي شدن تمدن غرب ) در صفحه پاورقي کيهان از ۲۳مرداد82 تا 12 شهريور 82 در اين زمينه توضيحات مبسوطي داده است.
5- دايره المعارف يهود(جوداييکا) ، جلد11، صفحه 584 .
6- همان جلد 14 ، صفحه 21 .
7- روزنامه کيهان، مورخه 27/5/82 ، صفحه 8
8- سفرپيدايش، باب34.
9- سفرپيدايش ، باب11.
10- سفرسموئيل اول ، باب 15.
11- باب پادشاهان .
12- قرآن کريم ، سوره بقره ، آيات 67تا73 وساير آياتي که در اين مورد است .
13- سفرخروج ، باب 32. در تورات اين داستان به حضرت هارون عليه السلام نسبت داده مي شود . اما قطعا آن حضرت چنين نکرده و فردي که اين نحوه بت پرستي را رواج دادبه اسم « شمروي بن يساکاربن يعقوب » در ميان يهوديان معروف است و مسلمانان او را سامري مي نامند .
14- ما با دلايل عقلي دراسلام ثابت مي کنيم که تمام پيامبران الهي معصومند وهيچ گونه خطا واشتباهي ندارند
15- کتاب مباني فراماسونري ، تاليف گروه تحقيقات علمي ، ترجمه جعفر سعيدي ، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي ،چاپ دوم ،1376، تهران ، فصل علماي ماسون، صفحه 264.
16- قرآن کريم ، حجر/39، انفال/48، عنکبوت/38.
17- قرآن کريم ، آل عمران/175، زمر/36.
18- قرآن کريم ، حج/4.
19- قرآن کريم ، بقره/36، ناس/4و5، انفال/11.
20- قرآن کريم ، انعام/112و113، مومنون/97.
21- قرآن کريم ، شعراء/221و222.
22- شعراء/223.
23- يونس/7.
24-انعام/68.
25-اسراء/27.
26- مريم/73و74،داستان قارون.
27- بقره/268، نساء/20.
28- بقره/268.
29- اعراف/30.
30- زخرف/37، انعام/116، بقره/91.
31- انعام/116.
32- بقره/111، صافات/69.
33- نساء/118و120
34- بقره/97و98و99، غافر/83.
35- انعام/68 .
36- بقره/14
37- نساء/118
38- بقره/102
39- بقره/75،76،78.
40- بقره/75.
41- بقره/88.
42- تکاثر/1و2.
43- نهج البلاغه استاد محمد دشتي ، خطبه 97.
44- زخرف/ 36و37.
45- زخرف/40
46- شرکت فالکون از آن عماد فايدمصري مشهور به دودي بود .صهيونيستها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام « ارابه آتش» ، اين شرکت را با تهديدکردن صاحبش به مرگ با بهايي بسيارپايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند.(براي مطالعه بيشتر به روزنامه کيهان ، مورخه فروردين80 ،مقاله توطئه صهيونيسم براي سيطره برسينماي جهان – 2ويا کتاب« اسرائيل هنر مصر را مي ربايد » نوشته محمد الغيطي مراجعه کنيد.)
47- در رابطه با اين فيلم مراجعه کنيد به کيهان ، 22/2/80 ، صفحه 12.
48- فرانکي همان جان کلود ون دام يهودي است و آرنولد يکي ازاعضاي حزب جمهوري خواه آمريکاست که ثروت زيادي را از طريق بازي در اين فيلمها اندوخت و در سال 2003 ميلادي فرماندار کاليفرنيا شد و قطعا کسي بدون حمايت صهيونيست ها نمي تواند به چنين مقامي در آمريکا دست يابد .
49- براي مطالــعه بيشتر در باب تاثيرات وحدت بخش سمبلها و نمادها و زبان درميان يک گروه يا قوم خاص مي توانيد به کتابهاي هنر و فصل اول و دوم کتاب مباني فراماسونري مراجعه کنيد.
50- در اکثر اين فيلمها مسلمانان انسانهاي ضعيف و شهوتران و خائن و متعصبي هستند که در قصاوت قلب و فساد اخلاقي و تجاوز همتا ندارند و غالبا شخصيت مقابل اينها يهوديان امانت دار و مهربان و تحصيل کرده اي هستند که مورد تعدي قرار
گرفته اند و با شجاعت و زيرکي حق خود را باز پس مي ستانند. براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب « نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري و سازمانهاي بين المللي» نوشته فوادبن سيد عبدالرحمن الرفاعي ، ترجمه حسين سرو قامت ، نشر کيهان ،
چاپ اول ، 1377، صفحه 48 و روزنامه کيهان ، مورخه 13/5/80 ، صفحه 12 ، مراجعه کنيد.
51- برا ي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به کيهان ،22/2/80 ، صفحه 12 ، مقاله «اهريمن صهيونيسم در بازار مکاره کن» و کيهان ، 16/3/80 ، صفحه 12 ، مقاله «جايزه ويژه جشنواره برلين براي يک فيلم صهيونيستي» و کيهان ، 13/5/80 ، صفحه 12 ، مقاله «ستاره اسکار صنعت يهودي»
51 - جزوه يهود و هنر(2)، سخنراني استاد شمس الدين رحماني در تاريخ 19/4/ 82
52 – براي مطالعه مفصل تر مراجعه کنيد به روزنامه جام جم ، سه شنبه 20/8/82 ، صفحه 6 ، مقاله دزد دريايي کتاب صلح مي دزدد.
53- در مورد صحت اين تحليل در باره کارتون گاليور مي توان به حرفهاي بعغضي استراتژيست هاي جيره خوار دولت صهيونيستي آمريکا که دقيقا همين تشبيهات را به کار برده اند ، اشاره کرد.
54- جزوه يهود و هنر(2)، سخنراني استاد شمس الدين رحماني در تاريخ 19/4/ 82.
55- ترجمه تفسيري فارسي کتاب مقدس ، چاپ انجمن بين المللي کتاب مقدس انگلستان ، 1995ميلادي ،سفر ميکاه ، باب 5 ، فقره 9و8. در بعضي ترجمه هاي ديگر درادامه دارد : « دست تو بر خصمانت بلند خواهد شد و جميع دشمنانت منقطع
خواهند گرديد . »
56- همان گونه که در تاريخ فلسفه غرب مي بينيم با کنار زدن دين از صحنه زندگي بشر ابتدا عقل خود بسنده بشري و سپس حواس ظاهري و مادي را در هدايت بشر و دفع مشکلات او کافي دانستند ولي کم کم انديشمندان پست مدرن عليه اين وضعيت قيام کرده و همين تفکرات را دليل وضعيت نگران کننده و به بن بست رسيده تفکر در غرب مي دانند. براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب «زندگي در عيش، مردن در خوشي» و« تکنوپولي »اثر نيل پستمن ، جامعه شناس آمريکايي و يا
کتاب « سيطره کميت و آخرالزمان » اثر «رنه گنون » مراجعه کنيد .
57- قسمت دوم و سوم اين فيلم با بودجه مستقيم اسراييل ساخته شد
58- نکته اي که باقي مي ماند اين است که ما بايد با دقت درمباني فلسفي اين فرقه که همان شکاکيت و سوفسطاييسم و شالوده شکني است دقت کنيم و متوجه باشيم که اين فلسفه ها نتيجه فاصله گرفتن سير انديشه فلسفي در غرب از عقل سالم و دين مي باشد و اين هشداري است به دانشوران فرهيخته ما که بيدا اشندو تيز بين و اسير بعضي اصطلاحات پر طمطراق و گول زننده فلسفه و علوم غرب نشوند و حتما در مطالعه مباحث عقلي به دقتهاي مو شکافانه علماي منصف و منتقد مسلمان و غير مسلمان هم نظري داشته باشند و محصولات پر زرق و برق تکنولوژيک چشم آنها را پر نکند و به عوارض منفي تکنولوژي هم نظري بيفکنند. در اين رابطه اساتيدي چون امام خميني(ره) ، حضرت آيت ا... خامنه اي، علامه سيد محمد حسين طباطبائي ، علامه شهيد مطهري ، علامه محمد تقي جعفري ، علامه مصباح يزدي ، علامه جوادي آملي ، شهيد سيد مرتضي آويني ، دکتر سيد احمد فرديد ،استاد محسن غرويان ، رنه گنون ، پروفسور حميد مولانا ، نيل پستمن ، مرحوم سيد
منيرالدين هاشمي ، حجت الاسلام سيد مهدي مير باقري ، دکتر رضا داوري اردکاني ، دکتر محمد مددپور ، پرفسور روژه گارودي ، استاد حميد پارسانيا ، استاد حسن رحيم پور ازغدي ، دکتر حسن عباسي،استاد شهريار زرشناس ، دکتر حسن بلخاري ، استاد شفيعي سروستاني و... به طور مفصل و از مناظر گوناگون به بحث پرداخته اند و آثار آنها براي تدقيق و تحقيق موجود است.
59 – آخرين سفر کتاب مقدس ، سفر مکاشفه ، خصوصا باب 16 ، فقره 16: « آنگاه تمام لشگرهاي جهان را در محلي گرد آوردند که به زبان عبري آن را حار مجيدون (يعني تپه مجدو) مي نامند.»
60- ويل دورانت در نوشتن تاريخ تمدن از جانب داري يهوديان و توجيح بعضي جنايات آنها ابايي ندارد ؛ به علاوه همسر او «آريل» که يک يهودي بود همکار و مشاور شوهر خود در جمع آوري تاريخ تمدن بود و لذا به نوشته هاي او نمي توان اطمينان کرد ، مثلا برخي نويسندگان مسلمان و غير مسلمان در بسياري از مباحث مربوط به تاريخ آمريکا خدشه کرده اند. حتي برخي از يهوديان مي گويند حدود 2000 سال قبل از کلمب قاره آمريکا کشف شده بوده است. در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند.
براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 ، صفحه 72 .
61- ويژگي هاي قرون جديد ، مجموعه آثار31 ، دکتر علي شريعتي ، نشر چاپخش ، تهران شهريور 1364 ، صفحه 119 تا 126 .
62- ريشه يابي مختصري از تاريخچه گروهها ، محمد رضا اخگري ، تابستان 1363، چاپ اول ، صفحه 3.
63- نشريه گلچرخ ، شماره 1 ، فروردين 1371 ، صفحه 15 و مقدمه «التفهيم» ، صفحه 131
64 – کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و تاريخ تولد ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316(جالب است که ويل دورانت با اين توجيه که بسياري از بزرگان در آن دوران که عصر سرخوشي بود از اين فرزندان حرامزاده فراوان داشتند کلمب را از اين عمل زشت تبرئه مي کنند!
65 – سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ، 1373 ، صفحه 180 و اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636
66 - يهوديان حضرت عيسي عليه السلام را كذاب ميدانند ولي مسيحيان و مسلمانان معتقدند ايشان را يکي از بزرگترين و بهترين پيامبران خدا بوده اند و به آسمان عروج کرده و در آخرالزمان باز خواهند گشت.
67 – براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به مقاله «يهود بين الملل» از همين نويسنده با ترجمه سيد محمد آويني در جلد اول کتاب «پژوهه صهيونيت» مراجعه کنيد.
68 – براي اثبات اين مطلب دلايل و شواهد بسيار زيادي موجود است ؛ مثلا مي توان به اين گفته پرفسور روژه گارودي انديشمند فرانسوي اشاره کرد که «آمريکا مستعمره اسراييل است» و يا « صهيونيستهاي فرانسه بر کل دستگاههاي رهبري فرانسه و مراکز اطلاعاتي اين کشور نفوذ کرده اند (کتاب محاکمه آزادي ، جلد 2، نشر کيهان ، صفحه 9 ) . » و يا مي توان به سخني از دانشمند ديگرغربي اشاره کرد که: « فرانسه پايگاه اصلي صهيونيستها در قلب اروپا ست.» و يا مي توان به انفجار مرکز يهوديان در بوئنس آيرس آرژانين و تبليغات جهاني صهيونيسم عليه مسلمانان خصوصا ايران اشاره کرد که بعد از سالها منجر به دستگيري هادي سليمان پور سفير سابق ايران در آرژانتين داخل خاک انگلستان و سپس افتضاح رشوه گرفتن بعضي از مقامات آرژانتيني از اسراييل اشاره کرد. شاهد ديگر ما قانون ظالمانه دادگاههاي نورمبرگ و قانون ضد نژاد پرستي و ضد يهود ستيزي در بسياري از کشورهاي غربي و ژاپن مي باشد و همينطور قانون باور نکردني و عجيب فابيوس-گيسو در فرانسه اشاره کرد که اين قوانين حق هرگونه تحقيق و انتقاد از واقعيات و اسطوره هاي تاريخي قوم يهود خصوصا در مورد جنگ جهاني دوم را از هر متفکر و آزاد انديشي سلب نموده است.در پنجاه سال اخير در کشورهاي مختلف غربي دانش پژوهان و حقيقت جويان بسياري به جرم واهي تحقيق در مورد اين اسطوره ها به پرداخت جريمه مالي ، زندان ، جمع آوري کتابهايشان از بازار و نابود کردن آنها و حتي تبعيد از کشورشان محکوم شده اند که فقط به بعضي از آنها اشاره مي کنيم:
1 – پروفسور روژه گارودي ، داراي دکتراي ادبيات از دانشگاه سوربن فرانسه (1952) و دکتراي علوم از آکادمي علوم اتحادجماهير شوروي. وي 36 سال عضو فعال حزب کمونيست فرانسه و 25 سال رئيس مرکز تحقيقات مارکسيستي در کميته مرکزي حزب بود. او صاحب تأليفات بسياري مي باشد که به خاطر کتاب مستدل «تاريخ يک ارتداد ، اسطوره هاي بنيانگذار سياسيت اسراييل» محکوم شد.
2 – پروفسور رابرت فوريسون ، تاريخدان فرانسوي و استاد دانشگاه ليون که بدليل تحقيق در مورد خطوط قرمز فوق الذکر و رد کشته شدن شش ميليون يهودي در جنگ دوم کرسي استادي خود را از دست داد و حدود 10 بار در خيابان هاي فرانسه توسط يهوديان با چماق مورد هجوم قرار گرفت و به او لقب « تنها ترين متفکر فرانسه» را داده اند. هنوز از ياد نبرده ايم آخرين کلمات او را در ديدار با گزارشگر مجله صبح از ايران را که حيرت زده و با ناباوري پرسيده بود: « آيا به راستي حرفهاي من در يک رسانه گروهي در جهان منتشر خواهد شد!» آري اين چنين است آزادي مورد ادعاي غرب.
3 – دکتر فردريک توبن مورخ آلماني الاصل مقيم استراليا که به دليل نقد عالمانه کوره هاي آدم سوزي و اتاقهاي گازآنچنان بر او فشار آو.ردند که تا حد گرفتن پناهندگي سياسي از جمهوري اسلامي ايران هم پيش رفت.
4 – مارتين هوهمن عضو حزب دموکرات مسيحي آلمان که به دليل متهم کردن يهوديان در کشتار مردم روسيه درانقلاب کمونيستي و مسئول دانستن يهوديان در بر پا کردن جوخه هاي اعدام ، در آستانه اخراج از حزب و مجلس فدرال آلمان قرار گرفته است.( کيهان ، 21آبان82)
5 - ژنرال راين هارد گوئنتسل فرمانده نيروهاي مداخله ويژه ارتش آلمان که در جنگ افغانستان هم شرکت داشتند. وي به دليل حمايت از گفته هاي مارتين هوهمن ديوانه خطاب شد و از ارتش المان اخراج شد.
6 – رابرت فيسک روزنامه نگار که به دليل نوشته هاي خود در مورد مظلوميت مردم لبنان و فلسطين بارها مورد تهديد مرگ قرار گرفت.
7 – آبه پير که شخصيت علمي فرهنگي بود و به دليل انتقاداتش مجبور به کناره گيري از کارهاي فرهنگي شد.
8 – روز ترويک مفسر و روزنامه نگار در لوموند که مورد اذيت و آزار بسياري قرار گرفت.
9 – رييس اتحاديه مسلمانان اروپا که به جريمه مالي محکوم شد.
10- احمد هوبرروزنامه نگار سوييسي که تا کنون صدمات بسياري از صهيونيستها ديده است .
11و 12و13- کشيش لولون ، کشيش ماتيو و ژاک فووه ، هاميان گارودي که در 1983 همراه با يکي ازمحاکمات گارودي در فرانسه محاکمه شدند .( کتاب محاکه آزادي ،اثر روژه گارودي ، جلد2 ، صفحه 14)
14- يورگن مولمن معاون حزب ليبرال آلمان که از حزب خود اخراج شد (کيهان 21 آبان 82).
15- گرد هونزويک ،نويسنده اتريشي که به يکسال و نيم زندان و تبعيد از کشورش محکوم شد .
..و اين ليست خيلي بيش از آن است که در اين جا پايان پذيرد ........
69- همان طور که انقلاب اسلامي ما باعث شد که در اين طوفان مادي گرايي و انحطاط معنويت، همه انسانها به سمت خداوند برگردند و پايه هاي پوسيده تمدن ماده گرايي به لرزش درآيد؛ به نحوي که يکي از دو قطب ماده گرايي( شوروي ) از هم فرو پاشيد و کارشناسان فن تا کنون چندين سمينار در بررسي چگونگي فروپاشي قطب ديگر آن( آمريکا) گرفته اند و اکنون صهيونيسم بين الملل با فشارهاي خارجي و عناصر پنهان و آشکار خود در داخل کشورمان سعي دارد که مستحکم ترين سد مقابل خود را بشکند . در اين راستا با حمايت مستقيم از بعضي هنرمند نمايان غرب زده و دادن يارانه هاي مستقيم به بعضي روشن فکر نمايان کور فکر وتعميق جنگ رواني مطبوعاتي – رسانه اي و پخش شراب و مواد مخدر و سي دي هاي مبتذل و خراب کاريهاي اقتصادي و ... اهداف خويش را به شدت تعقيب مي کند. لازم است با صلابت اعلام کنيم که تمام تحرکات آن ها را بسيجيان جنبش نرم افزاري شديدا تحت نظر دارند و اگر لازم شد به زودي با اسم و مشخصات کامل برخي حقوق بگيران رسمي آن ها و شرکت هاي صهيونيستي فيلم سازي داخلي وخطوط سير آن ها و کمپاني هاي قلدر پشتيبان آن ها را افشا خواهيم کرد که ما پشتوانه امان خداوند قادر متعال است که هيچ قدرتي را توان مقابله با او نيست و بر خلاق مادي پرستان آرزويمان شهادت است و ولي فقيهي داريم که در حکمت و بصيرت و شجاعت نمونه ندارد و مهم تر از همه همان گونه که در کتب مقدس اديان مختلف آمده است امام آخرالزمان را پشتوانه حق و راستي مي دانيم نه دنائت و پستي همان گونه که علماي آن ها مي دانند ولي اسناد زيادو معتبر خود را در اين زمينه در گنجينه ها و پستو هاي کاخ هاي پوشالي شان پنهان کرده اند .
70- در تهيه اين جزوهعلاوه بر منابعي که در پاورقي ها ذکر شد از اين منابعهم استفاده شده است:
-جزوه يهود در سينما ،جهاد دانشگاهي، واحد الزهراسلام الله عليها .
-متن فيلم سينما سرزمين موعود،ساخته دکتر مجيد شاه حسيني ، نشر جميت زنان انقلاب اسلامي .
-سخنراني دکتر شهبازي محقق و مورخ معاصر ، اسفندماه 78 ،دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران
-نشريه صبح شماره 88 ، دي 77.
-نشريه پگاه حوزه ، شماره 80، آذر 81 .
-نشريه سروش جوان ، شماره 24 ، مرداد 81 .
-کتاب ره توشه راهيان نور ، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، شماره 45 .
-ريشههاي بحران در خاورميانه، دكتر حميد احمدي .
-کتاب فاتحين جهاني ، جنايتکاران حقيقي جنگ دوم جهاني ، لوييس مارشال کو ، ترجمه دکتر عبدالرحيم گواهي، نشر موسسه فرهنگي انتشاراتي تبيان ، تهران،1377، چاپ اول و ...
سينما وصهيونيسم(6)
مسيح يهودي
مسيحيت يهوديزه
(بررسي چگونگي برخورد هاليوود يهودي با مسيحيت
وکاوشي در صهيونيسم مسيحي)
شامل مقالات:
مسيحيان صهيونيست يا پيش قراولان دجال!؟
مسيحيان صهيونيست،جرج بوش و ديکتاتور آرماگدون
بازسازي ناقص هاليوود از كربلا (يادداشتي بر فيلم مصائب مسيح)
فيلم مصائب مسيح(ع) مل گيبسون از زاويه اي ديگر
طعم تلخ زمين بوى خوش آسمان(نکاتي در باب مصائب مسيح)
بزرگترين داستان عالم، فيلمي براي تبرئه يهودا
فيلم «عيسي» ؛ قرائتي صهيونيستي از انجيل لوقا
«خرقه» روايتي غريب از مصائب مسيحفيلم
ارباب حلقه هاوپايان تاريخ به روايت مسيحيت صهيونيستی
تضعيف اديان الهي در جاده عريض سينماي صهيون
مسيح اين بار مصلوب نمىشود(مصاحبه با نادر طالبزاده)
بازتاب «بشارت منجي» در هاليوود
در اين سلسله جزوات برخي تلاشهاي سينماگران يهودي و صهيونيست را در تخريب اديان و فرهنگها و گسترش فساد وجادو و انگاره سازي و اسطوره پردازي و توهم پراكني بيان خواهيم كرد. منتظر همياري و نظرات شما هستيم
گروه پژوهشی غربشناسی و نقد فيلم شهيد سيدمرتضی آوينی
مطالب جزوات ما را مي توانيد در اين آدرسها پيداکنيد:
سينماي صهيونيستي: cinemazion.persianblog.com , cinemazion.blogfa.com
فيلم پژوه: naqdfilm.blogfa.com و مسيح يهودي: masiheyahoodi.blogfa.com
بسم الله الرحمن الرحيم
براي مطالعه برخورد هاليوود با مسيحيت لازم است تفکرات و تاريخ مسيحيت و يهوديت و چگونگي ورود مسيحيت پروتستان به آمريکا و مجموعه فيلم هاي مسيحي شرکت هاي هاليوودي مورد تامل قرار گيرد. در اين جزوه ابتدا دومقاله در تبيين مسيحيت صهيونيستي و سپس چند نقد بر فيلم مصائب مسيح مي آوريم. در تکميل بحث هاليوود و مسيحيت چند نقد بر فيلم هاي «خرقه» و «عيسي» و « ارباب حلقه ها» و «بزرگترين داستان عالم» که در ارتباط با زندگي حضرت عيسي(علي نبينا وآله و عليه السلام) هستند، ذکر مي گردد. در پايان هم به پاس تقدير از سينماگر شجاع ومتعد کشورمان نادر طالب زاده که با درک خطر نفوذ قرائت هاي يهودي،مسيحي از پيامبران خدا در جهان، فيلم بشارت منجي را ساخت يک مصاحبه از ايشان وگزارشي از بازتاب «بشارت منجي» در هاليوود مي آوريم. اميد که اين مختصر روزنه اي شود بر رصد حقايق حاکم بر جهان.
تاريخ نيز از صهيونيزم خاطرههاي تلخي در ذهن خود دارد. گامهاي آغازين اين منفعتسالاري شيطاني، از همان زماني كه فتنه سامري آغاز شد، متولد شد و در طول تاريخ، چه در زمان ظهور و بعثت حضرت عيسي و يا بعثت حضرت ختمي(ص)، به نقطههاي اوج خود رسيد. خطابهاي قرآني را بنگريد. رد پاي اين منفعتسالاري شيطاني را به راحتي ميتوان درك كرد. و اينك در دوران معاصر، كه فتنهها از زمين و آسمان، بر سر انسان باريدن گرفته است، به سادگي ميتوان تارهاي فتنه اين انديشه زرسالار را پيدا كرد.
بعيد نيست كه ما در دوران پاياني آخر الزمان زندگي كنيم و اين هم قابل انكار نيست كه ممكن است چنين امري صحت نداشته باشد. بشر هرگاه در تنگاهاي سخت معيشتي قرار گرفته است، بيشتر به ياد منجي افتاده است، زمان حمله مغول در ذهن آنان كه مورد حمله واقع شده بودند، شايد به آخرالزمان بسيار شبيه بود و شايد نسل ما، دوران ما و حيات ما نيز چنان باشد و يا نه. بسياري را ميشناسيم كه بر حسب اعتقادات ديني و باورهاي مذهبي در انتظار ظهور منجياند...
آيات و روايات را كنكاش مي كنند. از اين نشانه به سوي آن نشانه ميروند. و گاه عمر خود را در اين راه سپري مي كنند. گاه اين مساله از حيث شدت علاقه ديني و گاه در برخي ديگر به عنوان دستمايهاي براي كلاهبرداري و جلب توجه آنها به خود، و مطرح كردن خود به عنوان شخصيتي برتر و احياناً به دست گرفتن قدرت و در مقياس بالاتر و سطح پنهانتر رهبري جهان به سمت و سوي هدفي مشخص است. گويي در وجه منفي اين قضيه چنين شخصيتهايي خود بازيچههاي شيطان و يا خود شيطاناند و در قامتي دجالههايي كه پوستين عبادت به دوش انداختهاند و بر دوش خلق سواري ميگيرند تا اهداف پليد سياسي و قدرتگرايي مخوف شيطاني خود را عملي كنند. مسيحيان صهيونيست، دقيقاً از اين گروهند!
آنها را در ساختار قدرتهاي جهاني به راحتي ميتوان ديد. دست ايشان در دست سياستمداران زرسالاري است كه انديشه استيلاي آنها بر جهان و تدارك نظم شيطاني و استبدادمآبانهشان، اينك ديگر بر همه كس هويداست. در چنين فضايي است كه درك و شناخت بيشتر از چنين افراد و انديشههايي، موجب افزايش آگاهي ما، نسبت به عمق توطئهها و استراتژيهايي ميشود كه سعي در تسخير زمين! دارند. آنها، خود را ناجياني ميدانند كه گويي پيامبران عصر جديد و رسولان دوران مدرنند. من در اين مقاله، قصد معرفي چند چهره برجسته از مسيحيان صهيونيست و در واقع حاميان انديشه اسرائيل مقدس را دارم و در نهايت روشن خواهد شد كه هدف اين افراد از به ميان كشيدن چنين انديشههايي چيست.نخست بايد روشن شود كه اين افراد لابي قدرتمند صهونيزم در ايالات متحده بوده و اركان سياسي ايالات متحده بنا به نفوذ فوقالعاده سياسي اقتصادي و... آنها قابل تغيير و تبدل است. در نظر اين افراد، برحسب نوشته خانم گريس هال سل چند تئوري ابتدايي ريشه دوانده است:
- يهوديان امت برگزيده خدا هستند.
- خداوند سرزمين قدس را به امت برگزيده خود يهوديان داده است.
- از آنجا كه يهوديان امت برگزيده خدا هستند، به همه كساني كه به يهوديان دعاي خير كنند بركت مي دهد، و كساني را كه به يهوديان لعن و نفرين كنند، لعنت خواهد كرد.
اين گزارهها به سادگي نشان ميدهد كه در مواجهه اسرائيل و فلسطين در ذهن اين افراد بدون هيچگونه قضاوتي اعراب نماد دجال يا ضد مسيحاند و هيچ گزينه ديگري وجود نخواهد داشت. يك وجه عقيده اين افراد همان نكتههايي است كه در بالا ذكر شد اما وجه ديگر آن، ساختار تعليمي است كه بديشان داده شده است.
آيا اين عقيده ممكن نيست كه عدهاي از تئوريسينها واستراتژيستهاي خواهان سلطه بر جهان، بخواهند با در هم آميزي عقيدهاي مذهبي و شالوده تئوريهاي سياسي، اذهان افراد جهان را براي اهداف شيطاني خود آماده كنند؟ آيا اين ممكن نيست كه عدهاي بخواهند براي تسلط بر جهان، جهاني كه دو جنگ جهاني را گذرانده و مردماني كه در پي منجي اند، با پوشيدن لباس منجي و حرف زدن از عدالت بي پايان، خود را به عنوان رسول جديد خدا معرفي كنند كه در قرن بيست و يك مامور نجات بشريتند؟ همه چيز به نظر من، به خواست قدرت برميگردد قدرتي كه زر و زور و سرمايهسالاري را هدف گرفته و استفادهاي از هر وسيله جهت دستيابي بدان رامشروع مي داند. سخن درباره اين حركت بسيار است و شايد يكي از مشكلات ارائه چنين بحثي، دشواري دريافتن نقطه آغاز و خط مبداء است. اگر بحث از انديشه ديني انتظار و منجي باشد، حرف حقي است، اگر بحث بر سر اين است كه استراتژيهاي ابرقدرت را براي بقاي سلطه جهاني خود در كارند باز هم قابل توجه است. نكته در اينجاست كه ما بايد با گشت وگذار و تحليل ايدهها و انديشههايي كه از سالها پيش، چنان پنهان هم نبودند و با توجه به رخدادها و حوادثي كه روي دادهاند، بتوانيم حلقه واسطي بيابيم كه اثبات ميكند، همه اين تلاشها، سخنها، ايدهها، نماي مذهبي و منجي گرفتنها، سخن از دجال و مسيح گفتنها، همه براي كسب قدرت وانديشه استيلاي بر جهان است. توجه به تاريخ بشريت به ما نشان ميدهد كه استفاده از احساسات مذهبي و يا استفاده از چنين مفاهيمي در جهت سروري بر انسانها كم نبوده است. آيا سامري با ساخت گوساله قصد رهبري بنياسرائيل را نداشت. و آيا ديگران و ديگراني از اين و فرعونياني كه سوداي سروري داشتند، نگفتند كه انا ربكم الاعلي؟ از حيث تحليل تاريخي هم مي توان به چنين دادههايي دست يافت. آنها حتي گاه براي پيشبرد مقاصد و اهداف شيطاني خود كه لباس رحماني پوشيده است، دست به پيشگوييها و آيندهنگريهايي هم ميزنند و از قضا با توجه به قدرت و ثروتي كه دارند و با آن استراتژي و تئوري كه آن را تدارك ديده و جوامع را بدان سو بردهاند، بدانها هم دست مييابند.
امروزه، انديشه مسيحيان صهيونيست در سايتهاي مختلف اينترنتي وجود دارد. نويسنده ، پنج سال پيش گفتار مفصلي در باب اين انديشه منتشر كرده است و اكنون با تحقيقات و تاملات بيشتر درمييابد كه برخي سخنان اينان صورت تحقق به خود گرفته و گويي بخشي از يك پروسه است. البته نبايد تصور كرد كه ما در اين نوشتار با اشاره به ايالات متحده، از مساله اصلي يعني اسرائيل و فلسطين دورافتادهايم. نقطه اصلي همان اسرائيل است و اين همه فتنه از همان جا برميخيزد. اشاره كردم كه درسايتهاي اينترنتي مختلفي اين انديشهها تبليغ و ترويج ميشوند. وقتي كه حدود دو سال پيش در حال بررسي برخي از اين سايتها بودم، نكات جالبي را از آنها مورد توجه قرار دادم. در سايت شمارش معكوس[2] در جملههاي نخستين يك صفحه يك پيشگويي به چشم ميخورد:
ما در دوران بسيار مهيجي زندگي مي كنيم كه به زودي در آن برخي تغييرات بزرگ جهاني رخ خواهد داد. پردهها در آخرين نمايش بزرگ زمين به كناري كشيده شدهاند. نمايش آغاز شده است و اكنون ياراي توقفش نيست. هر كدام از ما كه زنده باشد گرفتار اين رويدادهاي عظيم خواهد شد. شمارش معكوس تا آرماگدون آغاز شد است... همه اينها جزئي از تقدير خداوند است.
اين پيشگويي ها، درست در زماني اوج ميگيرند كه جمهوريخواهان محافظهكار و پيروان انديشه مشيت الهي گرايي و در واقع جريان مدافع سر سخت اسرائيل و لابي صهيونيزم در ايالات متحده قدرت را به دست ميگيرند. و اين تعجب برانگيز نيست كه يك انديشه گام به گام در پي آماده كردن اذهان عمومي و در واقع اغفال آنها براي دست يافتن به اهداف جهاني خود براي تسلط بر زمين باشد. جالب است كه در فيلمهاي هاليوود، آمريكا و ارتش آن كشور به عنوان مدافع زميناند از حملهها و خطرات معرفي ميشوند و جالب است كه كسي توجه نميكند كه آمريكا و ارتش آن، و در واقع مدافعان صهيونيزم همان حمله كنندگان به زمينند! اين دجالي است كه لباس موعود به تن كرده است. به هر حال سخن از پيشگوييهايي بود كه در جريان يك پروسه قدرت سالارانه، بخشي از فعاليتهاي طرفداران آن را شامل ميشد.
اكنون در دوران معاصر، پروسه سلطه بر جهان مسيحيان صهيونيست در حال انجام است. افراد به ظاهر مذهبي و پيروان مسيح – پيامبر صلح و عدالت – كه اكنون جز زبان زور و قتل و تجاوز چيزي را در نمييابند. اين غاصبان مسند مسيح اكنون به گونهاي حق به جانب سخن ميگويند كه گويي نبي مرسل ياملك مقربند! آنها سخن از حمايت مستقيم خدا از پروژههايشان دارند! و ياللعجب! به خاطر اين كه شاهدي مطمئن را وارد بحث كنيم بايد به كتاب تدارك جنگ بزرگ، اشاره كنيم. مرحوم خانم گريس هال سل، نويسنده كتاب، همانطور كه از نام كتاب به روشني برميآيد ـ در سال 1989 پس از سالها تحقيق كتابي را منتشر ساخت كه در ان به فاش ساختن انديشههاي شيطاني چنين كشيشان و سياست مداران مخوفي پرداخت. متاسفانه وي در سال 2000 از دنيا رفت و ما از نحوه مرگ وي اطلاعي نداريم.
نويسنده در اين كتاب به دنبال آن است تا پرده از طرح تسلط ايالات متحده بر جهان با نام مسيح و اسرائيل مقدس و به منظور تسلط در منابع نفتي و ثروت كشورهاي اسلامي و نفت بدانها و تهاجم جنگي نمايد.
گريس هال سل، به روشني كتاب را تدارك جنگ بزرگ نام نهاده است. او به استفادههاي كشيشان مسيحي صهيونيست از پيشگوييهايي انبياي اسرائيل اشاره كرده و با اشاره به موضوع آرماگدون به عنوان محل جنگ آخرالزمان كه از سوي اين كشيشان عنوان ميشود، اشاره مي نمايد كه:
آگاه شدن از اين مسيحيان جنگجوي زورمند، كه يك جنگ هستهاي محتوم و ناگريز را تبليغ مي كنند، بايد خود به منزله آماجي براي مردان و زنان صلحجو درآيد؛ چون روشن مي سازد، وظيفهاي كه در برابر ما قرار دارد، وظيفه آساني نيست؛ براي اين كه در اين باره ساكت بنشينند، لازم است با بلند كردن صداي خود، بر ضد اتحاد ميان دولت اسرائيل و مسيحيان جنگجوي دست راستي ايالات متحده به بهترين و مؤثرترين صورت، از يك هارمجدون هستهاي جلوگيري كنند.[3]
كشيشان مسيحي صهيونيست
كشيشان مسيحي صهيونيست، طرفداران اسرائيل و حاميان عقيده جنگ بزرگ آخرالزماناند. در واقع مساله اساسي، تفسيري است كه آنان از پيشگوييهاي انبياي بنياسرائيل ارائه ميدهند. هارمجدون و يا آرماگدون نقطه اوج مقولات مورد بحث آنهاست. كلمه آرمگدون ياد آور جنگ آخرالزمان و زمينه ظهور مسيح و منجي است. هارمجدون كلمهاي عبري است. يوحنا در باب 16 مكاشفات خود گفته است: و ايشان را به موضعي كه آن را به عبراني هارمجدون مي خوانند،فراهم آوردند. مسيحيان صهيونيست در تفسير اين كلام يوحنا، هارمجدون را منطقهاي در في ما بين اردن و فلسطين اشغالي ميدانند و معتقدند كه نبرد آخر الزمان در آنجا انجام ميشود و به تعبير برخي از تفاسير ايشان: تا دهانه اسبان، منطقه پر از خون خواهد شد و شواهد نشان دهنده آن است كه اين نبرد هستهاي خواهد بود!
اين كشيشان داراي كليساها و علاوه بر آن كلوپها و برنامههاي تلويزيوني در آمريكا هستند و با سرمايه و نفوذ بسياري كه در عرصه سياسي آمريكا دارندسعي در هدايت سياستمداران در عملي كردن جنگ بزرگ دارند. نويسنده كتاب تدارك جنگ بزرگ مي نويسد: نظام اعتقادي كساني كه خداشناسي هارمجدون راتبليغ مي كنند، بر روي سرزمين انجيلي صهيون و دولت صهيونيستي اسرائيل متمركز است، كه اين دو را برابر هم و يكي ميگيرند. اينان، چون اعتقاد دارند اسرائيل بايد مقر فرود آمدن دومين ظهور مسيح باشد، سعي دارند پرستش سرزمين اسرائيل را به يك آيين مذهبي بدل سازند.
بسياري از واعظان[5] تلويزيون آمريكا، از جمله هال ليندسي ، مرتب اين پيام را تكرار مي كنند :«اين سياره زمين به احتمال زياد، در دوران زندگي ما، به مرحوم سياره بزرگ، زمين، بدل خواهد شد. خدوند، خود مي داند كه چنين چيزي واقع خواهد شد. خداوند، اين را از ازل ميدانسته است. خداوند اين طرح خود را از هزاران ميليارد مردمي كه پيش از اينها ميزيستهاند، پنهان كرده بود. اما اكنون اين طرح خود را، بر ليندسي و ديگران از قبيل جري فال ول، جيمي سواگارت، پت رابرتسون، كه خداشناسي هارمجدون را تبليغ مي كنند، آشكار ساخته است.»
در 2 دسامبر 1982، سخن پراكني جري فالول را تماشا مي كردم كه مي گفت: واژه هارمجدون در دل مردم ترس به وجود ميآورد. او موعظه خود را، در حالي كه لبخند تندي به بينندگان خود مي زد، با اين گفته به پايان برد: اي مردم، چه زيباست مسيحي بودن! ما، چه آيندة اعجاب انگيزي در پيش داريم! البته، خداشناسي او همه كساني را كه تجديد حيات مسيحي پيدا نكردهاند، محكوم ابدي به دوزخ ميداند.
در تاريخ 9 ژوئن 1982، پت رابرتسون به شوندگان شبكه سخن پراكني مسيحي باشگاه 700، گفت: همه شرايط اين رويداد (نبرد هارمجدون) حالا دارد عملي مي شود. در هر لحظه ممكن است روي بدهد، تا كلام حزقيال تحقق بپذيرد. تحقق آن دارد آماده مي شود... ايالات متحده بر آن است كه اين آيه حزقيال، عملي شود... ما از حزقيال حمايت مي كنيم. پيام خداشناسي هارمجدون روشن است. جنگ ناگزير است، پيش بيايد با جان و دل به آن بپردازيم.
همه اينها از نظر اثرهاي سياسياي كه نشستن يكي از همين مشيت الهي گرايان در پشت ميز رياست جمهوري ايالات متحده، پديد ميآورد بسيار مهم مينمايد. با اينكه رابرتسون در حزب جمهوريخواه به عنوان داوطلب رياست جمهوري سال 1988، برنده نشد، او و ميليونها پيرو وفادارش، در اين حزب نفوذ فراواني اعمال مي كنند. هميشه اين خطر وجود داردكه حاميان متعصب و تندرو خداشناسي هارمجدون، سياستمداران را وادار سازند تا بر طبق يك چنين ديدگاههاي مكاشفهآميزي عمل كنند[6] اما اكنون اين حادثه اتفاق افتاده است. جورج بوش پسر، اگر خوديكي از همين كشيشان نباشد اما بزرگترين حاميان وي همان مسيحيان صهيونيست بودند كه از جمله آنها ميتوان به جري فالول اشاره كرد. به تعبير يك روحاني مسيحي: حاميان مذهبي بوش به عنوان بزگتررين مشوقان وي، به جاي اينكه نقش مشاوران معنوي را ايفا كنند به صورت هوراكشان وي درآمدهاند. آنها حواريون معتقد به وي هستند و فكر مي كنند كه خداوند او را به رئيس جمهوري آمريكا مقرار گرده است... تمام شواهد موجود حاكي از اين است كه مردم آمريكا داود خود را در بوش يافتهاند و متقابلاً اين باور نيز نزد رئيس جمهور تداعي گرديده است.
كتاب Thelate plenete Earth «زمين سياره بزرگ مرحوم»: اين كتاب كه به تبليغ خدا شناسي هارمجدون و جنگ آينده ميپردازد، در سراسر دهه 70 پرفروش ترين كتاب بود و فروش آن پس از انجيل از هر كتاب ديگري فراتر رفته بود. هال ليندسي، نويسنده اين كتاب و چهار كتاب ديگر از جمله «جهان نويني در حال فرا رسيدن است».There is anew world comming اعلام مي دارد كه خداوند مقرر فرموده است كه ما به يك جنگ هارمجدون هسته اي دست بزنيم. ليندسي ميگويد كه ما بايد هفت مرحله بر حسب هفت مرحلهاي كه در مكاشفات يوحنا آمده است، يا هفت مشيت الهي را از سر بگذرانيم كه يكي از آنها نبرد هراس انگيز هارمجدون است، كه در آن همه گونه سلاحهاي بس ويرانگر هستهاي به كار برده خواهد شد. از آنجا كه اين هفت مرحله، هفت مشيت الهي ناميده ميشود، خود اين نظام اعتقادي، مشيت الهي گرايي و پيروان آن نظام، هواخواهان مشيت الهي ناميده مي شوند.
انجيل مرجع سكوفيلد: قبل از شرح اين كتاب لازم است ذكر شود كه مسيحيان دست راستي ايالت متحده كه به مشيت الهي معتقدند، مسيحيان صهيونيست خوانده ميشوند و اين مساله ذهنيت پديد آمده درباره چگونگي پيوند يهود و مسيحيت را مرتفع ميكند. سيروس اينكرسون سكوفيلد كتاب خويش را در بسط مفهوم مشيت الهي گرايي نوشته است كه باتيراژهاي چندين ميليون به فروش ميرسد. او در اين كتاب تعليم ميدهد كه مسيحيان تجديد حيات يافته بايد از هارمجدون استقبال كنند. زيرا همين كه جنگ آغاز بشود، رستگار شدگان به آسمانها عروج خواهند كرد و ملكوت الهي را در خواهنديافت.
جيمي سواگارت: ايستگاه تلويزيوني موعظه انجيلي او در باتن روژ ايالت لوييزيانا قرار دارد. او در جمع، هر روز به4/5 ميليون خانوار، دسترسي داشت كه درروزهاي يكشنبه، سر به12 ميليون خانوار مي زدند.
جيم باكر: جيم باكر(با سابقه رابطه نامشروع) باشبكه وحي آميز پي تي ال متنفذي به نام جري فالول كه بابرنامه ساعت بشارت انجيل كهنdtime gospel Hour"" تحت عناوين مذهبي، استراتژي سياسي آينده صهيونيستها و آمريكاييها را بيان ميدارد و يكي از حمايت كنندگان مالي غاصبان قدس در ايالات متحده است.
كنت كوپلند و ريجارد دوهان با برنامه روز اكتشاف Dayot Discavery هر يك مخاطباني را براي پيام آينده بحرانيجخود دارند. كوپلند در سخناني ميگويد: خداوند اسرائيل را سرافراز كرده است... خداوند راميبينيم كه به حمايت از اسرائيل به حركت درآمده است... چه زمان درخشاني است اين زمان كه از دولت خودمان كه حامي اسرائيل است پشتيباني مي کنيم. چه زمان درخشاني است كه خداوند را آگاه سازيم، از اينكه تا چه پايه شما درست از ريشههاو سرچشمههاي ابراهيم، تقدير ميكنيد.
بيلي گرام (گراهام) يكي از كشيشان پروتستان انجيلي بنيادگرا در موضوع هارمجدون در سال 1970 هشدار داده است كه: جهان اكنون به سرعت دارد به سوي جنگ آخرالزمان هارمجدون خودنزديك مي شود و نسل كنوني جوان ما، شايد آخرين نسل در تاريخ باشد.[8] تامل در اين سخنان ميزان نزديكي شكل و محتوايي يك نظريهپرداز سياست خارجي آمريكا– فرانسيس فوكوياما را با بيلي گرام نشان مي دهد. فوكوياما درنظريه معروف سياسي خود، در يك آينده پژوهي يا استمداد از روح جوامع كه در فلسفه هگل ذكر شده است از پايان تاريخ و آخرين انسان سخن مي گويد. The end of the world and pastman گرچه ميزان بحران هسته اي كه در سخنان كشيشان انجيلي آمده است در نظريه فوكوياما نماد چنداني ندارد اما او در نهايت به همان مقوله حاكميت يك عقلانيت خاص در دوره پاياني جوامع انساني ميپردازد.
هال ليندسي يكي ازكشيشان انجيلي كه مولف كتاب زمين سياره بزرگ مرحوم است مي گويد: پيش از اين كه يهوديان تشكيل يك ملت بدهند هيچ چيز درست سرجايش نبود. تنها حال كه اين اتفاق افتاده است، تحقق همه گونه علايم پيشگوييهايي نبوي، دارد جاي خودش قرار مي گيرد. زيرا كه برخي فضاهاي قدرت سياسي بايستي نخست پديد ميآمد و اكنون بنا بر الگوي پيشگويي هاينبوي، كانون همه جهان درخاورميانه، و به ويژه در سرزمين اسرائيل امروزي متمركز شده است. همه ملتهاي جهان بر اثر آنچه كه در آنجا مي گذرد به رنج و عذاب خواهند افتاد و در آن درگير خواهند شد. حالاما مي توانيم ببينيم چگونه آنچه كه در اين زمانها رخ مي دهد مانندهمين اتفاقهايي كه روزنامهها مي نويسند درست، با الگوي پيشگوييهاي نبوي جور در مي آيد.[9]
پت رابرتسون: از ديگر مسيحيان است كه با داشتن كلوپ 007 به ارائه چنين تغييراتي مي پردازد. او نيز داراي برنامه تلويزيوني وتبليغات خاص است. درسايت اينترنتي كلوپ 007 برخي پرسشها و پاسخهاي وي درج شده است. تامل در اين اظهارنظرها، نشان مي دهد كه اولاً تا چه اندازه نسبت به اسلام و عقايد اسلامي بيگانه است و دوما تا چه حد در توجيه سياستهاي ظالمانه و ضدبشري كاخ سفيد ميكوشد. در اينجا به عنوان نمونه و بدون هيچگونه توضيح اضافي دو نمونه از سئوالهايي را كه وي پاسخ داده است، ذكر مي كنيم:
سؤال: آيا عيسي صلح طلب بوده است؟
پاسخ: در ايمان شخصي بله اما عيسي اين جملههاي رفتار توام با عطوفت را براي سياستمداران نگفته است. بايد نيرويي براي مقابله باشد.
سؤال: شنيدهام برخي ميگويند:تنها جنگ، آيا اين يك ايده منطبق با كتاب مقدس است؟ به نظر شماآيا اين تنها يك جنگ است كه ما درگير آنيم؟
پاسخ: عقيده تنها جنگ برخاسته از خداگرايان كليساي كاتوليك روم است كه با چنين مشكلي مواجه شدهاند. مطمئناً عقيده تنها جنگ برخاسته از كتاب مقدس نيست. كتاب مقدس ما ميگويد از يوغ ستم آزاد شويم..ما چگونه از زير يوغ ستم آزاد ميشويم؟ آيا با دعا يا با فعاليتهاي ديگر؟ اگر در خيابان ببينيد كه مردي در حال زدن كودكي است چه خواهيد كرد؟ خوب، شما مي توانيد به پليس زنگ بزنيد و يا او را از زدن بازداريد. زيرا مساله اينجاست كه شما بايد از كار او جلوگيري كنيد. صدام وحشي شده بود و مردمش را ترور ميكرد. با بمب شيميايي بر مردم كرد حمله كرد.او جنگي را بر عليه ايران به راه انداخت كه يك ميليون نفر در طي آن جان باختند. به كويت حمله كرد. او به عربستان و اسرائيل موشك پرتاب كرد. او در مقابل قوانين ايستاد. اكنون در چنين حالتي، مطمئناَ كسي او را بايد به دستان عدالت بسپارد! سازمان ملل يك جوك است! مشروعيت اخلاقي، قدرت قانوني و قدرت نظامي ندارد. پس تنها كساني كه مي توانند اين كار را انجام دهند آمريكائيان هستند. آيا اين عدالت است؟ بله، آيا از نظركتاب مقدس عادلانه است؟ البته كه هست. سؤال اين است: آيا ميخواهيم شهوات را حاكم كنيم و به مردم اجازه بدهيم تا وحشي و ويرانگر باشند، به خاطر اينكه فكر مي كنيم شايد قادر به ادامه راه نباشيم؟ ما نميخواهيم كلانتر جهان باشيم و به دنبال ملتهاي جهان يكي پي ايراد ديگري بدويم و رژيمهاي شر را سركوب كنيم. مساله اين است كه در جهان امروز ما تعدادي از حكام ظالم وجود دارند كه نه تنها براي ملت خودشان بلكه براي ما هم خطرناكند. براساس كتاب مقدس، ما بايد ستمديدگان را آزاد سازيم.[10]
او يك كشيش در اختيار انديشههاي صهيونيستي افراطي است و اكنون همچنان كه همه شاهد آنند، با نفوذي كه توسط بوش پسر در كاخ سفيد يافتهاند، در حال بسط و اجراي عملي ايدههاي خطرناك خودند. اما آيا با بهرهگيري از عبرتهاي تاريخ اين دجال يا گوساله سامري نيست كه رداي مسيح يا پوستين خدا بر خويش افكنده است؟ از سوي ديگر، اكنون در كابينه جرج بوش صهيونيستهاي تندرويي حضور دارند كه از سويي جنگ صد ساله عليه اسلام[11] را طراحي ميكنند و از سوي ديگر اعراب را از گروههاي شر مطلق در برابر خيرمطلق يعني اسرائيليها معرفي مي كنند. و تنها راه حل مشكل اسرائيل را جنگ تا شكست نهايي اعراب اعلام مينمايند. اساس عقايد اين دست ازسياستمداران برگرفته از انديشههاي همان كشيشهاي مسيحي صهيونيست است و در واقع اينان بازوان عملي چنان ايدههايي هستند. در اكتبر 2002 روزنامه نيويورك تايمز اخباري را در مورد ولفو ويتز و پيروان وي منتشر كرد كه در آن از فشار اين افراد بر دولت بوش براي آغاز جنگ فوري بر ضد عراق سخن گفته شده است، زيرا حمله به افغانستان (سرزمين خشك و فقير) نميتواند جنگ جهاني را كه آنان در صدد شعلهور كردن آن هستند، آغاز كند. اما از نظر آنان، عراق پله ديگري براي جنگ بر ضد تروريسم و برخورد تمدنهاست. در اين طرح دين اسلام به عنوان دشمن معرفي شده است كه بايد جنگي صد ساله بر ضد آن آغاز شود... اين گروه در حال حاضر، ايالات متحده را در همان مسيري هدايت ميكنند كه سياست تندرو و افراطي و بسيار خطرناك صهيونيستها به آن سو در حال حركت است. در اين تفكر، همه دولتهاي اسلامي كه اسرائيل از آنها ميترسد، دشمن تلقي شدهآند و شايد اگر دولت بوش نبود اين ايدههاي ولفو ويتز تنها يك رؤيا باقي ميماند.[12] صاحب چنين انديشههايي اكنون در حال پيشبرد طرح نظم نوين جهاني به رهبري آمريكا هستند كه در نهايت اهداف صهيونيستي پنهان درآن منطوي خواهد بود.
گذشته از چنين سياستمداراني ميتوان به نظريه پردازاني چون لوي اشتراوس وساموئل هانتينگتون اشاره نمود. اينان در قالب چهرهاي به ظاهر عملي به اظهار نظر پرداختهاند اما كمي تامل كافي است تا هدف مشترك اين سه دسته را روشن كند. يكي از نظريههاي لوي اشتراوس اين است كه اكنون جهان مكاني است كه دموكراسيهاي ليبرال به صورت منفرد و در معرض تهديد دائمي دشمنان خارجي به سر ميبرند و با خطراتي مواجهند كه بايد با قدرت و رهبري مقتدرانه با آنها به مقابله برخاست اكنون شاگردان مكتب اشتراوس در سياست گذاريهاي آمريكا حضور دارند و اين ايده مورد تاكيدآنان نيزهست. به نظر نويسنده تئوري برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون نيز در اين راستا قابل طرح است. هانتينگتون ازسالها پيش با اشاره به ايده برخورد تمدنها، خود عملاً در مسير رسيدن به چنين جنگ بزرگي گام برداشته است. تئوري جهاني او، يك استراتژي خاص در جهت آمادهسازي رواني اذهان جوامع بشري با جنگ و درگيريهايي بود كه به تعبير وي بيشتر درگسل شدن اسلامي و غرب رخ خواهد داد. و مگر نه اينكه دراكثر يا همه جنگهايي كه به نحوي به گسل تمدني عالم اسلامي برمي خورد، نقشي از ايالات متحده و استعمارگران درميان است؟
اينك اين دنياي پيرامون ماست كه در آن، ائتلاف سه گانه سياستمداران، نظريهپردازان و صهيونيستهاي افراطي براي سروري جهان شكل گرفته است. اين آيندهپژوهي آنها بود كه تدارك جنگ بزرگ را هدف قرار داده بود و اكنون در حال اجراي طرحهاي خود است. نتيجه ظاهري چنين طرحي براي آنان دسترسي به ثروت كشورها، استفاده از منابع عظيم نفتي، تغيير نقشه جغرافيايي خاورميانه، سلطه بر جهان و دست يازيدن به همه آمال شيطاني خود است. شايد ما در دوره پاياني آخرالزمان زندگي ميكنيم. اگر چنين باشد، جرج بوش در اين ميانه يا دجال است يا درازگوشي كه دجال بر آن مينشيند!
جري فالول در جايي مي گويد: هارمجدون واقعيت است، اما شكرخدا، اين پايان روزگار امتهاي جز يهودي و مسيحي است زيرا كه پس از آن صحنه براي سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عيسي مسيح، در نهايت افتخار و قدرت آماده ميشود. تقريبا تمام تعليم دهندگان كتاب مقدس كه من مي شناسم، بازگشت بسيار نزديك مسيح را پيش بيني مي كنند و من شخصاً ايمان دارم كه بخشي از آن آخرين نسل هستيم. آن آخرين نسلي كه تا سلطان مامسيح نيايد، نخواهد مرد[13].
مسيحيان صهيونيست ، جرج بوش و ديکتاتور آرماگدون
خبرگزاري مهرـ سرويس بين الملل: پت رابرتسون يک سخن پراکن و مبلغ مسيحي در گفتگو با سي ان ان گفت: بوش پيش از آغاز جنگ عراق به آرامي به وي تاکيد کردکه "ما هيچ تلفاتي در اين جنگ نخواهيم داشت". جرج بوش زاييده تفکرايده هايي است که از سالها پيش بوسيله مبلغان انجيل در اذهان مردم امريکا در حال تزريق شدن است. حرکت خزنده صهيونيسم مسيحي در آمريکا از سالها پيش آغاز شده وبه آهستگي درسياستمداران آمريکايي رخنه کرده است. طرفداران صهيونيسم مسيحي، مسيحيان پروتستاني هستند که معتقد به آرماگدون و نبرد آخر الزمان هستند و معتقدند براي ظهور دوباره مسيح بايد اقدامات و شرايط پيش از ظهور را فراهم کرد. اعتقاد بوش به آخرالزمان و تلاش وي براي حمايت از اسرائيل و ايجاد آمادگيهاي لازم براي وقايع و نبرد معروف آن در عملکرد دولتمردان آمريکايي در طول يک قرن گذشته نهفته است. در قرن گذشته در آمريکا مبلغان مسيحي تلاش کردند نوعي احساس ترس از دنياي خارج را در مردم آمريکا القا کنند. فيلم هاي آرماگدون و طالع نحس از جمله فيلمهايي هستند که در آنها مردم آمريکا با هجوم يک دشمن خارجي روبرو مي شوند. تلاش در اين فيلم ها ايجاد نوعي حالت وحشت در مردم آمريکا بود که بتوان از اين حالت وحشت براي هجوم استفاده کرد.
يک خبرنگار کاخ سفيد در زمان جرج بوش پدردر کتابي در مورد خاطرات خود مي نويسد: پدر جرج واکر بوش در زمان به دنيا آمدن وي نام اورا جرج واکر بوش Goarge walker Boucsh گذارد چرا که مي خواست و اعتقاد داشت که فرزند او همان ديکتاتور آخرزمان است که بمدت هفت سال برزمين حکومت خواهد راند. ديکتاتوري که انجيل يوحنا وي را 666 معرفي مي کند. در کتاب يوحنا آمده است درآينده ديکتاتوري ظهورخواهد کرد که يک حکومت جهاني را رهبري خواهد کرد و نوعي اتحاد نظامي و اقتصادي بين کشورهاي جهان به وجود خواهد آورد. انجيل يوحنا اين ديکتاتور آخر الزمان را با عدد 666 معرفي کرده است.همچنان که پدر جرج بوش با افزودن نام مياني واکر به اسم جرج بوش تلاش کرد که همان 666 آخر الزمان باشد.[14] بوش پسر که با اين اعتقاد بزرگ شده است به خوبي مي داند براي حکومت بر جهان نيازداشت که ازعراق عبور کند و به يک دولت مستقل اسرائيل برسد. اعتقاد بوش به صهيونيسم مسيحي را در گفته هاي وي مي توان جست وي در سال 2001 در سخنراني خود گفت : اهريمن در بين ما است.[15] در حقيقت او به نوعي تلاش دارد افکار مذهبي و دروني مردم امريکا را که از مدتها پيش بوسيله مبلغان مسيحي با استفاده از فيلمها و تبليغات ديگر گسترش يافته بود، به نفع خود بيدار سازد و اين تلاشهاي وي مورد حمايت مبلغان مسيحي است که در حال حاضر نفوذ گسترده اي را در جامعه آمريکا يافته اند.
منبع: خبرگزاري مهر، به تاريخ: ۱۳۸۳/۰۸/۱۱: www.mehrnews.ir/fa/NewsPrint.aspx?NewsID=123177
بازسازي ناقص هاليوود از كربلا (يادداشتي بر فيلم مصائب مسيح)
غوغايي دوباره، بسياري را به تفكر واداشت. يهوديان عليه آن تظاهرات كردند. فاكسنيوز حاضر نشد آن را پخش كند. صهيونيستها حساسيت نشان دادند. مسيحيان كاتوليك خوشحال شدند. باز هم فيلمي در مورد زندگي حضرت عيسي (ع) ساخته شده بود؛ اما اين بار فيلمي پر از خشونتهاي غريب.
اخيراًفيلم «مصائب مسيح» ساخته مل گليبسون ـ كه از مؤمنان مسيحي[16] به شمار ميرودـ با جنجال فراوان در سراسر دنيا پخش شد و فقط در دو هفته اول فروش خود بالغ بر 250 ميليون دلار فروخت (با حساب دلار 880 تومان ميشود چيزي در حدود 220 ميليارد تومان در دو هفته) و در نهايت حدو د ششصد ميليون دلار فروخت (چيزي حدود 528 ميليارد تومان). در 24 فوريه 2004 ميلادي4600 سينماها در آمريكاي شمالي (كانادا و آمريكا...) آن را به نمايش گذاشتند؛[17] البته فروش بعدي در آمريكا و خارج از آمريكا و فروش ويدئويي و DVD[18] فيلم بسيار بيش از اين بود.
هنگامي كه فيلم را ميديدم، شدّت خشونت فيلم مرا متعجب كرد؛ چراكه قبلاً در فيلمهاي هاليوودي[19] در مورد حضرت عيسي(ع) هيچگاه اين مقدار از فيلم را به صحنههاي شكنجه و خون و صليب اختصاص نداده بودند. از مطالعه انجيل هم حجم بسيار كمي از نوشتهها به شكنجهها و نحوه غيرانساني آنها اختصاص داده شده است.[20] اندكي تامل كردم. به ياد حرف آن كشيش مسيحي افتادم كه پس از بازديد از ايران گفته بود:اگر ما شش دارايي شيعه را داشتيم، با آن همهي جهان را مسيحي ميكرديم و مهمترين آن مظلوميت شهداي كربلا و خصوصاً حضرت امام حسين(ع) و عزاداريهاي همه ساله مردم بر آن مصيبت هاست. فوراً جمله امام خميني(ره) هم به ذهنم خطور كرد كه «اين محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است». اين مطالب را با برخي دوستان طلبهي منتقد فيلم هم مطرح كردم، همگي بازسازي مظلومانه ملگيبسون از حضرت مسيح(ع) را براي تبليغ مسيحيت و فروش بيشتر فيلم تأييد كردند.
باز هم تحقيق و پرسش در اين زمينه را ادامه دادم. با دقت يافتم كه نگاه فيلم به مصائب حضرت مسيح(ع) نگاهي بسيار سطحي و ظاهري بوده است و بيشتر، شكنجههاي جسمي حضرت را به تصوير كشيده است و از نمايش شكنجههاي روحي و معنوي ايشان، آن چنان كه ما در روضه هاي سيدالشهدا(ع) داريم ناتوان بوده است. باز سؤالي ذهنم را خراشيد كه چرا حتي اين فيلم هم با رنجهاي يك پيامبر اولوالعزم سطحي برخورد كرده است؟ باز هم تفكر و مطالعه. در مجلهاي، در نقد اين فيلم مقالهاي ديدم كه «مل گيبسون» را روشنفكري معرفي كرده بود كه تلاش ميكند جنبههاي آسماني و فراتر از عقل ظاهري را در اديان نپذيرد و كاملاً سعي دارد تصوري زمين و حسي و با عقل ظاهر از دين مسيحيت به پرده سينما بكشاند[21].
حرف جالبي بود؛ ولي هميشه استادانم تأكيد ميكردند كه در رسيدن به پاسخي عميق عجله نكنيد و راه پرسش را بر خود نبنديد. بعد از مطالعه چند نقد نسبتاً خوب بر فيلم[22] و چند كتاب در مورد مسيحيت و يهوديت و تاريخ اديان[23]، با دوستان كه در بحثهاي مسيحيتشناسي و يهودشناسي و تاريخ و فلسفه و نقد فيلم تلاشهايي كرده بودند به نقد و تحليل اين فيلم نشستيم. نتايج اين نشست پنج ساعته بسيار جالب و شنيدني بود:
خلاصه بحث اين بود كه مسيحيت در بين بنياسرائيل و يهوديان به وجود آمد و با تحريفات به وجود آمده در يهوديت به مبارزه برخاست. اين دين از همان ابتدا باعث خشم علما و حاكمان دنياپرست يهود قرار گرفت؛ چراكه ظلم ستيزي و آگاهي بخشي و خداپرستي مسيحيان با منافع دنيوي ماديگرايان يهود و استعمارگري آنها در تضاد بود. پس به فكر افتادند كه چگونه اين دين آسماني را مهار و كم خطر كنند؛ چراكه نميتوانستند جلوي پيشرفت آن را بگيرند. در اين مسير چندكار عمده انجام دادند:
2 ـ اقدام به ترور حضرت عيسي(ع) كه ايشان به همين دليل از نظرها غايب شدند تا در آخر الزمان با حضرت مهدي(عج) بازگردند (مسيحيان امروز به اشتباه فكر ميكنند كه حضرت به صليب كشده شد و دوباره زنده شد و به آسمان عروج كرد تا در آخرالزمان بازگردد.)
3 ـ تحريف دين حضرت عيسي(ع) و وارد كردن مفاهيم غلطي چون سه خداپرستي (پدر، پسر، روحالقدس) و تسليمپذيري و عقل گريزي و جدايي علم و دين و جدايي دين و دنيا و سياست و جبرگرايي در مسيحيت.
4 ـ غصب خلافت و جانشيني حضرت كه به اعتراف خود انجيل[24] توسط پولس كه از علماي درباري يهود بود صورت گرفت و سپس توسط شاگردان او ادامه پيدا كرد و همين غاصبان نقش مهمي در انحراف اين دين داشتند.
5 ـ ايجاد فرقههاي انحرافي بسيار زياد در مسيحيت و تفرقه بين مسيحيان و حكومت بر آنها.
6 ـ گسترش نفوذ مادي و اقتصادي و علمي و سياسي و رسانهاي و تبليغاتي بر مسيحيان جهان.
بالاخره يهوديان توانستند اين دين را آنچنان منحرف كنند كه خداوند دين بعدي، يعني اسلام را براي نجات بشريت فرستاد و اين فيلم هم با نگاهي عميق دقيقاً در همين مسير حركت ميكند و همان آموزههاي انحرافي يهودي شدهي مسيحيت را ترويج و تبليغ ميكند: سه خداگرايي (خداي پدر، خداي پسر و خداي روحالقدس)، فداشدن و قرباني شدن حضرت عيسي(ع) براي بخشش گناهان بشر، جدا بودن دين و دنيا و سياست (سكولاريزم) و ذلتپذيري و تسليم ظالمان شدن و لب فروبستن، جسمانگاري خدا كه در جاي جاي كتاب مقدس شاهد آن هستيم،[25] تقديرگرايي و جبرگرايي مسيحي در صحنههايي كه عيسي(ع) مصلوب شدن را سرنوشت حتمي خود قلمداد ميكند و هيچ نميگويد و... .
با دوستان به اين نتيجه رسيديم كه دليل ركود و بينشاطي دين در جوامع غربي كه بيشتر مسيحي هستند همين انحرافات است كه آن را تبديل به دين بيخطر براي زرسالاران عالم كرده است و گرچه كارگردان و نويسندگان فيلم بسيار كوشيدهاند با موسيقي جذاب و پررنگ كردن نقش مادر و صحنههاي زجرآور و خونآلود مظلومتنمايي را به اوج برسانند؛ ولي چون اين مظلوميت در كنار عرفان و شناخت و عقلگرايي و دين ناب قرار ندارد مصرف كوتاه مدت دارد و در بلند مدت
منبع: نشريه آينده سازان(اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان)؛ ويژه نامه محرم1426ه.ق:ayandesazan.info يا ayandesazan.ir ، نوشته: محمدحسين فرجنژاد
اين مقاله چون در نشريه اي مختص نوجوانان به چاپ رسيده است، زباني ساده دارد و در ضمن بررسي فيلم، عمدا سعي شده است مخاطب را هم به طي اين مراحل تشويق کند و لوازم نقد محتوايي را نيز به مخاطب گوشزد کند. در پاورقي ها هم کتابهاي مفيدي در مورد بحث ارائه شده است.(و)
فيلم مصائب مسيح مل گيبسون از زاويه اي ديگر
اما در اين نظام بسته سياسي كارگرداني به نام مل گيبسون به ساختن فيلمي مبادرت ورزيد كه بر حساس ترين عصب اربابان هاليوود دست يازيد و آن سرباز كردن زخمي کهنه يعني دشمني ديرينه مسيحيان با يهوديان بود كه از يك سرچشمه آب مي نوشيد: نقش علماي يهود در كشتن مسيح!
سالها هاليوود كوشيد تا با بهره گيري از موضوعات مختلف به خصوص دروغ holocost ( كوره هاي آدم سوزي نازيها) يهوديان را مظلوم و مسيحيان را شرمنده سازد و از سوي ديگر عربها (نماد مسلمانان در غرب) را به عنوان دشمن اصلي و مشترك به مسيحيان معرفي كند و در اين راه بسيار موفق بود. اما سانسور فيلمنامه ها، كارگردانان و بازيگراني حتي در حد چارلي چاپلين از سوي اربابان يهودي هاليوود روندي را آغاز كرد تا هاليوود نا خواسته در درون خود به توليد تفكر ضد هاليوودي مبادرت ورزد و هاليوود بايد به انتظار ادامه توليد چنين فيلمهايي باشد. روندي دقيقا مشابه روند بازتوليد پسامدرنيته در دنياي مدرنيته. تولد جرياني با بازگشت به اصالت خود و نقد سياست تحريف و دروغ كه شرح و بسط آن نيز مجالي ديگر را مي طلبد.
فيلم مصائب مسيح آغازگر جريان ضد هاليوودي به كارگرداني يك كارگردان هاليوودي است و به سادگي نمي توان از آن گذشت.[27] اين فيلم در چند هفته اول نمايش ركورد قسمت سوم ارباب حلقه ها برنده چندين اسكار را شكست و با استقبال شگفت انگيزي مواجه شد. موضوع جذاب، ديالوگ هاي قوي، دكور، موسيقي، بازيگران و كارگرداني بر موفقيت اين فيلم تاثر داشت اما هيچكدام علت اصلي اين استقبال با شكوه نبود. مردم آمريكا و مسيحيان جهان پس از سالها فيلمي را در پيش رو داشتند كه با اعتقاد خويش آن را لمس مي كردند فيلمي بر خلاف دروغهاي هميشگي هاليوود و اين بزرگترين شكست را براي هاليوود رقم زد.
مل گيبسون نيز فيلم خود را در نهايت تاثير ساخت كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1. نقش حضرت مريم در اين فيلم به احتمال زياد با استعاره مل گيبسون از حادثه عاشورا و حضور حضرت زينب(س) در لحظات سخت بود كه تاثير فوق العاده اي رابر مخاطبان گذاشت.
2. زبان عبري و آرامي فيلم بر واقعيت آن و تاثير بر مخاطبان افزود. كاري كه مل گيبسون براي رسيدن به آن ماهها صبر كرد تا افراد گروه، زبان عبري و آرامي ديالوگ ها را ياد بگيرند.
3. موسيقي فوق العاده فيلم كه با فرود و فراز خود جاي ديالوگ ها را پر مي كرد و بيننده را با تمام وجود در احساس فرو مي برد.
4. نزديك شدن بيش از حد به متن داستان و به تصوير كشيدن لحظه لحظه مصيبت هاي حضرت مسيح كه از فيلم چهره اي خشن و تاثير گذار را ساخت تا حدي كه چندين كشيش با ديدن صحنه هاي فيلم قالب تهي كرده و جان باختند.
5. بازيگري بي نظير حضرت مريم كه در تمام مصايب هرگز شيون نمي،كند و با تمام وجود از درون مي سوزد و بينندگان را با خود به عالمي ديگر مي برد.
6. ديالوگ هاي حواريون با مسيح و مونتاژ آن در هنگام مصلوب كردن حضرت و اين معنا كه شديدترين رنجها را مستحق كسي دانستند كه حتي براي دشمن خويش سرشار از محبت و خير خواهي بود.
7. جلوه هاي ويژه سينمايي كه فيلم را رنگي عيني و واقعي بخشيد همچون صحنه هاي تازيانه و مصلوب كردن مسيح و جلوه هايي كه به فيلم روحانيت مي بخشيد[28] همچون صحنه اشك خدا (!؟)كه پس از كشتن مسيح بر زمين چكيد.[29]
8. نقش روحانيون يهودي كه با اصرار از حاكم رومي حكم قتل مسيح را گرفتند و در بي تفاوتي كامل همه مصيبت ها را بر حضرت روا داشتند.
9. همذات پنداري بينندگان مسيحي با كودكي كه در ميان انبوه سنگسار كنندگان مسيح كاسه اي از آب براي حضرت مي آورد و يا دختري كه براي تبرك پارچه خود را با دست مسيح مي دهد تا ايشان با خون صورت خويش آن را متبرك سازند .
10. بي تفاوتي و خنده هاي تنفر انگيز سربازان رومي در سخت ترين لحظات مصيبت بار مسيح كه در هاله اي از بهت و انتقام بينندگان گم مي شد.
واينچنين بود كه مصائب مسيح ( كه البته از نظر اسلام طبق بيان صريح قرآن مردود است) به يكباره عالم را متاثر كرد و يهوديان را مبهوت ساخت.
منبع: وبلاگ اسلام و غرب وسايت موعود: http://zion-islam.persianblog.com/1383_2_5_zion-islam_archive.html
http://www.mouood.com/modules.php?name=News&file=article&sid=428&mode=thread&order=1&thold=0
طعم تلخ زمين بوى خوش آسمان(نکاتي در باب مصائب مسيح)
مصائب مسيح بنا ندارد تا همچون عيسى بن مريم فرانكو زفيره لى بر جزئيات زندگى و پيامبرى مسيح بپردازد، همچون بزرگترين داستان عالم جرج استيونس فيلمى با بودجه اى هنگفت نيست، مانند انجيل به روايت متى پيرپائلوپازولينى اقتباسى لفظ به لفظ و دقيق از كتاب مقدس به شمار نمى آيد و قرار هم نيست همچون آخرين وسوسه مسيح مارتين اسكورسيزى در ماهيت الوهيت مسيح غرق شود و به ايراد فرضيه طبيعت دوگانه خدا ـ انسان در باره عيسى بپردازد. اين فيلم مى خواهد مصائب مسيح را به تصوير بكشد.
مهمترين نكته متمايز كننده فيلم، وجه رئاليستى آن است. گيبسون براى دست يافتن به اين هدف، تمهيدات متفاوتى را در پيش گرفته. اول اينكه سعى كرده تا با تمركز بر آخرين ساعات زندگى مسيح، زمان روايت را تا حد ممكن به زمان واقعى رخداد نزديك كند. دوم اين كه با اين انتخاب صحيح توانسته است فرصت و امكان بيشترى براى شرح جزئيات امر واقع پيدا كند. سوم اين كه تا جاى ممكن از توجه به رخدادهاى موازى اجتناب كرده است. چهارم اين كه در هوشيارانه ترين شكل كارگردانى و تدوين طورى عمل كرده تا بدون آن كه تداوم حضور مسيح جلوى دوربين به چشم مان آيد و احساسش كنيم، همواره با او همراه هستيم ( كاراكتر مسيح در بيش از هشتاد درصد از تصاوير فيلم در قاب هاى مختلف حضور دارد.) علاوه بر اين كارگردان حتى به اين ها هم راضى نمى شود و تمام فيلم را به زبان هاى رايج در آن روزگار (عبرى، آرامي و لاتين) به تصوير مى كشد. او در عين حال در نوشتن و كارگردانى اثر بيشترين وفادارى را هم به اصل واقعه (از نظر انجيل) از خود نشان داده است. اگر چه مل گيبسون موفق شده تا به خوبى به وجه يزدانى و الهى چهره مسيح بپردازد، اما در عين حال در اين فيلم همواره مسيح را با همان ترس ها، همان احساسات و همان دلتنگىججها و اضطرابات يك انسان معمولى مى بينيم. اين نوع شخصيت پردازى ( يا به عبارت صحيح تر در اين جا ارائه شخصيت پس از انتخاب و آگرانديسمان بخشى از ابعاد شخصيتى) در ميان آثار مكتوب و مصور كم سابقه بوده است. بر خلاف آنچه تصور مى شود فيلم بنا به تعاريف موجود، اثرى آنتى سميتيك (ضد يهودى) نيست. ... اما در اين اثر آدمها به شكل گروهى مورد قضاوت قرار نمى گيرند و نگاه فيلم به انسانها نگاه به فرديت آنهاست و قوم يا مذهب در اين باره اهميتى ندارد. چنانكه مثلاً پونتيوس پيلات ـگماشته سزار روم ـ كسى است كه تقريباً نگاهى انسانى و مثبت به مسيح دارد، اما سربازان زير دست او كه آنها هم رومى هستند در شكنجه و آزار مسيح، گوى سبقت را از يهوديان مى ربايند. از طرف ديگر براساس شواهد تاريخى، بسيارى از شخصيتهاى فيلم، از جمله مريم باكره، يوحنا، پيتر، لوقا و خيلى هاى ديگر، قبل از ابلاغ دين مسيح يهودى بوده اند. با اين همه، گيبسون در مواردى در ارائه نگاه منفى اش نسبت به سران دين يهود ترديدى از خود نشان نمى دهد. فساد، بدعت و تحريف، سه ويژگى عمده سران اين دين در طول تاريخ، در اين فيلم به شكلى ظريف و غير مستقيم به تصوير كشيده مى شود. تأكيد كارگردان در يك صحنه از فيلم به حقيقتى تلخ اشاره دارد كه به تعبيرى هنوز هم زشت ترين حقيقت دنياى امروز به شمار مى آيد. در اين صحنه يكى از سران مذهبى يهود، به ازاى خبر چينى و خيانت يهودا، كيسه پولى را به سمت او پرتاب مى كند، دوربين در نمايى كه به طريقه اسلوموشن نشان داده مى شود، حركت كيسه پول را در فضا تعقيب مى كند و اين چنين به نقشى كه پول و سرمايه دارى در دنياى آن روز و امروز يهوديت در مناسبات سياسى و اجتماعى داشته تأكيد مى شود.
به جز قصه سرراستى كه در طول فيلم مى بينيم، هراز گاهى يك فلاش بك(برگشت به گذشته) مارا از ورطه عذاب و مصيبت بيرون مى كشاند. اين فلاش بك ها دو كاركرد اساسى دارند. اول اين كه به تماشاگر اجازه مى دهند تا لحظه اى نفس تازه كند و مهياى ديدن دوباره «مصائب» شود و دوم اينكه مدام به تماشگر ـكه البته اگر خودش هم مسيحى نباشد مسيح را به خوبى مى شناسد ـ ابهت، عظمت و لطافت مسيح را ياد آورى كند.
نمى دانم گيبسون و نويسنده فيلمنامه اش تا چه حد ديندار و معتقد هستند، اما به هر جهت نوعى نگاه ديندارانه در فيلم حاكم است كه آن را از يك «تصويرگرى محض از واقعيتى تاريخى» فراتر مى برد. پروراندن وجه نماتيك جبر به صليب كشيده شدن مسيح و تقابل جبر و اراده در اين اثر كاملاً ريشه در معتقدات مذهبى دارد كه تا حدودى به فلسفه دينى هم پهلو مى زند. مطابق با روايتى كه در فيلم مى بينيم، تمامى آدمها، به خصوص آنهايى كه قلباً مخالف خواست سران يهود هستند در برزخ ميان جبر و اراده قرار دارند و نهايتاً همه محكوم به جبر هستند! همه به جز عيسى كه تنها فرد صاحب اراده است. از زمانى كه عيسى در صحنه نخست، مارى كه از جانب شيطان به سمت او مى آيد (نماد وسوسه شيطانى) را بالگد مى كشد، تا انتهاى فيلم روايت به شكلى كاملاً جبرى پيش مى رود.
از آن جا كه در روايت فيلم هايى كه برمبناى رخدادهاى معروف تاريخى ساخته مى شوند شيوه ارائه اطلاعات ارزش چندانى ندارد و تمامى اطلاعات به واسطه دانش مخاطب از تاريخ، نزد اوست، كارگردان و فيلمنامه نويس تلاش خود را معطوف به كيفيات وقوع رخداد مى كنند. در اين حالت به جاى ايجاد عنصر تعليق بايد چيز ديگرى را به تماشاگر ارائه كردتا حس كنجكاوى و پرسش را در او برانگيزد. برهمين اساس است كه كليت اين فيلم ها بازخوانى يك واقعه است با رويكردى تازه. گيبسون هم در فيلم خود كوشيده است تا با تأكيد بر شكنجه ها و مصائب مسيح و نشان دادن جزئيات دلخراش و اندوه آور، هم در ذهن تماشاگر ايجاد سؤال كند و هم به او اين فرصت را بدهد تا دست به يك تجربه شگفت انگيز بزند: ما و تمامى مخاطبان اين فيلم در كمتر از ۲/۵ ساعت مى توانيم همچون يكى از ساكنان شهر اورشليم آن روز گار، از نزديك و تقريباً لحظه به لحظه، روند به صليب كشيده شدن مسيح را دنبال كنيم. ارزشمند و هيجان انگيز است، نه؟!
بزرگترين داستان عالم، فيلمي براي تبرئه يهودا
خبرگزاري مهر،گروه فرهنگ و هنر: فيلم هاي سينمايي توليد هاليوود درباره مسيح(ع) هر کدام به عنوان ابزاري که واقعيت هاي مسلم تاريخي را از قطعيت بياندازد و تاويل هاي گوناگون را جايگزين آن ها کند به کار آمدند. در اين ميان اعتراض هاي پراکنده کليساها نمايش فيلم ها را به عقب مي انداختند ولي سرانجام هر کدام در سطحي وسيع امکان نمايش پيدا مي کردند. تکرار و تکرار از مناظر مختلف درباره مصلوب شدن مسيح (ع) و عاملان آن باعث شد تا هر بار موضوع اشکال گوناگون و تازه اي بيابد و تغييرات جدي در آن براي مردم و کليسا عادي شود.کار به جايي مي رسد که در فيلم "بزرگترين داستان عالم" ساخته جرج استيونسن، با بازي مکس ول سيدو، چارلتون هستون، کلود رنيز وتلي ساوالاس. فيلم جايي براي مريم(س) وجود ندارد. در تمام طول فيلم تنها به هنگام مصلوب شدن مسيح، در يک صحنه مريم بالباس هاي گران قيمت و آرايشي غليظ و امروزي جلوي دوربين قرار مي گيرد! اين در حالي است که مسيح نيز با ريش مرتب (آنکادره) و چشمان سبز و موهاي بور بر اساس مدلي هاليوودي به تصوير کشيده مي شود. اين تغيير ظاهري با تغييرات مفهومي بسياري همراه است .
"جرج استيونس" با گزينشي نگريستن به ظهور مسيح(ع) تا مصلوبجشدن صحنه هاي مورد نظر خود را بار ديگر تکرار مي کند تا به نوعي يهودا[30] را از گناهي تاريخي تبرئه کند. او که قصد ندارد بطور مستقيم بيانيه صادر کند، به ناگزير عمل يهودا را کمجاثر جلوه مي[دهد. فيلم به مخاطب القا مي کند که عملکرديهودا به تنهايي نمي توانسته سرنوشت را به زيان مسيح رقم بزند. بنابراين از زبان مسيح ابراز لطف خاصي به او مي شود. فيلمساز، شهادت خاص او را نيز هنگام صحبت با قيافا (عالم يهودي) برجسته تر ميجسازد تا تاکيد کند نظريهودا نسبت به مسيح ارادتمندانه بوده و تنها براي آرام کردن اوضاع مسيح را بوسيده و باعث دستگيري اش مي شود.
دراين ميان يک عمل ننگين را در حد يک تصور اشتباه پايين مي آورد و از آن خيانت زدايي مي کند. در کنار شستن گناه از يهودا، گناه از هرود پادشاه يهودي هم شسته مي شود و کارگردان از زبان هرود گناهان را به گردن پنتيوس پيلات رومي مي اندازد. در کنار اين نوع جعل تاريخي، جعل بزرگ تري هم صورت مي گيرد؛ در اين فيلم مردم مسيح (ع) را به کفر گويي[31]، جادوگري، قتنه انگيزي و بي ديني متهم و محکوم مي کنند و بر روي راي گيري شوراي سنهدرين[32] به سرپرستي قيافا و هرود تاثير تعيين کننده مي گذارند.[33] مردم در صحنه هاي مختلف از فيلم نقش عمده اي مي يابند. در محل تولد خود مسيح به وسيله هم ولايتي هاي (ناصريه) ، در اورشليم به وسيله مردم يهودي که کسب و کارشان توسط مسيح ، نادرست خوانده شده است و در جريان تکرار حکم دادن ها به وسيله قيافا، هرود و حتي پيلات حکم مصلوب شدن مسيح را مردم مي دهند و به ظاهر هم عمل شان توجيه مي گردد که آنها پايبندي به دين يهودي دارند و مدام بر مرتبت (نبوت) مسيح (ع) انکار مي ورزند. نقش هاي تاريخي يحيي و العاذر به شکلي کم اثر نمايش داده مي شود .
در فيلم هاي مربوط به حضرت مسيح با تاکيد بر پايبندي به اصل دموکراسي در شکلي شوم از مردم سوء استفاده مي شود. اين بهره وري ريشه در رويکرد آمريکا و صهيونيسم به دموکراسي دارد. اين دشمنان دايمي اديان بزرگ الهي (مسيحيت و اسلام) در گونه تبليغي سينماي ديني هاليوودي نيز بر مردم پسند بودن اثر تاکيد دارند. چنانچه حتي داستان فيلم هاي ساخته هاليوود درباره مسلمانان نيزپا را از سطحي نگري فراتر نمي گذارد. اما در زير پوست اين نگرش سطحي مسلمانان اگر تروريست نشان داده نشوند، آدم هاي کم توان ذهني وبي دانش نشان داده مي شوند. حدودشان در سطح جهان از نشان دادن به عنوان پادو، نوکر، راهنماي توريستي و هتل داري فراتر نمي رود. آدم هاي غير متمدن در رفتار و کردار تصوير مي شوند که براي گذراندن امورشان مجبورند سروري غربي ها را بپذيرند.
تمام اين رويکرد سرنوشت سينماي تبليغي هاليوود را رقم مي زند. فيلمي که بتواند تماشاگران بيشتري را به سينما بکشاند مي تواند يک تحريف تاريخي را عميق و موثر کند. لبه تيز اين شمشير به هر سو گرفته شود چيزي براي هدف باقي نمي گذارد. اين شمشير مدت هاست به سوي کشور هاي اسلامي بويژه کشورهايي که راه را بر صهيون بسته اند گرفته شده است. ايران اين روزها سوژه خوبي براي ساخت فيلم هاي تحريف گر تاريخ است و فيلم الکساندر به يقين اولين وآخرين فيلم با اين روي کرد نخواهد بود. منبع: خبرگزاري مهر:www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=148160
خبرگزاري مهر،گروه فرهنگ و هنر: در سال 1979 فيلمي ساخته شدکه در ميان ناباوري يهوديان، صراحتا آنان را باعث مصلوب ساختن مسيح (ع) معرفي مي کرد.
فيلم عيسي (Jesus)به کارگرداني جان کرشي وپيتر سايلس با بازي برايان ديکان(مسيح)، پوکانوين(مريم)، يوسف شيلوا(يوسف)، پيتر خراني(پونيتوس) و تاليا شاپير (مريم مجدليه) توسط دو کمپاني برتيش و کلمبيا به عنوان محصول مشترک آمريکا و انگليس توليد شد. اين فيلم که به سال 1971 بر اساس فيلمنامه اي از برايانت فيشن جلوي دوربين رفت در بافتي ضديهود، اهداف صهيونيسم را در تثبيت موقعيت تاريخي دنبال مي کرد!
نمايش عمومي فيلم «مصايب مسيح»، ساخته مل گيبسون که در آن بيشتر به شکنجه هاي جسمي حضرت مسيح(ع) پرداخته شده است در ماه هاي اخير نقش يهوديان را در شکنجه و مصلوب شدن اين پيامبر به شدت پررنگ جلوه داد. يهوديان با القاي اين عقيده که خشونت فيلم سبب تشديد شدن «يهودي ستيزي» در جهان به ويژه در اروپا مي شود از اين موقعيت بهره برداري کردند.[34] اتفاق جالب اينکه مل گيبسون دردفاع از خود و فيلمش برآمد. او بارها تاکيد کرد: «در فيلم از بازيگران يهودي سود برده ام تا شبهه اي ايجاد نگردد.» و تصريح کرد: «مسووليت بر صليب کشيدن مسيح (ع) بر گردن همه و من (مل گيبسون) است.»[35] اين در حالي است که خود صهيونيست ها با نمايش فيلم «مسيح» در سال 1979خيلي خود پسندانه همه وجوه متمايز کننده را برجسته کردند و برخلاف گيبسون نيازي به توضيح دادن هم به جامعه مسيحيت درخود سراغ نگرفتند. شکنجه کردن و به صليب کشيدن حضرت مسيح دراين فيلم از خشونت مبري است و فاجعه خيانت و ناديده گرفتن پيامبر از سوي بزرگان دين به عنوان اتفاقي نه چندان زشت عرضه مي شود و در اين واقعه بزرگان يهود ابزار اجراي مشيت الهي معرفي مي شوند.
فيلم «عيسي» بر اساس روايتي از انجيل لوقا آغاز مي شود و پيش مي رود. گوينده متن ضمن تاکيد مکرر برانطباق فيلم با انجيل لوقا، شرح کلي ظهور و رسالت و به صليب کشيده شدن مسيح(ع) را قرائت مي کند. بارها تاکيد مي شود که فيلم منطبق با انجيل لوقا از باب سوم تا بيست و چهارم است. فيلم، اورشليم و ناصره دوره امپراتوري اقستوس روم و هيروديوس(هرود) پادشاه يهود را به نمايش مي گذارد. جبرييل به دستور خداوند به نزد مريم باکره(س) مي رود و مريم دو ماه بعد از بارداري درديدار با دخترعمويش آن مژده بزرگ را مي دهد که تن وجانش شکرگذار خداوند است. سرشماري روميان در شهرهاي جليل و ناصريه اجرا مي شود. به همين خاطر مريم(س) به شهر خود بازمي گردد و مسيح به دنيا مي آيد. شبانان ظهور مسيح را به هنگامي که آنها در اسطبلي پناه گرفته اند مي فهمند و خوشحال مي شوند که آن نوزاد در شهر داوود(ع) چشم به جهان گشوده است. مريم و يوسف[36] به اورشليم مي روند ومراسم مذهبي به جاي مي آورند. در اورشليم، شمعون حاخام، آنها را به گرمي ميجپذيرد و به وعده اي که در انتظارش است (که وي بعد از ديدن مسيح از دنيا خواهد رفت) خوشنود مي گردد.
مسيح(ع) در دوازده سالگي همراه با مادر و يوسف به زيارت معبد مقدس مي روند. در آنجا مسيح سرگرم بحث و مجادله با حاخام ها وکاهن ها مي شود و از مادر دور مي ماند. مريم و يوسف سه روز بعد او را مي يابند. وقتي به او اعتراض مي کنند كه چرا حواسش نبوده همراه شان برود و چرا با مقامات مذهبي به مجادله پرداخته است درجواب مي گويد: شما بايد مي دانستيد که من بايد به خدايم بپردازم. در سي سالگي مسيح(ع) به رسالت خود مي پردازد. بيماران زيادي را شفا مي بخشد و از رسالت خود براي مردمان صحبت مي کند. يحيي تعميد دهنده(ع) مردم را به انجام تعميد فرا مي خواند. بسياري او را به جاي مسيح موعود اشتباه مي گيرند.
عيد فطير[38] نزديک مي شود. حضرت عيسي، پتروس و يوحنا را مي فرستد تاوسايل اين شام آخرين را آماده کنند. فطير و شراب بين حواريون تقسيم مي شود. مسيح با صداي بلند حواريون را خطاب قرار مي دهد: اين فطير جسم من است مرا به ياد آريد... دراين پياله خون من ريخته مي شود ...کسي که مرا تسليم مي کند بر سر سفره نشسته است ... من در ميان شما چون خادم هستم ... شما در کنار من امتحاناتي را گذارنده ايد... تو پتروس، بدان که خودت، امروز پيش از بانگ خروس مرا سه بار انکار خواهي کرد.